برگردان به زبان ساده
مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد
ناله جغدی شنیدم منزلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: مرغی را دیدم که بدون بال و پر بود و این صحنه مرا به یاد ناله جغدی در خانهام انداخت.
از فریب و وعده های او شدم راضی به مرگ
شب همه شب دست و تیغ قاتلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: به واسطه فریب و وعدههای او، حالتی به وجود آمده که مرگ برایم قابل پذیرش شده است. هر شب، یاد قاتل و تیغ او در ذهنم پدیدار میشود.
در تلاش بحر چون گرداب سرگردان شدم
حسرت لبهای خشک ساحلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: در تلاش برای عبور از دریا مثل یک گرداب سرگشته و بیهدف شدم و یاد لبهای خشک ساحل به خاطرم آمد.
سر نزد از کشتزار عمر من غیر از سپند
سوختم چون مزرع بی حاصلم آمد به یاد
هوش مصنوعی: از باغ عمر من چیزی جز اندوه و سیاهی نمانده است، گویی که مانند زراعتی بیثمر، یاد خاطرات تلخ و ناکامیها بر دلم نشسته است.
سیدا دیدم به خاک افتاده برگ لاله را
تیغ ناحق خورده صید بسملم آمد به یاد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر صحنهای را توصیف میکند که به هنگام دیدن برگی از گل لاله که بر زمین افتاده و زخمی شده است، به یاد شکار شدن خود و زخمهایی که تحمل کرده است میافتد. او احساس میکند که این منظره یادآور درد و رنجی است که در زندگی خود تجربه کرده است.