برگردان به زبان ساده
چون گل تمام داغم و خرم نشسته ام
بر روی زخم خویش چو مرهم نشسته ام
هوش مصنوعی: من همچون گلی هستم که با تمام درد و غم خود زندگی میکنم و بر زخمهای خود نشستهام، به گونهای که گویی مرهمی بر آن زخمها گذاشتهام.
عمریست از هوا و هوس چشم بسته ام
چون غنچه فارغ از غم عالم نشسته ام
هوش مصنوعی: سالهاست که از خواستهها و آرزوها چشم بستهام و مانند یک غنچه که از غمهای دنیا بیخبر است، در آرامش نشستهام.
پوشیده ام چو خامه لباس سیاه را
در مرگ اهل هوش بمانم نشسته ام
هوش مصنوعی: مثل خامهای که بر روی کاغذ قرار دارد، لباس سیاه به تن کردهام تا در میان مرگ اهل فکر و اندیشه، به حیات خود ادامه دهم و در بین آنها بیحرکت به تماشا بنشینم.
انگشت تر نکرده ام از بزم اهل جود
سیلی زنان به سفره حاتم نشسته ام
هوش مصنوعی: من هنوز به دور همی سخاوتمندان نرفتهام و تا حالا چیزی از آنها نچشیدهام، اما در کنار صفات بزرگ حاتم طایی نشستهام و به دیگران کمک میکنم.
بر سر ز دست مهر گل بی مروتی
حیران به روی باغ چو شبنم نشسته ام
هوش مصنوعی: من در باغ نشستهام و از دست مهر گل، بیرحمی را مشاهده میکنم. مانند شبنم که بر روی گلها نشسته، حیران و متعجب هستم.
مانند نفس به لب من گره شدست
با اهل روزگار چو یک دم نشسته ام
هوش مصنوعی: مانند نفس من به لبم گره خورده است و با مردم زمانه همچون یک لحظهای که نشستهام.
ای سیدا ز سهو به بزمی که رفته ام
از اشک خود به سلسله غم نشسته ام
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، به خاطر اشتباهی که در مجلسی که رفتهام پیش آمده، از شدت ناراحتی و دلسوزی، اشکهای من مانند زنجیری از غم بر دل نشسته است.