برگردان به زبان ساده
تا گرفتم خو به سحر نرگسش جادو شدم
گوشه چشمی ز خالش دیدم و هندو شدم
هوش مصنوعی: وقتی که به خواب نرگس او افتادم، به شدت تحت تاثیر زیباییاش قرار گرفتم. فقط با یک نگاه به خال صورتش، دلم عاشق شده و دچار enchantment شدم.
دوریی زنجیر رسوا می کند دیوانه را
تا ز دستم رفت زلف او پریشان گو شدم
هوش مصنوعی: دوری از معشوق باعث میشود که دیوانهی عشق به شدت آشفته و پریشان حال شود. وقتی که زلف او از دستم رفت و دیگر نتوانستم به او دسترسی پیدا کنم، حالتم به هم ریخت و دیوانهوار شدم.
ژنده پوشیدن نگردد جمع با تن پروری
خرقه پشمینه کردم تا به بر چون مو شدم
هوش مصنوعی: پوشیدن لباس های کهنه و ژنده با داشتن تن پرور و راحت نمی سازد، به همین دلیل من لباس پشمینه ای پوشیدم تا به شکل و حالت مو در بیایم.
جز پریشانی زلف او نصیب من نشد
عمرها چون شانه خدمتگار آن گیسو شدم
هوش مصنوعی: جز درد و جدایی و بینظمی زلف او چیزی نصیب من نشد. سالها به خدمت او و برای باز کردن گیسوانش گذرانیدم، اما نتیجهای جز این نمیبینم.
از دل خوبان توان از رفتگی کردند جای
هر کجا آئینه یی دیدم سراپا رو شدم
هوش مصنوعی: از دل نیکوکاران میتوان رفتن را تجربه کرد. هر جا که آئینهای دیدم، به طور کامل متوجه شدم و تحت تأثیر قرار گرفتم.
عقده ها دارم به دل از حرف پهلودار خلق
تا چو بند جامه اش یک روز در پهلو شدم
هوش مصنوعی: در دل من از سخنان و رفتارهای مردم، نگرانیها و دردهایی وجود دارد، تا جایی که به اندازهی یک گره در لباس احساس میکنم که همیشه در کنارم هستند.
نکهت سنبل دماغم را پریشان کرد و رفت
چون صبا تا محرم آن زلف عنبربو شدم
هوش مصنوعی: عطر گل سنبل بوی خوشی را به من داد و سپس به سرعت مانند باد به سوی محرم آن زلف خوشبو رفت.
قدر صاحب درد صاحب درد می داند که چیست
در تفکر هم کجا دیدم سر زانو شدم
هوش مصنوعی: کسی که خود درد و رنج را تجربه کرده است، به خوبی میداند که این احساس چه معنایی دارد. وقتی هم که به فکر فرو میروم، احساس میکنم که در نقطهای از زندگیام به زانو درآمدهام.
می نوازم پشت تیغی بردم تیغ هلال
آشنا تا با سلام گوشه ابرو شدم
هوش مصنوعی: من به آرامی با تیغ تیز و آشنا بازی میکنم؛ تا از نزدیکی ابروی نازک و زیبا با یک سلام، خود را به آنجا برسانم.
از ملامت سیدا یوسف عزیز مصر شد
تا به بدنامی دریدم پیرهن نیکو شدم
هوش مصنوعی: من از سرزنش و سخن چینیها به یوسف، عزیز مصر، دچار آسیب و بدنامی شدم و در این راه پیراهن نیکو و زیباییام را از دست دادم.