برگردان به زبان ساده
دلم در سینه باشد در تنوری مرغ بریانی
سرم در جیب گردد گردبادی در بیابانی
هوش مصنوعی: دل من در سینهام میتپد، در حالی که احساساتی داغ و سوزان دارم مانند مرغی که در حال پختن است. اما در عین حال، افکار و آرزوهایم به حالت سرگردانی است، همانطور که بادی در بیابانی میوزد و بیهدف میچرخد.
چو گل غلتیده ام در خون ز فکر جامه گلگونی
گریبان چاکم از دست نگار پاکدامانی
هوش مصنوعی: به مانند گلی هستم که در خون افتادهام و از اندیشهای دانه دانه، لباس گلگونم را پاره کردهام، این در حالی است که معشوقی پاکدامن دارم.
به پشت بام آن لیلی جبین مهتاب مجنون
سر کو باشد از زنجیرمویان سنبلستانی
هوش مصنوعی: روی پشت بام لیلی، که چهرهاش مانند ماه است، مجنون به یاد او در کنار کوی او نشسته است و دلتنگیاش را با زنجیر موهای سنبلگونش به تصویر میکشد.
به مغز استخوانم سبز شد از بس که پیکانش
مرا گردیده چاک سینه از تیرش خیابانی
هوش مصنوعی: عشق به عمق وجودم نفوذ کرده و از شدت آن، قلبم به شدت آسیب دیده است. تیرهای عشق مانند خیابانی مرا در بر گرفتهاند و من به شدت تحت تاثیر آن قرار گرفتهام.
ز دیوان بوستانی کرده بر پا معنی بکرم
بود هر نخل مصراعش عروس نارپستای
هوش مصنوعی: دیوانهای در بوستانی برپا شده است؛ به طوری که هر نخل مثل عروسی با زیبایی خاصی خود را به نمایش گذاشته است.
ز خوان اهل دنیاتر نکرده دستم انگشتی
قناعت کرده ام همچون مه نو با لب نانی
هوش مصنوعی: من از سفره دنیا چیزی به دست نیاوردهام و فقط با کمترین نیازها راضی هستم، مانند هلال ماه که با یک تکه نان به زندگیام ادامه میدهم.
ز عریانی سرم را در کنار آورده زانویم
مرا از پیرهن باشد گریبانی و دامانی
هوش مصنوعی: سرم را به زانوهایم تکیه دادهام و به نوعی از بیکسی خود را پنهان کردهام، در حالیکه یک گوشه از لباس به دامنم چسبیده است.
کشم از خوان خود شرمندگی و عذر پیش آرم
به سر وقتم اگر سازد گذر ناگاه مهمانی
هوش مصنوعی: اگر مهمانی ناگهان بیاید و من فرصت داشته باشم، از سفرهام شرمنده میشوم و از او عذرخواهی میکنم.
در آغوش پدر ای سیدا دارم لب خشکی
مرا زادست مادر در چه وقتی در چه دورانی
هوش مصنوعی: من در آغوش پدرم هستم و لبهای خشک من یادآور مادر است. در چه زمانی و در چه دورهای این اتفاق افتاده است؟