برگردان به زبان ساده
دل همچو اشک بر سر مژگان برآمده
بهر نظاره رخ جانان برآمده
هوش مصنوعی: دل مانند اشکی که بر مژگان نشسته است، به خاطر دیدن چهره معشوق به شدت پرشور شده است.
هر برگ لاله یی ز دل پاره کیست
از دست داغ من به بیابان برآمده
هوش مصنوعی: هر برگ لالهای نشان از دل شکستهای دارد که به خاطر اندوه من به بیابان پناه آورده است.
سودای من ز خط لب او زیاده شد
این شور بر سرم ز نمکدان برآمده
هوش مصنوعی: علاقه و تمایل من به لبهای او بیشتر شده و این هیجان در دل من به اندازهای است که مانند نمک از نمکدان ریخته میشود.
عمریست دل ز سینه به پای پرآبله
در جستجوی خار مغیلان برآمده
هوش مصنوعی: مدتی طولانی است که دل من، از سینهام خارج شده و در پی یافتن خارهای دردناک و سخت زندگی، در جستجوی آنهاست.
هر جا رسیده قصه چشم و تبسمش
نرگس دمیده و گل خندان برآمده
هوش مصنوعی: هر جایی که داستان زیبایی چشم و لبخند او به گوش میرسد، نرگس شکوفا میشود و گلها با شادی میخندند.
دستم ز کو تهی به گریبان نمی رسد
پایم ز جمع کردن دامان برآمده
هوش مصنوعی: دست من به جایی نمیرسد و نمیتوانم چیزی را بگیرم، پایم هم به دلیل مشغولیت و گرفتاری نمیتواند دامنم را جمع کند.
در هر زمین نشسته برون گشته نخل گل
هر جا گذشته سرو خرامان برآمده
هوش مصنوعی: در هر سرزمینی که نخلها روییدهاند، گلها نمایان شدهاند و هر جایی که سروهای زیبایی گذر کردهاند، به شکوه و عظمت برخاستهاند.
خط غبار نیست به رخسار آن پری
گردیست از بنای سلیمان برآمده
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و جذابیت چهره یک زن اشاره دارد که به اندازهای دلربا و خاص است که به نظر میرسد از بالاترین قلهها و زیباییهای دنیا نشأت گرفته است. گویی زیبایی او به اندازهای است که نمیتوان آن را با چیزهای معمولی مقایسه کرد.
چون شمع پای صبر به دامن کشیده ام
از بس که آتشم ز گریبان برآمده
هوش مصنوعی: از شدت صبر و تحملی که دارم، مانند شمعی در تاریکی میسوزم و آتش درونم به قدری زیاد شده که به سمت خارج سرایت کرده است.
نتوان گزید لب چو شود موی سر سفید
این ریشه از کشیدن دندان برآمده
هوش مصنوعی: وقتی موها سفیدی میگیرند، دیگر نمیتوان از آنها به راحتی گذر کرد، این نشان میدهد که تجربه و زمان تأثیر خود را بر جای گذاشته است.
آتش زدی به کعبه و بتخانه سوختی
دود از نهاد گبر و مسلمان برآمده
هوش مصنوعی: تو به کعبه آتش زدهای و بتخانه را سوزاندی، دودی از دل زرتشتی و مسلمان برخواست.
هر غنچه در چمن به امید خدنگ تو
از شاخ گل به صورت پیکان برآمده
هوش مصنوعی: هر گل شکفته در باغ، با آرزوی رسیدن تیر عشق تو از شاخه جدا شده و به سمت آسمان قد کشیده است.
زنار بند زلف تو هر جا که رفته است
گردن نهاده لشکر ایمان برآمده
هوش مصنوعی: زنجیری که از موی تو درست شده، هر جا که رفته، بر گردن لشکری از ایمان افتاده است.
شبنم در آرزوی گلستان روی تو
گریان به باغ آمده گریان برآمده
هوش مصنوعی: شبنم به خاطر زیبایی و طراوت گلستان تو، به باغ آمده و در حالی که گریه میکند، به یاد تو اشک میریزد.
از چاکهای سینه دل داغدار من
چون سایلان در آرزوی نان برآمده
هوش مصنوعی: دل غمزدهام همچون افرادی که به دنبال نان هستند، از زخمهایش ناله میکند و در جستجوی آرامش و مونس میباشد.
هر قطره خون که از دل من بر زمین چکد
لعلی بود ز کوه بدخشان برآمده
هوش مصنوعی: هر قطره خونی که از دل من روی زمین میریزد، مانند لعلهایی است که از کوههای بدخشان به دست آمدهاند.
مرغان چو غنچه سر به گریبان کشیده اند
آن گل مگر به سیر گلستان برآمده
هوش مصنوعی: پرندگان مانند غنچهها سر در گریبان فرو بردهاند، شاید آن گلی که میبالد از گلستان بیرون آمده باشد.
از خامه ریخت معنی پر زور سیدا
این شیر تندخو ز نیستان برآمده
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که با قلمی که پر از انرژی و قاطعیت است، ماجرای پچیده و خشن یک شیر که از دشت نیستان برخاسته به تصویر کشیده شده است.