برگردان به زبان ساده
دلبر سوداگر من عزم کابل کرد و رفت
روزگارم را سیه چون زلف و کاکل کرد و رفت
هوش مصنوعی: محبوب من که بازرگانی بود، به قصد کابل رفت و زندگیام را به تیرهگونی کشاند، مانند موهای سیاه و آشفتهاش.
چون نسیم صبح آمد بر سرم روز وداع
مو به مویم را پریشان همچو سنبل کرد و رفت
هوش مصنوعی: زمانی که نسیم صبح بر سرم وزید، روز وداع فرارسید و موهایم را به آرامی پریشان کرد، مانند گل سنبل، و سپس رفت.
از وصالش خانه من بود باغ دلگشا
خیر یادش تنگ همچون غنچه گل کرد و رفت
هوش مصنوعی: محبت او خانهام را مانند باغی دلانگیز کرده بود، اما یاد او به تنگی غنچهای بود که باز نشده و رفت.
در عنانش رفتم و گفتم که خونم را بریز
بر کمر بربست شمشیر و تغافل کرد و رفت
هوش مصنوعی: من سوار بر او شدم و به او گفتم که خونم را بر روی کمرم بریزد، اما او شمشیرش را به کمر بست و در حالی که بیتوجهی کرد، رفت.
قامت خم گشته ام را دید و رحمی هم نکرد
بر سر دریای آتش آمد و پل کرد و رفت
هوش مصنوعی: او قامت خمیدهام را دید، ولی بر من رحم نکرد و به سمت دریای آتش رفت و بر آن پل زد و گذشت.
نامه سربسته ام را مهر از لب برگرفت
کلک خاموش مرا منقار بلبل کرد و رفت
هوش مصنوعی: نامهام را که نمیتوانستم به راحتی باز کنم، با لبهای خود مهرش را برداشتند. قلم خاموش من تبدیل به آواز بلبل شد و او رفت.
سیدا روز وداعش گشتم او را سد راه
سر به پیش افگنده ایستاده تأمل کرد و رفت
هوش مصنوعی: در روز وداع او، وقتی به سمتش رفتم، با سر پایین ایستاده بود و با تأمل به من نگاه کرد و سپس به راه خود ادامه داد.