برگردان به زبان ساده
به سوی کلبه ام ای سیمبر نمی آیی
خبر نکرده چرا بی خبر نمی آیی
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا، چرا به کلبهام نمیروی و از حال من باخبر نمیسازی؟ چرا بیخبر و ناگهان نزد من نمیآیی؟
ز چشم من شده یی چون پری به شیشه نهان
چه دیده یی که مرا در نظر نمی آیی
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند پری درون شیشه پنهان شدهاند. نمیدانم چه چیز را دیدهای که دیگر در نظر من نمیآیی.
ز تشنگی لب من گشته خشک همچو صدف
چرا ز بحر برون چون گهر نمی آیی
هوش مصنوعی: لبهای من از تشنگی خشک شدهاند و مانند صدفی بیآب به نظر میآیند. چرا از دریا خارج نمیشوی و به من نمیرسی، مانند دُری که در دل دریا است؟
اسیر دام تو را نیست قوت پرواز
به دستگیریی این مشت پر نمی آیی
هوش مصنوعی: فردی که در دام تو گرفتار شده، نمیتواند خود را از بند آن رها کند و نتوانسته است با دستان تو به آزادی و پرواز برسد. این شخص نمیتواند به راحتی از این وضعیت فرار کند.
به خانه ای که چو خورشید روی میاری
طلوع تا نکند صبح برنمی آیی
هوش مصنوعی: به خانهای که تو مانند خورشید به آن میتابی و روشنی میدهی، صبح به آنجا نمیآیی و همچنان در خواب باقی میمانی.
کله شکسته و چون صبح سینه واکرده
کمر گشاده ز موی کمر نمی آیی
هوش مصنوعی: شخصی با چهرهای آسیبدیده و خسته، مانند صبح که تازه روشن میشود و آمادهای برای شروع یک روز جدید، میگوید که تو با کمر باز و موی کمر درهم با او نمیآمدی.
به جستجوی تو گردیده سوده پا و سرم
به دیدن من بی پا و سر نمی آیی
هوش مصنوعی: من در جستجوی تو هستم و تمام وجودم در این مسیر مشغول است، اما تو هرگز به دیدارم نمیآیی، حتی وقتی که بیپایی و بیسری، یعنی در شرایط سخت و دشوار.
به باغ دهر چو شبنم سفید شد چشمم
هنوز ای گل صدبرگ تر نمی آیی
هوش مصنوعی: چشمم به مانند شبنم سپید در باغ زندگی میدرخشد، اما ای گل صدبرگ، هنوز به نزد من نیامدهای.
به پرسش دل بیمار سیدای غریب
چرا تو از همه کس پیشتر نمی آیی
هوش مصنوعی: چرا ای سید تنها و غریب، تو قبل از همه به یاری دل بیمار نمیشتابی؟