برگردان به زبان ساده
آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
با ساکنان باغ ندای سفر نداد
هوش مصنوعی: بهار آمد، اما بدون اطلاع قبلی رفت. او حتی به کسانی که در باغ بودند هم خبری از رفتن خود نداد.
هر نخل آرزو که نشاندیم بر زمین
دادیم آب سبز نگشت و ثمر نداد
هوش مصنوعی: هر نخیلی که برای رسیدن به آرزوهایمان بر زمین کاشتیم، نتوانست رشد کند و میوهای برای ما به ارمغان بیاورد.
شبنم وداع کرد و به ما چشم تر گذاشت
ما را به غیر آبله زاد سفر نداد
هوش مصنوعی: شبنم از ما جدا شد و چشمانمان را پر از اشک کرد. ما را به سفر جز به خاطر درد و رنجی که داریم، نفرستاد.
اقبال را خریدم و بی زر فروختم
سودای این کلاه مرا درد سر نداد
هوش مصنوعی: من از اقبال خود بهرهبرداری کردم و بدون داشتن سرمایه آن را فروختم. آرزوی داشتن این کلاه (معنای جاه و مقام) برایم مشکلساز نشد.
از گریه های خویش نگشتیم کامیاب
دریا چه شد که قطره ما را گهر نداد
هوش مصنوعی: از اشکها و غمهای خود به نتیجه نرسیدیم. آیا دریا چه شده که به ما جوهر یا ارزش نداد؟
چشم و دلم پر است چو بادام این چمن
دوران چو غنچه گرچه مرا مشت زر نداد
هوش مصنوعی: چشمانم و دلم از زیبایی این دشت پر شده، مانند بادامی که پر از مغز است. اگرچه این دوره زندگیام مانند غنچهای است که باز نشده، اما به من هیچ مکافاتی نمیدهد.
دنیاپرست بی خبر از حلقه در است
شکر خدا که دهر مرا گوش کر نداد
هوش مصنوعی: انسان دنیاپرست از حقیقت و واقعیتهای مهمی که در اطرافش وجود دارد بیخبر است. سپاس خدا را که زمانه مرا به سوی این مسائل مهم نابینا نکرد.
از بس که روز و شب به غم رزق و روزیم
فیضی به ما تردد شام و سحر نداد
هوش مصنوعی: به خاطر نگرانی و دغدغهای که درباره روزی و زندگی داریم، نه تنها روز و شب آرامش نداریم، بلکه حتی لحظات زیبای شب و صبح هم بر ما نگذشته است.
از کلک خویش بهره ندیدم چو سیدا
از ذوق تلخکامیم این نیشکر نداد
هوش مصنوعی: من نتوانستم از استعداد و قدرت خود استفاده کنم، همچون کسی که با تلخیها و ناکامیها مواجه است و از این شیرینی زندگی بهرهمند نگردیدم.