برگردان به زبان ساده
فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
از بلبلان به باغ به جز بال و پر نماند
هوش مصنوعی: زمان خزان فرا رسیده و دیگر نشانی از گلها در باغ نیست. از بلبلان فقط بال و پرشان باقی مانده است.
کردیم عمر خویش چو گل صرف رنگ و بوی
زاد رهی که بود برای سفر نماند
هوش مصنوعی: زندگیمان را مانند گل در رنگ و عطر سپری کردیم و در سفری که پیش گرفتیم، چیزی برای بازگشت باقی نماند.
فانوس کرده در ته دامن چراغ را
پروانه را کسی که شود راهبر نماند
هوش مصنوعی: کسی که در تاریکی برای خود نوری ایجاد کرده و راه را میبیند، دیگر نیازی به هدایت دیگران نخواهد داشت.
کنعان سپرد یوسف خود را به دست گرگ
دیگر محبت پدری بر پسر نماند
هوش مصنوعی: کنعان، یوسف را به دست کسی دیگر سپرد و محبت پدری نسبت به پسرش از بین رفت.
لبریز شد ز جوش گدا کوچه های شهر
چندانکه بر نسیم تلاش گذر نماند
هوش مصنوعی: کوچههای شهر چنان پر از هیجان و فعالیت شدهاند که حتی نسیم هم فرصتی برای عبور و گذر ندارد.
امروز بس که آئینه ها را گرفت زنگ
خاصیتی که بود به صاحب نظر نماند
هوش مصنوعی: امروز به قدری آئینهها غبار آلود شدهاند که دیگر هیچ کس از خاصیت آنها بهرهمند نمیشود.
دادند اهل جود به سایل جواب ها
اکنون به این گروه به جز گوش کر نماند
هوش مصنوعی: اهل بخشش به سرفرازان و نیازمندان پاسخ دادند، اما اکنون برای این جمع، جز صدای گوشهای ناشنوا چیزی باقی نمانده است.
پیغام ها ز یار شنیدیم و گل نکرد
ما از این نهال امید ثمر نماند
هوش مصنوعی: ما از یار پیامها را شنیدیم، ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. از این درخت امید، چیزی برای برداشت باقی نمانده است.
از گریه سیدا سر خاری نگشت سبز
این بار اعتبار به مژگان تر نماند
هوش مصنوعی: از اشک و اندوه سیدا (سید بزرگ) هیچ نشانهای از زندگی و سرسبزی پیدا نشد و این بار اعتبار و ارزش به پلکهای اشکبار نتوانست برسد.