برگردان به زبان ساده
مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
به جسم لاغر من پیچ و تاب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: من را در دریای غم مانند موجی رها کردی و به بدن نحیف من، چرخ و چنگ انداختی و رفتی.
شتاب آلوده وقت صبحدم رخت سفر بستی
به جانم همچو سیماب اضطراب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: در صبح زود، زمانی که شتاب و عجله حاکم بود، تو سفر را آغاز کردی و با رفتن خود اضطراب و بیقراری را به جانم انداختی، مانند سیمابی که به راحتی نمیتوان آن را در دست نگهداشت.
کرم فرموده احوالم نپرسیدی چه ظلم است این
هلاکم ساختی پا در رکاب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: تو با مهربانی از حال من نپرسیدی و این برای من ظلمی بزرگ است که باعث شد به این حال و روز بیفتم. تو با لطفی که داشتی مرا تنها گذاشتی و بدون توجه به من رفتی.
به لب مهری زدی چون غنچه گلشن ز مهجوبی
به رخ از سایه مژگان نقاب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: تو با لبانی زیبا همچون غنچهای در باغ گل، از دوری خود را پنهان کردی و با سایه مژگانات چهرهات را پوشاندی و سپس رفتی.
ندارم بی تو ای کان ملاحت یک دم آرامی
به زخم من نمک همچون کباب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: بدون تو، ای زیبارو، یک لحظه هم آرامش ندارم. تو به زخم دل من مثل نمک بر کباب زدی و سپس رفتی.
مه من پرده های چشم خود فرش رهت کردم
به خونم شستی و در آفتاب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: ماه من، پردههای چشمانم را برای روشنایی راهت با خونم فرش کردم، اما تو آنها را شستی و زیر نور آفتاب انداختی و رفتی.
به داغم مشک پاشیدی به خونم دست آلودی
به چشمم آتش افگندی در آب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: تو به دلم زخمهای زیادی زدی؛ با مشک عطر و یاد تو دلم را داغ کردی، با دست خود خونم را آلوده کردی، چشمانم را به آتش کشیدی و در حالی که همه این ها را کردی، رفتی و مرا تنها گذاشتی.
نهادی رو به راه و وعده باز آمدن کردن
مرا از انتظاری در عذاب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: تو با وعدهی بازگشتت من را در حالی که منتظر بودم رنجاندی و رفتی.
به می آلوده کردی گوشه دامان عصمت را
کتان خویش را در ماهتاب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: به می، دامان پاکیات را آلوده کردی و پارچهی خود را در نور ماه منتشر ساختی و سپس رفتی.
برآوردی خط و بر هم زدی اجزای عالم را
نمودی روی و آتش در کتاب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: تو با دستانت خطی کشیدی و اجزای جهان را به هم ریختی؛ چهرهای را به نمایش گذاشتی و شعلهای در کتاب قرار دادی و سپس رفتی.
به سوی سیدای خویش کردی گوشه چشمی
به یک پیمانه می مست و خراب انداختی رفتی
هوش مصنوعی: به سمت محبوب خود نگاهی انداختی و با یک لیوان شراب، مست و خراب به حال خود رها شدی و رفتی.