برگردان به زبان ساده
خوش آن روزی که می نوشیده می رفتی به باغ من
چمن می ریخت شبها روغن گل در چراغ من
هوش مصنوعی: چه روز زیبایی که تو با شوق و خوشحالی به باغ من میآمدی و درختان چمن را پر از خوشبویی میکردی، و شبها روغن گل را در چراغ من میریختی تا روشنایی و عطر آن فضا را زیباتر کند.
نمی دانم چه داری امشب ای بدخوی در خاطر
گه از شمع و گه از پروانه می سازی سراغ من
هوش مصنوعی: نمیدانم امشب چه حالتی داری، ای بدذات. گاهی از شمع یاد میکنی و گاهی از پروانه، و به یاد من میافتی.
به زخم سینه چون گل روی بهبودی نمی بینم
چرا ای بی ترحم می زنی آتش به داغ من
هوش مصنوعی: به خاطر زخمهای عمیق دلم، هیچ نشانهای از بهبود نمیبینم. چرا ای کسی که رحم نداری، به عذابی که دارم دامن میزنی و آتش بیشتری به دل زخمیام میزنی؟
دماغت امشب از هنگامه من تازه خواهد شد
چو شمع مهر و مه بی دود می سوزد چراغ من
هوش مصنوعی: امشب با هیجانات من، حس تو تازه و سرحال خواهد شد، مثل شمعی که بدون دود میسوزد و نورش را پخش میکند.
چو مستان غنچه را در باغ بی روی تو بو کردم
به رنگ شیشه می می رود خون از دماغ من
هوش مصنوعی: مثل کسانی که مست هستند، در باغ بدون حضور تو، عطر غنچه را استشمام کردم. خون از بینی من به رنگ شیشه میریزد.
گلستان مرا بر خاک یکسان کردی و رفتی
گریبان چاک از دست تو باشد کوچه باغ من
هوش مصنوعی: تو باغ و گلستان من را با رفتن خود و ویرانیات خراب کردی و رفتی. حالا یادگاری از تو در کوچهوباغم باقی مانده و گریبانم از نگرانی و غم چاک شده است.
ندارد طاقت صاحب هنر هم پیشه عاجز
به صحرا لاله ها رفتند از سودای داغ من
هوش مصنوعی: صاحب هنر، توانایی تحمل ندارد و در پیش یک شغل ناتوان، گرفتار شده است. آنها به خاطر حسرت و دلتنگی من، به دشت لالهها رفتهاند.
سیه پوشیده شبها ماه من عزم کجا داری
زند هر شام بخت تیره پهلو بر چراغ من
هوش مصنوعی: ای ماه شبهای تار، به کجا میروی؟ هر شب که بخت بد من در کنار نور چراغ من قرار میگیرد.
به دل چون غنچه گل دارم از بوی تو پیغامی
نسیم صبح می سازد ز گلشنها سراغ من
هوش مصنوعی: در دل من مانند یک غنچه گل، یاد و بوی تو وجود دارد. نسیم صبح از باغها به من پیامی میآورد و از حال و هوای من باخبر میشود.
ره کاشانه ام پروانه را رفتست از خاطر
نمی ریزد کسی عمریست روغن در چراغ من
هوش مصنوعی: در پی خانهام، یاد پروانه از ذهنم نمیرود. سالهاست که روغن در چراغ وجودم دیده نمیشود.
به بویت گلشنم را انتظاری آنقدر دارم
گل خار سر دیوار شد گلهای باغ من
هوش مصنوعی: به خاطر عطر تو، در انتظارم که گلستانم را شاداب و سرسبز ببینم، اما اکنون فقط خارهای دیوار باقی مانده و گلهای باغم پژمرده شدهاند.
بیابان ختن ای سیدا گردیده گلزارم
گذر کردست آن نوخط مگر از کوچه باغ من
هوش مصنوعی: در بیابان ختن، ای آقـا، مثل یک گلزار شدهام. آن جوان زیبا که از کوچه باغ من گذر کرده، انگار که به من نگاهی انداخته است.