برگردان به زبان ساده
نمی آیی به بالینم نمی گیری خبر از من
الهی دل به بی رحمی دهی گردن بتر از من
هوش مصنوعی: تو به سراغ من نمیایی و هیچ خبری از من نمیگیری، ای خداوند، آنقدر بیرحم شدهای که به من این گونه بیتوجهی میکنی.
به کنج خانه امشب از غمت چندان فغان کردم
که در فریاد شد همچون جرس دیوار و در از من
هوش مصنوعی: امشب در تنهایی و غم خود، آنقدر فریاد زدم که صدایم به دیوارها و در رسید و انگار آنها هم به صدای من پاسخ دادند.
من آن مرغم که در صحن گلستان بود پروازم
تمنای وصالت ریخت آخر بال و پر از من
هوش مصنوعی: من پرندهای هستم که در باغ گلستان زندگی میکنم و به دنبال وصال تو هستم. اما در نهایت، آرزوی من به شکست منجر شده و بال و پرم از من گرفته شده است.
چه خواهی کرد اگر فردای محشر دامنت گیرم
چرا امروز می پیچی تو همچون غنچه سر از من
هوش مصنوعی: اگر روز قیامت دامنت را بگیرم، چه میکنی؟ چرا امروز مانند غنچه از من دوری میکنی؟
مرا کشتی و در آتش زدی و خشمگین رفتی
چه دیدی گوی ای بیرحم ای بیدادگر از من
هوش مصنوعی: تو مرا به کشتن میدهی و در آتش میسوزانی و با خشم میروی. چه چیزی دیدی که اینگونه رفتار کردی، ای ظالم و بیرحم؟
نه من بازم نه تو صیدی نه من شیرم نه تو آهو
چرا ای بی مروت می گریزی این قدر از من
هوش مصنوعی: نه من شکارچیام و نه تو شکار، نه من قوی و نیرومند هستم و نه تو ضعیف و گریزان. پس چرا اینقدر بیرحمانه از من دور میشوی؟
ز سودای تو در شهر انقدر افسانه گردیدم
که می خوانند مردم قصه ها در رهگذر از من
هوش مصنوعی: از عشقت آنقدر در شهر برایم داستانها و افسانه ها ساختهاند که مردم در هنگام گذر از کنارم، داستان ها را دربارهام میخوانند.
به مادر داده ام از خط رویت خط بیزاری
شده از دوستی های تو رو گردان پدر از من
هوش مصنوعی: من به مادر گفتم که از خط زیبای تو خستهام و به خاطر بیوفاییهایت، پدر هم از من دوری میکند.
محبت عاشقان را مستجاب الدعوه می سازد
عزیز مصر گردد هر که می یابد نظر از من
هوش مصنوعی: محبت عاشقان به دعاهایشان پاسخ میدهد و هر کسی که به من نظری بیندازد، به مقام و اهمیت فوقالعادهای دست مییابد.
نگه را داده ام تا آب از روی عرقناکت
نمی گردد جدا تا روز محشر چشم تر از من
هوش مصنوعی: من نگاه خود را به آن چشمان پر مهر تو دوختهام و نمیگذارم که آب چشمهایم از روی عرق و عذابم جدا شود، تا روز قیامت.
به چشم کم مبین ای آب حیوان طفل اشکم را
صدف در بحر عمان می شود عالی گهر از من
هوش مصنوعی: ای آب حیات، به چشم کم ننگر، زیرا اشک من همچون صدفی است که در دریا بس گرانبها و باارزش میشود.
ز معشوقیست تمکین وز عاشق گرد سرگشتن
ز تو ایستادگی ای سرو چون قمری سفر از من
هوش مصنوعی: این بیت به تمکین و تسلیم از طرف معشوق اشاره دارد و نشان دهنده این است که عاشق در تلاش است تا عشق خود را ابراز کند و از آنچه در دل دارد، بگوید. معشوق با استقامت و زیباییاش، همچون سروی است که توجه عاشق را به خود جلب کرده و او را به سفر در دنیای عشق دعوت میکند.
تو و چون جام می خرم من و چون گل دل پاره
شراب لعل فام از تو بود خون جگر از من
هوش مصنوعی: من به خاطر تو دردی را تحمل میکنم و تو مانند جام می مرا سرشار از شادی میکنی. همانطور که گل از دل شکستهام شکوفا میشود، شراب قرمزرنگ تو نیز خونی از جان من به حساب میآید.
مکن از شکوه اهل غرض آزرده خاطر را
مرنج از گفته سیماوران این سیمبر از من
هوش مصنوعی: از اینکه شکایت و انتقاد کسانی که به دنبال مقاصد خود هستند، تو را رنجیده خاطر کند، ناراحت نشو. نباید از سخنان افرادی که به تو زیبا و ارزشمند مینگرند، ناراحت شوی.
صدف بر موج آب این نقش گرد و داد بر گوهر
فراموشم کن هر کس شود صاحب هنر از من
هوش مصنوعی: صدف بر روی آب نشسته و نقش زیبایی بر روی آن ایجاد کرده است. به من بگو که هر کس هنری دارد، باید مرا فراموش کند.
مپرس ای سیدا امروز احوال سر و پایم
جدا گشتند از بهر سراغش پا و سر از من
هوش مصنوعی: ای سید، امروز حال و روز من را را نپرس. سر و پاهایم از هم جدا شدهاند، زیرا برای جستجوی او پا و سرم از من جدا شدهاند.