برگردان به زبان ساده
دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
نفس هرگه که با یادش برآرم بوی خون آید
هوش مصنوعی: دل من در کوی محبوب گم شده و حیرانم که چگونه به زندگی ادامه دهم، زیرا هر بار که او را به یاد میآورم، بوی خون به مشامم میرسد. این احساس نشاندهندهی عمیقترین درد و شوقی است که دارم.
مرا لیلی وشی کردست سرگردان به صحرایی
که جای گردباد از خاک او مجنون برون آید
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و محبت به لیلی، در بیابانی سردرگم شدهام که در آنجا گردبادها از خاک گویای دیوانگی من برمیخیزند.
خدا از سنگ پیدا می کند رزق هنرور را
برای روزیی فرهاد شیراز بیستون آید
هوش مصنوعی: خداوند به هنرمندانی که تلاش میکنند، از دل سنگها رزق و روزی میدهد، همانطور که فرهاد از شیراز به بیستون میآید.
ز پیچ و تاب آه من بکن اندیشه ای ظالم
بترس از خانه زان ماری که بی افسون برون آید
هوش مصنوعی: از شنیدن نالهها و درد دل من به فکر فرو برو، ای ظالم. بترس از آن خانهای که ممکن است ماری خطرناک به سادگی از آن خارج شود، بدون هیچ جادوی و طلسمی.
نگردد مرگ سد راه گیر و دار عاشق را
صدای تیشه در گوشم هنوز از بیستون آید
هوش مصنوعی: مرگ نمیتواند مانع عشق شود و صدای تیشهای که در بیستون میتراشد، هنوز در گوش من响 است.
ز دیوانخانه ارباب دولت پای کوته کن
کزین درها به گوش آواز زنجیر جنون آید
هوش مصنوعی: مراقب باش که از محل کار و قدرت دوری کنی، زیرا از این درها صدای زنجیر دیوانگی به گوش میرسد.
هنرور می شناسد سیدا قدر هنرور را
به تکلیف من دیوانه از صحرا جنون آید
هوش مصنوعی: آدم هنرمند میداند که سید (شخص بزرگ و محترم) چه ارزش و اهمیتی برای او دارد. اما من، به عنوان یک دیوانه، از وضعیت خود و جنونم، از دنیای بیابان گم شدهام.