برگردان به زبان ساده
کدامین بزم از عکس رخت گلزار بود امشب
که مژگان سر به سر در دیده من خار بود امشب
هوش مصنوعی: امشب در کدام مهمانی، تصویر چهرهات به زیبایی باغ گل بود، در حالی که اشکهای چشمانم به اندازه خارها زجرآور بود.
نگاهم بود همچون شمع بازوبند مژگانم
زبانم در دهن پیچیده چون طومار بود امشب
هوش مصنوعی: امشب، چشمانم مانند شمعی درخشان است و مژههایم به دور آن پیچیدهاند. زبانم هم در دهانم به گونهای پیچیده شده که انگار طوماری را در خود جای داده است.
به یاد زلف و مژگانت ز جا تا صبح میجستم
مرا هر موی بر تن چون زبان مار بود امشب
هوش مصنوعی: درتحیر و شگفتی از یاد موها و مژههایت بودم و تا صبح نمیتوانستم آرام بگیرم. هر یک از موهایم به گونهای بود که مانند زبان مار نیش میزد و اذیت میکرد.
به کف تسبیح و در دل داشتم فکر سر زلفی
زبان در ذکر و در خاطر غم زنار بود امشب
هوش مصنوعی: امشب به یاد زیباییهای یک مو، در دل و جانم مشغول فکر و ذکر بودم. در دست تسبیح میچرخیدم و در خاطر، غمی چون زنجیری دورم بود.
درآمد ناگه از در آن بت نقاش از حیرت
مرا مانند صورت پشت بر دیوار بود امشب
هوش مصنوعی: ناگهان آن بت زیبای نقاش از در وارد شد و من در حیرت به سر میبردم، گویی که صورت او به گونهای بر دیوار نقش بسته بود. امشب اوضاع به گونهای است که تصویرش همچون سایهای بر دیوار ظاهر میشود.
به بزم وصل او از درد دل تا روز نالیدم
در آغوش مسیحی طفل من بیمار بود امشب
هوش مصنوعی: در مراسم وصال او، از شدت درد دل تا روزگار به ناله پرداختم. امشب، بچهام که بیمار است، در آغوش یک مسیحی قرار دارد.
سرم در جستجویش سیدا می گشت چون ساغر
جهان تاریک در چشمم چو زلف یار بود امشب
هوش مصنوعی: سرم در پی او بود و در حالی که دنیا برایم تاریک بود، چهرهاش مانند زلفهای یار بر چشمم نمایان میشد.