برگردان به زبان ساده
تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
ز می هر گه شود پیمانه خالی سرنگون افتد
هوش مصنوعی: زمانی که فقر به سراغ انسان بیاید، شانس و اقبال او نیز خراب میشود. هرگاه که انسان به نوشیدنی روی آورد، اگر فقر باشد، لیوان او همیشه خالی میماند و به زمین میافتد.
بود ویرانه بهتر جغد را از صحبت طوطی
شود خاموش نادان چون به بزم ذوفنون افتد
هوش مصنوعی: بهتر است جغد در ویرانهای زندگی کند تا اینکه در محفلهای فاخر و شیک با طوطیها صحبت کند؛ زیرا نادان در چنین مجالسی خاموش میماند وقتی که به دنیای پر زرق و برق وارد میشود.
به زیر بار منت کی هنرور می نهد گردن
نجنبد کوهکن گر بر سر او بیستون افتد
هوش مصنوعی: هرگز هنرمند واقعی زیر بار منت نمیرود و گردن خم نمیکند. حتی اگر بار سنگینی همچون کوه بر سرش فرود آید، باز هم از مقاومت و ایستادگیاش کم نمیشود.
شود زنجیر بر پا تار ناهموار سوزن را
نماید راه منزل دور گر همره زبون افتد
هوش مصنوعی: اگر زنجیری بر پای انسان بیفتد، سردرد و مشکلات به وجود میآورد، حتی سوزنی که در راه است، میتواند مسیر را بسیار دورتر کند. اگر همراهی ضعیف در کار باشد، کار به سختی پیش میرود.
نفس کوتاه سازد شمع را فانوس بی روزن
امید زندگانی نیست چون دم در درون افتد
هوش مصنوعی: زمانی که شمعی از شدت حرارت و نورش کم میشود، نشان از آن است که امید به زندگی دیگر وجود ندارد. وقتی که نفس در درونش متوقف شود، دیگر هیچ روشنایی و زندگیای برای او باقی نمیماند.
تهیدستی کند بی قدر و قیمت سرفرازان را
ز می خالی چو گردد شیشه از صحبت برون افتد
هوش مصنوعی: فقر و تنگدستی میتواند حتی بزرگمنشان و سرفرازان را نیز به بیارزشی بکشاند. زمانی که شیشه از مایعات خالی میشود، از صحبت و گفتگو نیز دور خواهد شد.
کجا افتد نظر بر پیش ما بالانشینان را
مبادا بی کسی را کار بر گردون دون افتد
هوش مصنوعی: کجا ممکن است نگاه ما به بالانشینان بیفتد، تا مبادا کسی که تنهاست دچار مشکلات و سختیهای زمانه شود.
شود خصم ستمگر زیر دست صاحب تمکین
سر فرهاد آخر پیش پای بیستون افتد
هوش مصنوعی: خصم ستمگر به زیر دست کسی که توانایی و قدرت دارد در میآید و در نهایت، سرنوشت فرهاد به عنوان یک قهرمان، در پیش پای کوه بیستون نمایان میشود.
شمارد سهل نادان قوت هم پیشه خود را
محال است این که خسرو را نظر بر بیستون افتد
هوش مصنوعی: نادانها با دلی ساده، میپندارند که قدرت خود را به راحتی میتوانند به محاسبه بگذارند؛ اما این تصور باطل است و مانند این است که شاه (خسرو) به کوه بیستون نگاهی بیندازد.
منه از حد برون پا بر گلوی شیشه ای ساقی
نمی ترسی که بر گردن تو را دعویی خون افتد
هوش مصنوعی: بیا مراقب باش، قدم زدن بر لبهی خطر نکن؛ چرا که در این شب رنگین، ممکن است به راحتی دچار مشکلی شوی که عواقبش برای تو گران تمام شود.
کند پهلو تهی از سایه اش سوداگر حادث
بسان گردباد آخر به صحرای جنون افتد
هوش مصنوعی: اگر کسی از حمایت و سایه دیگران بی بهره شود، همچون تاجر بینوا که در طوفانی به بیابان دیوانگی میافتد، به زحمت و مشکلات دچار خواهد شد.
دل از داغ تمنایت بیابان مرگ خواهد شد
نبیند روی آبادی به صحرایی که خون افتد
هوش مصنوعی: دل از غم و دلتنگی برای تو به جایی بیروح و بیزندگی خواهد رسید، و در این بیابان، هیچ نشانی از رونق و زندگی نخواهد بود، آنقدر که در آنجا، حتی اگر خون هم بریزد، کسی به آن اهمیت نخواهد داد.
شود از ناقه بسیار تابع نفس گردنکش
سگ دیوانه را چون خواب گیرد از جنون افتد
هوش مصنوعی: وقتی ناقهای از شدت خستگی و فشار به نفس بیفتد، دیوانهای که مثل سگ سرکش و شرور است هم از خواب غفلتش بیدار میشود و به جنونش ادامه میدهد.
ندارد مهربانی کوکبم را بر فلک یاری
الهی آفتاب از طاق چرخ نیلگون افتد
هوش مصنوعی: مهربانی ستاره من در آسمان نیست و تنها یاری من، نور خورشید است که از بالای آسمان بر زمین میافتد.
به دهر ای سیدا امروز هشیاری نمی بینم
قدم هر جا گذارم پا به زنجیر جنون افتد
هوش مصنوعی: امروز در دنیای خود بیداری نمیبینم و هر جا که میروم، پایم به زنجیر جنون میافتد.