برگردان به زبان ساده
چرا به کلبه ام ای دلربا نمی آیی
به سویم ای چمن دلگشا نمی آیی
هوش مصنوعی: چرا به کلبهام نمیآیی، ای زیبای دلربا؟ چرا به سوی من نمیآیی، ای باغ دلانگیز؟
به بنده خانه خود پا نمی نهی هرگز
تو پادشاهی و سوی گدا نمی آیی
هوش مصنوعی: تو هرگز به خانه من نمیروی، چون پادشاهی و به طرف گدایان نمیروی.
چو غنچه صد گره افتاده است در کارم
تو پیشتر ز نسیم صبا نمی آیی
هوش مصنوعی: در دل من مشکلات و گرههای زیادی وجود دارد، اما تو هنوز نیامدهای، حتی زودتر از نسیم ملایم صبح.
قدم ز بار غمت خم شدست چون محراب
به پرسشم ز برای خدا نمی آیی
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو، من به قدری خم شدهام که انگار در محراب نماز ایستادهام. سوالم این است که آیا برای خداوند هم به دیدن من نخواهی آمد؟
به جستجوی وصالت فتاده ام از پا
به دستگیری من چون عصا نمی آیی
هوش مصنوعی: در پی رسیدن به عشق تو هستم و از پا افتادهام؛ ای کاش تو هم به کمک من میآمدی مانند عصا که برای راه رفتن به آن تکیه میشود.
حیا اگر به خرام تو سد راه شده
کشیده باده برون از حیا نمی آیی
هوش مصنوعی: اگر حیا باعث شده که تو با فاصله حرکت کنی، بگذار که باده بیاوری و از حیا دور شوی.
دلی که مهر تو دارد چرا نمی پرسی
کسی که با تو بود آشنا نمی آیی
هوش مصنوعی: دل کسی که به تو عشق میورزد، چرا نمیپرسی؟ کسی که با تو بوده و به تو نزدیک است، چرا نمیآیی؟
حصار عافیت شمع نیست جز فانوس
چرا به خانه من بی ابا نمی آیی
هوش مصنوعی: شما با وجود اینکه نمیتوانید به راحتی به خانه من بیایید، اما در واقع محدودیتهای من مانند نور شمع نیست که در برابر یک فانوس باشد.
شبی به کوی تو با صد نیاز خواهم رفت
اگر تو در طلب سیدا نمی آیی
هوش مصنوعی: شب با تمام نیازم به کوی تو خواهم رفت، حتی اگر تو خودت به دنبالم نیایی.