برگردان به زبان ساده
بر درت همچون کمان پشت دو تا آورده ام
گوشه چشمی که درد بی دوا آورده ام
هوش مصنوعی: من مثل کمانی که دو سر آن را به هم وصل کردهام، در کنار در تو ایستادهام و نگاهی میخواهم که بتواند درمان درد بیپایان من باشد.
پیکرم از ناتوانی مانده پهلو بر زمین
کشکشان خود را به امید شفا آورده ام
هوش مصنوعی: بدن من از ضعف و ناتوانی بر زمین افتاده و برای بهبودی خود، به اینجا آمدهام.
برنگشته هیچ کس زین آستان دست تهی
کاسه خالی به کف همچون گدا آورده ام
هوش مصنوعی: هیچ کس از این درگاه برنگشته است و من نیز با دستانی خالی و دل پر از امید، به اینجا آمدهام.
در ته گرد کسادی مانده است آئینه ام
بر در روشنگر از بهر صفا آورده ام
هوش مصنوعی: در انتهای بیحالی و سکوت، آینهام در تاریکی باقی مانده است؛ آن را به در آوردهام تا روشنایی و صفا را به ارمغان بیاورد.
پرده های دیده گرد فرش راهت کرده ام
مژدها بر مردمان زین توتیا آورده ام
هوش مصنوعی: اینجا میگوید که از شدت عشق و ارادت به تو، چشمانم را به گونهای زینت دادهام که در مسیرت مانند فرش پهن شدهاند. همچنین به مردم مژده میدهم که از تو خوشبختی و نعمت آوردهام.
آرزو دارم که از لطف تو گردم کان لعل
پیکر چون کاه و رنگ کهربا آورده ام
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که به واسطهی مهربانی تو، مانند لعل زیبا و درخشان بشوم، زیرا مانند کاه، رنگی از کهربا دارم.
عافیت کردست بر من دعویی بیگانگی
ای طبیب اعضای با دردآشنا آورده ام
هوش مصنوعی: من از حال خود به تو شکایت میکنم، ای پزشک! دردی که به تن دارم، آشنا و نزدیک است. در این وضعیت، چه راهی برای رهایی از بیگانگی و ناآرامیام داری؟
از لب حوض تو آب زندگانی خورده ام
خویش را بر چشمه آب بقا آورده ام
هوش مصنوعی: من از آب حیات که در لب حوض تو هست نوشیدهام و خود را به چشمه جاودانگی رساندهام.
از حوادث های دوران گردد ایمن دانه ام
پیکر سرگشته تر از آسیا آورده ام
هوش مصنوعی: به خاطر حوادث روزگار، از خطرات در امان نیستم؛ من دانهای هستم که سرگردانیام از آسیا به اینجا کشیده شده است.
در بساطم نیست غیر از زاری و افتادگی
سینه بی سوز و آه نارسا آورده ام
هوش مصنوعی: در وسط زندگیام جز ناله و نالهسرایی وجود ندارد و سینهام بیدرد و ناامید است.
همچو باد صبح این ره را به سر طی کرده ام
ناتوانم پیکر بی دست و پا آورده ام
هوش مصنوعی: مانند باد صبحگاهی، این مسیر را طی کردهام؛ اما اکنون ناتوان و بیرمق هستم و جسمی بیدست و پا به همراه دارم.
چون گل از طوف مزارت چون نگردم بهره مند
غنچه خود را به باغ دلگشا آورده ام
هوش مصنوعی: من از طوفان عاطفی تو به خوبی بهرهمند نمیشوم، اما گل خود را به باغ شادیام آوردهام.
کرده بر لوح مزارت کلک صنع آمین رقم
پنجه را واکرده از بهر دعا آورده ام
هوش مصنوعی: بر روی سنگ مزار تو نوشتهام که با دقت و مهارت، دست به دعا برداشتهام.
تکیه گاهی نیست غیر از آستانت بنده را
پهلوی خود را برای متکا آورده ام
هوش مصنوعی: هیچ تکیهگاهی جز تو ندارم؛ من برای آرامش و آسایش خود، پهلوی تو را به عنوان تکیهگاه انتخاب کردهام.
از مقام اهل دل راهی به سوی حق بود
در حقیقت رو به درگاه خدا آورده ام
هوش مصنوعی: از جایگاه اهل دل، مسیر مستقیم به سمت حق پیدا میشود و در واقع من رو به سوی درگاه خداوند آمدهام.
سیدا پیوسته مشکلهای من آسان شد است
روی تا بر خواجه مشکل گشا آورده ام
هوش مصنوعی: به واسطهی روی تو، همواره مشکلات من حل شده است و من از مشکلات خود را به تو آوردهام تا آنها را رفع کنی.