برگردان به زبان ساده
ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
مستانه تبسم ز لب حور برآید
هوش مصنوعی: ای ساقی، برایم شرابی بیاور که از دل ناآرام من آرامش به وجود آورد و باعث شادی و لبخند زیبا از لبان دختران بهشتی شود.
چندان ز پی دانه خالی تو دویدم
اکنون نفسم چون نفس مور برآید
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن چیزی که در نظر داشتم، خیلی تلاش کردم و حالا نفس من به اندازه نفس یک مورچه کوتاه و ضعیف شده است.
آه از جگرم در هوس آن لب شیرین
پر آبله چون خوشه انگور برآید
هوش مصنوعی: در دل من حسرت وجود آن لب شیرین و جذاب است که مانند خوشهای از انگور زیبا و دلفریب به نظر میآید، و این حسرت باعث شعلهور شدن درد و غم میشود.
از بزم تو تا دور شدم در تب و تابم
آتش ز کتاب من مهجور برآید
هوش مصنوعی: وقتی از محفل تو دور شدم، دلم پر از غم و اضطراب شد. شعلۀ عشق و یاد تو در دل من مانند آتش زبانه میکشد و نمیتواند خاموش شود.
خط رخت از سینه برون کرد دلم را
در فصل بهاران ز زمین مور برآید
هوش مصنوعی: در بهار، دل من به خوشی و شادابی میرسد و از درون سینهام، خطی از زیبایی و عشق نمودار میشود، مانند اینکه از زمین مورچهای در حال ظهور است.
شیرین دهنان نسبت خود با تو رسانند
صد خوشه ز یکدانه انگور برآید
هوش مصنوعی: افراد خوشزبانی که با تو رابطه دارند، میتوانند از یک خوشه انگور، صدها خوشه دیگر تولید کنند.
دور از قد تو سرو شود پای شکسته
بی روی تو نرگس ز چمن کور برآید
هوش مصنوعی: اگر تو نباشی، زیبایی و شکوه طبیعی چطور ممکن است؟ حتی گیاهان و گلها هم در غیاب تو، از زیبایی و حالتی ناکام خواهند بود. سرو، که نماد بلندی و زیبایی است، بدون وجود تو، تنها و سرشار از درد خواهد بود. نرگسها هم بینظیر و ناب هستند، اما در absence تو از چمن، تنها به کورانی و بیحالی میرسند.
مویی شود و بر لب چینی نهد انگشت
هر سبزه که بر تربت فغفور برآید
هوش مصنوعی: یک تار مو به گوشه لبش میافتد و انگشت هر علف سبزی که بر خاک فغفور بروید، را لمس میکند.
هر دانه که بر خاک فشانند کریمان
پروازکنان در طلب مور برآید
هوش مصنوعی: هر دانهای که بر روی زمین کاشته شود، با زحمت و تلاش خداوند، مانند پرندگانی که در جستجوی طعمه هستند، به زندگی و رشد میپردازد.
نوشی که هوس می کنی از سفره ظالم
نیشیست که از خانه زنبور برآید
هوش مصنوعی: آن لذت و نشتی که به دنبالش هستی، از دست ظالمی نمیآید، بلکه مانند عسل شیرین و دلپذیری است که از زنبور به دست میآید.
در آرزوی شمع تو فانوس خیالم
از روزنه خانه من نور برآید
هوش مصنوعی: در آرزوی وجود تو، نور امیدم از پنجره خانهام درخشید.
این آن غزل صوفی دلجوست که فرمود
وقتست که کام من مخمور برآید
هوش مصنوعی: این شعری از یک صوفی است که میگوید وقت آن رسیده که آرزوها و خواستههای دلش به حقیقت بپیوندد و او احساس خوشی و سرخوشی کند.