برگردان به زبان ساده
ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
به خود پیچیده همچون گردباد از خویشتن رفتم
هوش مصنوعی: امروز از شهر به خاطر تو رفتهام، ای گل! پیراهنم را به دور خود پیچیدهام و مانند گردبادی از خودم دور شدهام.
به یاد چشمت امشب خواب دیدم آهوی مشکین
تصور کرده زلفت را به صحرای ختن رفتم
هوش مصنوعی: امشب خواب دیدم كه به یاد چشمانت، آهوی سیاه را تصور کردهام و به دشتهای زیبای ختن رفتهام تا زلفهایت را ببینم.
مرا کی می توانند از زبانها جمع کرد اکنون
من آن راز نهان بودم که بیرون از دهن رفتم
هوش مصنوعی: کی میتوانند مرا در زبانها جمع کنند؛ اکنون من همان رازی هستم که از دهان بیرون آمدهام و دیگر نمیتوان آن را پنهان کرد.
سرانگشتم ز دندان ندامت شعله افشان شد
سزای آنکه همچون شمع در هر انجمن رفتم
هوش مصنوعی: سرانگشت من به خاطر ندامت و پشیمانی مانند شمعی که در جمعها میسوزد، روشن و پرشور شده است. این نتیجه کار من است که در هر جمعی حضور یافتهام.
ز بوی گل شنیدم تا حدیث بی وفایی را
چو طفل غنچه پیش از مرگ در فکر کفن رفتم
هوش مصنوعی: از بوی گل فهمیدم که داستان بیوفایی چیست. مانند کودکی که غنچهای است و پیش از آنکه بمیرد، در اندیشه کفن و خاک آلودگیاش میافتد.
به خود افغان کنان می گفت در کنج قفس بلبل
فراموش آنقدر گشتم که از یاد چمن رفتم
هوش مصنوعی: بلبل در قفس با صدای دردناکی میگوید که آنقدر در این confinement و گوشهنشینی غرق شدهام که حتی یاد گلها و چمنها را فراموش کردهام.
به ملک خود ندیدم سیدا روی طرب هرگز
ز دست آرزوهای خود آخر از وطن رفتم
هوش مصنوعی: هرگز در سرزمین خود، چهره خوشی را نتوانستم ببینم و از آنجا که آرزوهایم به دست نیامد، سرانجام از وطن خود کوچ کردم.