برگردان به زبان ساده
بس که دلگیر از تماشای گلستان گشته ام
همچو بوی گل درون غنچه پنهان گشته ام
هوش مصنوعی: به خاطر این که از دیدن گلستان خیلی ناراحت و غمگین شدهام، مثل بویی هستم که درون غنچه پنهان شده و به هیچکس نمیرسم.
یک تبسم کرده ام اجزای خود پاشیده ام
چون دماغ گل ز خندیدن پریشان گشته ام
هوش مصنوعی: با یک لبخند به خودم شکل و شخصیتم را پخش کردهام، مانند بویی که از گل ناشی میشود، از شادی و خنده درهم و برهم شدهام.
پشت بر دیوار هستی همچو صورت مانده ام
چشم تا وا کرده ام بر خلق حیران گشته ام
هوش مصنوعی: من همچون یک تصویر که به دیوار تکیه داده شده، در حالت ایستایی باقی ماندهام. وقتی چشمانم را باز کردم، متوجه شدم که مردم به اطرافم حیرتزده شدهاند.
سر به پیش افگنده ام چشم از هوس پوشیده ام
آرزو را تکمه چاک گریبان گشته ام
هوش مصنوعی: سرم را پایین انداختهام و از آرزوهایم چشم میپوشم. به گونهای شدهام که آرزوهایم مانند دکمهای که چاک گریبان را باز کند، در تضاد با حالت من قرار دارد.
داغ دل را از ندامت چشمه خون کرده ام
مدتی بهر دوا گرد طبیبان گشته ام
هوش مصنوعی: به خاطر پشیمانی، دلم پر از درد و ناراحتی شده است و برای درمان آن مدتی است که به دنبال پزشکان رفتهام.
در تن من از حوادث های دوران رخنه هاست
از تحمل سیدا کوه بدخشان گشته ام
هوش مصنوعی: در وجود من نشانههایی از اتفاقات مختلفی که در طول زمان رخ داده وجود دارد، به طوری که مانند کوهی محکم از درد و سختیهایی که تحمل کردهام شدهام.