برگردان به زبان ساده
ز آتش عشق تو آب شد جگر من
مرحمتی کن به حال چشم تر من
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که دل من به شدت آسیب ببیند. لطفاً به وضعیت چشمهای گریان من رحم کن.
من که و جسم ضعیف گرد تو گشتن
قابل پرواز نیست مشت پر من
هوش مصنوعی: من که به دور تو میچرخم و ضعیف هستم، نمیتوانم مانند پرنده پرواز کنم و تنها مشت کوچکی دارم.
چند چو یوسف روی ز خانه به بازار
رحم به حال پدر کن ای پسر من
هوش مصنوعی: ای پسر، تو که مانند یوسف زیبایی، چرا از خانه به بازار میروی؟ کاش به حال پدرت رحم کنی و او را در نظر بگیری.
بی گل روی تو کوته است زبانم
خارم و با کس نمی رسد ضرر من
هوش مصنوعی: بدون حضور تو، زبانم کوتاه میشود. من مانند خار هستم و هیچکس نمیتواند درد من را درک کند.
از تو شدم دور چون بهشت ز آدم
ماند همین یادگار از پدر من
هوش مصنوعی: به خاطر تو از بهشت دور شدم، و تنها یادگار از پدر من همین خاطره است.
مشت خسی نبستم ز برق گریزم
شعله ام و آتش است پا و سر من
هوش مصنوعی: من به هیچ چیز کوچک اهمیت نمیدهم و از روشنایی دوری نمیکنم؛ من شعلهای هستم که آتش درونم وجود دارد و به همین دلیل پایم و سرم در آتش است.
غنچه گل شد قفس ز موج سرشکم
کیست به صیاد من برد خبر من
هوش مصنوعی: غنچه گل در قفس به خاطر اشکهایی که ریختم به دنیا آمده است. آیا کسی هست که به صیاد من از وضعیت من خبر بدهد؟
قوت پرواز نیست بس که چو شمعم
سوخت ز سودای شعله بال و پر من
هوش مصنوعی: من به حدی از عشق و آرزو میسوزم که توانایی پرواز ندارم، مانند شمعی که در اثر حرارت شعلهاش ذوب شده است.
بس که عزیزم به بزم باده چو مینا
ساقی مجلس قسم خورد به سر من
هوش مصنوعی: به خاطر محبوبم و لذتهایی که در جمع دوستان و نوشیدنیها میچشیم، ساقی مجلس به خاطر من قسم خورد.
دست ز طاعت شسته زاهد و می گفت
بی هنری به بود از این هنر من
هوش مصنوعی: یک زاهد از انجام عبادت و اطاعت دست کشیده و میگوید که نداشتن هنر و مهارت بهتر از هنری است که من دارم.
می دهدم سیدا سپهر چو طوطی
از نی کلکم وظیفه شکر من
هوش مصنوعی: من به تو میدهم، ای سید، نعمتهایی مانند طوطی که از نی مینوازد و همه ما وظیفه داریم که از این نعمتها سپاسگزاری کنیم.