برگردان به زبان ساده
آمد بهار و شعله به سنگی نمانده است
در هیچ سینه یی دل تنگی نمانده است
هوش مصنوعی: بهار آمده و دیگر هیچ چیز ناراحتی و دلتنگی در دلها باقی نمانده است.
از میکشان به گوش صدایی نمی رسد
بزم رباب و ناله چنگی نمانده است
هوش مصنوعی: از دست رفتن شادابی و سرزندگی به گوش نمیرسد، چرا که محفل خوش فرح و نالهی ساز نیز دیگر باقی نمانده است.
نام و نشان ز ناله پیر و جوان مجوی
تأثیر در کمان و خدنگی نمانده است
هوش مصنوعی: در جستجوی نام و نشانی از درد و فریاد پیران و جوانان نباشید، زیرا دیگر تأثیری در وسایل نبرد و کمان و تیر باقی نمانده است.
مینای خسرو است پر از باده وصال
ای بیستون به دست تو سنگی نمانده است
هوش مصنوعی: کاسهای از شراب عشق خسرو در دست داری و ای بیستون، دیگر هیچ سنگی از تو باقی نمانده است.
دایم چو آفتاب به خود تیغ می کشم
ما را به دیگری سر جنگی نمانده است
هوش مصنوعی: من همیشه مانند آفتاب با خودم در جدال و مبارزه هستم و دیگر علاقهای به درگیری با دیگران ندارم.
کشتی فگنده اند به دریا حبابها
در بحر روزگار نهنگی نمانده است
هوش مصنوعی: کشتیهایی که به دریا رها شدهاند، حبابها در اقیانوس میچرخند و در این دنیای پر از تحول، دیگر نهنگی باقی نمانده است.
گلهای نوبهار و جوانی خزان شدند
در باغ و هر بویی و رنگی نمانده است
هوش مصنوعی: گلهای تازه و جوانی که در بهار شکفته بودند، اکنون در پاییز پژمرده شدهاند و دیگر هیچ بویی و رنگی در باغ باقی نمانده است.
صحرا و شهر خانه روباه گشته است
در کوه و بیشه شیر و پلنگی نمانده است
هوش مصنوعی: صحرا و شهر به محل زندگی روباه تبدیل شده و در کوهها و جنگلها دیگر نشانی از شیر و پلنگ نیست.
بر پا شکستگان نظری کس نمی کند
در هیچ شهر کوری و لنگی نمانده است
هوش مصنوعی: کسی به کسانی که افتادهاند توجهی نمیکند و در هیچ کجای دنیا، کسی وجود ندارد که دچار مشکلاتی مانند کوری و لنگی باشد.
ای سیدا ز اهل جهان در زمان ما
ناموس و نام رفته و ننگی نمانده است
هوش مصنوعی: ای آقای من، در این زمان که ما زندگی میکنیم، حرمتها و اعتبارها از میان رفته و هیچ چیز از عیب و ننگ باقی نمانده است.