برگردان به زبان ساده
فتنه جویی دوش تاراج دل و جان کرد و رفت
خانه ام را آمد و چون سیل ویران کرد و رفت
هوش مصنوعی: دیروز در یک لحظه، دل و جانم را به طرز عجیبی خراب کرد و رفت. خانهام را برای خودش تخریب کرد و همچون سیل، همه چیز را ویران کرد و سپس ناپدید شد.
همچو گل اوراق اجزایم به هم پیوسته بود
چون دم صبح خزان آمد پریشان کرد و رفت
هوش مصنوعی: به مانند گل، اجزای وجودم به هم متصل بودند، اما با آمدن صبح خزان، همه چیز را به هم ریخت و رفت.
کلبه ام را داد بر باد فنا چون گردباد
دامن خود بر زد و رو در بیابان کرد و رفت
هوش مصنوعی: کلبهام را به دست تقدیر سپردم و با زبانی توصیف میکنم که همچون گردبادی که دامنش را میزند، به سرعت از جایی که بودم دور شدم و به بیابان رفتم.
خانه ام بود از وصال او گلستان ارم
خیر باد او به خاک تیره یکسان کرد و رفت
هوش مصنوعی: خانهام پر از عشق و زیبایی او بود، اما او به یکباره به خاک سیاه رفت و مرا تنها گذاشت.
بست بر بازو کمان و گوشه ابرو نمود
سینه را سوراخ ها از خار مژگان کرد و رفت
هوش مصنوعی: دختر جوان با کمانش بر روی بازویش و نگاهش را با ابروهایش به سینهش میدوخت، به طوری که مژههایش مانند خاری بر دلش اثر میگذاشتند و به سرعت از کنار او رفت.
آمد و بال پر پروانه را مقراض کرد
شمع بزمم را چراغ زیر دامان کرد و رفت
هوش مصنوعی: او آمد و بالهای پروانه را برید، شمع جشنم را به چراغ زیر دامان تبدیل کرد و سپس رفت.
روزگاری داغ او را داشتم در دل نهان
بر سر من آمد و چون گل نمایان کرد و رفت
هوش مصنوعی: مدتی بود که عشق او را در دل پنهان کرده بودم، اما یک روز به ناگاه نمایان شد و مانند گلی زیبا جلوه کرد و سپس رفت.
غنچه وار افگند در اندیشه دور و دراز
جوش سودایش سرم را پر ز سودا کرد و رفت
هوش مصنوعی: شکوفهوار در افکارم پراکنده شد و با شور و شوق خود، سرم را پر از خیال کرد و از کنارم رفت.
از غم او شیشه ها کردند ساغر را وداع
آمد و اسباب عیشم را پریشان کرد و رفت
هوش مصنوعی: از درد فراق او، دلم را به هم ریختند و به یاد او بر نوشیدن مشروبات وداع گفتم. افسوس که با رفتنش تمام لذتها و خوشیهایم را نیز برهم زد و رفت.
روز محشر دامنش خواهم گرفت ای سیدا
در حق من ظلم ها آن نامسلمان کرد و رفت
هوش مصنوعی: در روز قیامت دامن تو را میگیرم ای آقا، چرا که آن بیدین در حق من ظلمهای زیادی کرد و رفت.