برگردان به زبان ساده
بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
گر زنند آتش نمی جنبم چو شمع از جای خویش
هوش مصنوعی: من مانند بید مجنون هستم که فقط به خودم توجه دارم. حتی اگر آتش به پایم بزنند، مانند شمع تکان نمیخورم و از جای خودم حرکت نمیکنم.
کاسه گردابم و ابر طمع جو نیستم
می دهد چشمم به مردم آب از دریای خویش
هوش مصنوعی: من مانند یک کاسه گرداب هستم و به خاطر طمع و آرزوهایم به ابرها وابسته نیستم. به دیگران نشان میدهم که از درون خودم، چقدر آب و زلالی دارم.
می زنم بر استان اهل دولت پشت پا
تا به دست آورده ام دامان استغنای خویش
هوش مصنوعی: من به کسانی که اهل قدرت و ثروت هستند بیاعتنایی میکنم، چرا که توانستهام به استقلال و بینیازی خود دست پیدا کنم.
گوشه ویرانه شهرستان نماید جغد را
گردبادم می روم در دامن صحرای خویش
هوش مصنوعی: در گوشهای از ویرانهای در شهرستان، جغدی را میبینم که گرد و غبار به دورش میچرخد. من هم روانه دامن صحرا و سرزمین خودم میشوم.
در دکان دارم متاع کس میاب و کس مخر
روزگاری شد خجالت دارم از کالای خویش
هوش مصنوعی: در فروشگاه من کالاهایی وجود دارد که هیچکس به سراغ آنها نمیآید و من نیز نمیتوانم آنها را بفروشم. اکنون وضعیتی پیش آمده که از عرضه و فروش این کالاها خجالت میکشم.
دست کوته کرده ام از بزم اهل روزگار
می برم خالی از این میخانه ها مینای خویش
هوش مصنوعی: من خود را از مجالس و شلوغیهای دنیا دور کردهام و از این میخانهها تنها هدفم این است که محتویات قلب خود را به همراه ببرم.
در قفس افتادم و صیاد من آگه نشد
داغم از دست بدام افتادن بیجای خویش
هوش مصنوعی: در قفس گرفتار شدم و صیاد از حال من بیخبر است. درد و رنج من ناشی از این است که به طور نادرست در دام افتادهام.
روزی من می رساند سیدا روزی رسان
مانده ام امروز بر فردا غم فردای خویش
هوش مصنوعی: روزی به من روزی خواهد رسید، اما امروز به خاطر که فردا چه بر سرم خواهد آمد، نگران هستم.