برگردان به زبان ساده
در روزگار ما اثری از سخا نماند
بویی به دهر از چمن دلگشا نماند
هوش مصنوعی: در زمانه ما دیگر خبری از جوانمردی و بخشش نیست و بویی از گلهای خوشبو و دلانگیز در دنیا باقی نمانده است.
از روی لاله زار طراوت پرید و رفت
امروز آب و رنگ به رنگ حنا نماند
هوش مصنوعی: از روی گلزار، زیبایی و سرزندگی زود گذر رفت و امروز دیگر نشانی از رنگ و جلوهٔ طبیعی باقی نمانده است، مانند رنگ حنا که به مرور کمرنگ میشود.
گلها چو غنچه سر به گریبان کشیده اند
دیگر گره کشایی باد صبا نماند
هوش مصنوعی: گلها همچون غنچهها به درون خود خزیدهاند و دیگر وزش نسیم صبح نتواند آنها را گشوده و آزاد کند.
بستند سایلان لب ارباب از طمع
روی طلب به کاسه دست گدا نماند
هوش مصنوعی: رئیس و صاحبمنصبان خواستههای خود را از دهان نیازمندان میبندند و به خاطر حرص و طمع، به فقیران چیزی نمیرسد.
زاهد نشسته پشت به محراب داده است
از بس که کار حق ز برای خدا نماند
هوش مصنوعی: زاهدی که در پشت محراب نشسته است، به خاطر اینکه کارهای مربوط به خداوند دیگر از خالصی خارج شده، به حالت رنج و ناامیدی دچار شده و از این وضعیت دلگیر است.
فیضی که داشت خانه ارباب جود رفت
خاصیتی که بود به دارالشفا نماند
هوش مصنوعی: برخی از نعمتها و خیرات که در خانهی بخشنده وجود دارد، نمیتوانند در دارالشفا (جای درمان) باقی بمانند؛ یعنی ویژگیهایی که باعث بهبود و درمان میشوند، در آنجا دوام و ثبات ندارند.
بردند چون خلال گدایان به دوش ها
در پنجه مروت دربان عصا نماند
هوش مصنوعی: چندین گدا که چوب دستی به دوش دارند، به خاطر بزرگواری و مهربانی گماشته یا خدمتکاران، دیگر عصا و چوب دستی در دست ندارند.
اسباب خانه رفت به تاراج حادثات
ما را به زیر پای به جز بوریا نماند
هوش مصنوعی: وسایل خانه در اثر بلاها و حوادث به تاراج رفت و جز یک نوار فرش چیز دیگری زیر پای ما نمانده است.
رفتند اهل جود به یکبار سیدا
زین کاروان به جای به جز نقش پا نماند
هوش مصنوعی: اهل بخشش و generosity به یکباره رفتند و از کاروان فقط اثر پاهایشان باقی ماند.