برگردان به زبان ساده
بر سر بالینم آن گل آمد و خندید و رفت
آرزوهایی که در دل داشتم فهمید و رفت
هوش مصنوعی: بر سر تخت من آن گل آمد، خندید و سپس رفت. آرزوهایی که در دل داشتم را فهمید و از آنجا دور شد.
ساغر خود را تهی برد از کف دریا حباب
عالم آبی که می گفتند او را دید و رفت
هوش مصنوعی: شراب خود را از دریای حبابی و بیمحتوا پر کرد و از دستش فرو ریخت. او آبی را که همیشه دربارهاش صحبت میکردند، دید و از آنجا رفت.
مادر دوران مرا روزی که بر گهواره بست
رشته محنت به دست و پای من پیچید و رفت
هوش مصنوعی: مادر من زمانی که مرا در گهواره گذاشت، با نوعی از سختیها و مشقتها، زندگیام را پر کرد و خود از آنجا رفت.
می شود فردا ترازو بر سر او سایبان
هر که اینجا کرده های خویش را سنجید و رفت
هوش مصنوعی: فردا ممکن است تقدیر و سرنوشت فردی که در اینجا اقداماتش را بررسی کرده و از آنجا رفته، بر او تصمیم بگیرد و راست و درستی اعمالش را در پیش رویش بگذارد.
ای خوش آن مرغی که در بستان سرای روزگار
سر برآرود از درون بیضه و بالید و رفت
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن پرندهای که در باغ زندگی متولد شده و از تخم خارج شده و رشد کرده و پرواز کرده است.
گوشه گیران را خموشی می کند عالی گهر
از لب دریا دهان خود صدف پوشید و رفت
هوش مصنوعی: کسانی که در کنج نشستهاند و از دنیا دور شدهاند، به دلیل ارزشمندی درونشان، ساکت میشوند. مانند صدفی که در دریا است و دهانش را بسته و به آرامی میرود.
هر که چون مینای بتی گردنکشی در پای داشت
حاصل خود داد از ست و به سر غلطید و رفت
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند مینای یک تندیس، مغرور و بلندپرواز باشد و نتواند تواضع داشته باشد، در نهایت به نتیجهای نرسیده و از دست میدهد و به راه خود ادامه میدهد.
دل ز دست آرزوها خون شد و از دیده ریخت
عمرها بودیم با هم عاقبت رنجید و رفت
هوش مصنوعی: دل به خاطر آرزوها بسیار آسیب دید و اشکهایم سرازیر شد. سالها در کنار هم بودیم، اما در نهایت ناامید شد و از من جدا شد.
هر که در هنگام رحلت زین چمن برگی بزد
از بیابان عدم در هر قدم گل چید و رفت
هوش مصنوعی: هر کس که در هنگام وداع از این دنیا، برگی از جمال و زیبایی این زندگی بکند، در راهی که میرود، از وجود گلهای خوشبو و زیبا بهرهمند گشته و میگذرد.
قصه دنیاپرستان جهان نشنیدنیست
حرفی از دیوانهای دیوانهای پرسید و رفت
هوش مصنوعی: داستان کسانی که تنها به دنیا و مادیات اهمیت میدهند، شنیدنی نیست. شخصی از دیوانگی یک دیوانه سوالی کرد و سپس آنجا را ترک کرد.
باغبانی دوش خون می داد چون گل خلق را
برگ ریزان خزان شد کف به کف مالید و رفت
هوش مصنوعی: باغبان شب گذشته به خاطر گلها اشک ریخت و وقتی که فصل خزان شروع شد، برگها یکی پس از دیگری فرو افتادند و او با دلی پر از اندوه به کار خود ادامه داد و رفت.
سیدا آمد به کویت شب به چندین اضطراب
تیغ بر کف داشتی از خوی تو ترسید و رفت
هوش مصنوعی: سیدا به سوی محل تو آمد، اما به خاطر نگرانی و اضطرابهای متعدد، با تیغی در دستش وارد شد. او از خوی و رفتار تو ترسید و در نهایت رفت.