برگردان به زبان ساده
سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
باده از جامی نمی نوشم که مدهوشم کند
هوش مصنوعی: من در چشمی سرمهای نمیبینم که باعث خاموشیام شود و از هیچ جامی نیز بادهای نمینوشم که مرا مدهوش کند.
می کشم خمیازه همچون هاله شبها تا به روز
چرخ شاید ماهرویی را در آغوشم کند
هوش مصنوعی: من در طول شب مثل هالهای کشیده میشوم و خستهام، به امید این که روزی چرخ گردون بتواند زیبایی را در آغوشم بگیرد.
کرده ام چون سرو نام خود به آزادی علم
کیست چون سنبل غلام حلقه در گوشم کند
هوش مصنوعی: من همچون سرو آزاد و مستقل هستم، اما در عین حال با وجود این آزادی، مانند گل سنبل به حلقهای از بندگی و وابستگی گرفتار شدهام.
می روم تنها به هر سو ترک بدمستی کجاست
دل ز دست من رباید غارت هوشم کند
هوش مصنوعی: من به سوی هر جا میروم، در جستجوی حالتی از شادمانی و سرخوشی هستم؛ جایی که دل از دستم برود و هوش و حواسم را از من برباید.
مدتی بودم گل خندان به بزم روزگار
نیستم غمگین اگر گلچین فراموشم کند
هوش مصنوعی: مدتی شاد و خندان بودم، اما اکنون در بزم زندگی نیستم. اگرچه غمگین نیستم، اما اگر گلی (دوستی) فراموشم کند، تاثیری بر من ندارد.
در چمن گلها ز بی برگی به خود درمانده اند
نیست سروی در گلستان سایه بر دوشم کند
هوش مصنوعی: در چمن، گلها به خاطر کمبود برگ از خود ناامید به نظر میرسند و در گلستان هیچ درخت بلندی وجود ندارد که سایهام را بگیرد.
باده یی بودم که آب سرد بر من ریختند
آتشی اکنون نمی یابم که در جوشم کند
هوش مصنوعی: من همچون بادهای هستم که بر رویش آب سرد ریختهاند و اکنون احساس میکنم دیگر آتش و حرارتی در وجودم نیست که مرا به جوش آورد.
می خورد ای سیدا طامع ز گردون نیش ها
بر امید آنکه روزی صاحب نوشم کند
هوش مصنوعی: سیدا، تو در پی لذتی هستی که از آسمان به تو میرسد و امیدوار هستی که روزی به تو طعم خوشی بچشاند.