برگردان به زبان ساده
تا به زلف خویش خوبان همنشینم کردهاند
تیرهبختان شهریار ملک چینم کردهاند
هوش مصنوعی: تیرهبختان به خاطر زلف زیبای محبوبان، باعث شدهاند که من در کنار آنها باشم و به این ترتیب، شهریار ملک چین هم به من نزدیک شده است.
ماتم فرهاد و مجنون برد بیرونم ز شهر
داغهای لالهها صحرانشینم کردهاند
هوش مصنوعی: محرومیت و غم فرهاد و مجنون باعث شده که از شهر دور شوم و درد داغ گلهای لاله مرا به مرزهای بیابان ببرد.
نوخطان دامان زلف خود به دستم دادهاند
حین ناکامی برون از آستینم کردهاند
هوش مصنوعی: دخترکان زیبا، در حین ناکامی و ناامیدی، موهای خود را به دست من سپردهاند و از آستینم بیرون آمدهاند.
در گلستان گرچه همچون غنچه جایم دادهاند
پای در زنجیر از چین جبینم کردهاند
هوش مصنوعی: اگرچه در بهشت زیبا و دلنشینی مانند گلستان قرار دادهام، اما از آنجا که زنجیرهایی بر پای من بسته شده است، نمیتوانم آزادانه حرکت کنم و احساس خوشبختی کنم.
سیدا این آن غزل باشد که صوفی گفته است
همچو میل سرمه خاکسترنشینم کردهاند
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که شاعر به حالت و احوال خودش اشاره میکند. او به نوعی حس میکند که مانند سرمهای شده است که در خاک نشسته و در واقع به یک ناکامی یا محدودیت دچار شده است. این حس میتواند به معنای غم و اندوه و پوچی باشد که بر او چیرگی یافته و او را از رسیدن به خواستهها و آرزوهایش بازداشته است.