برگردان به زبان ساده
خبر از زلف او با جان غم پیوسته آوردم
عجب روز سیاهی بر سر این خسته آوردم
هوش مصنوعی: خبر از زلف او را با دل پر از غم به رنج آوردم، چه روز سیاهی را برای این دل خسته بوجود آوردم.
ز مکر آسمان عصمت خلاصم داد چون یوسف
برون خود را ازین نه خانه در بسته آوردم
هوش مصنوعی: آسمان که مایهی بلا و آزمایشهاست، مرا از شر و مکر خود رها کرد، درست مثل یوسف که از چاه نجات یافت و به دنیای آزاد آمد. من نیز از این زندان بسته و محدودیتها خارج شدم.
نگاهم شد چو شاخ ارغوان از روی آن نوخط
در ایام خزان زین بوستان گلدسته آوردم
هوش مصنوعی: نگاهم همچون شاخههای درخت ارغوان شد، به خاطر آن جوان خوشچهره، در فصل پاییز از این باغ گلها دست آوردی را به ارمغان آوردم.
دری از قبله چون محراب واگردید بر رویم
به یاد خویش تا آن ابروی پیوسته آوردم
هوش مصنوعی: هنگامی که دری از سمت قبله مانند محراب باز شد، به یاد خودم آمدم و به یاد آن ابروی زیبای پیوستهام افتادم.
به باغ از نارسایی سرو می زد لاف رعنایی
چو قمری پیش قدش گردن بربسته آوردم
هوش مصنوعی: در باغ، سرو جوان و نارس از زیباییاش سخن میگفت، مانند قمری که در مقابل قد او سرش را خم کرده است. من هم به احترام او آمدهام.
به فریاد آمد از جنباندن زنجیر در گوشم
سزای آنکه رو در خانه دربسته آوردم
هوش مصنوعی: صدای زنجیر در گوشم به من پیام میدهد که سزاوار آن کسی هستم که در خانهای بسته و بدون خروج ماندهام.
کشیدم سیدا پا از بساط مردم دنیا
به کف امروز دامان دل وارسته آوردم
هوش مصنوعی: من از جمع مردم دنیا پا کشیدم و امروز دل خود را آزاد و رها کردم.