برگردان به زبان ساده
دری گشاده نگردد اگر گدای شوم
به استخوان قند آتش اگر همای شوم
هوش مصنوعی: اگر من تبدیل به گدایان شوم، در را به روی من نخواهند گشود و حتی اگر هم به مقام و جایگاه بلندی برسم، باز هم در این زمینه تغییری نخواهد کرد.
مرا چو گرد به دنبال خویش نگذارند
اگر به قافله خضر رهنمای شوم
هوش مصنوعی: اگر مرا به حال خود رها کنند و کسی در کنار من نباشد، حتی اگر به همراه خضر (شخصیتی که به عمق معنای راهنمایی و زندگی اشاره دارد) باشم، باز هم به تنهایی همچون گردی در اطراف خودم میچرخم.
ز کاکلش نگذارند بر کفم تاری
اگر چو شانه سراسر گره گشای شوم
هوش مصنوعی: اگر موهایش را بر دستانم نگذارند، حتی اگر به مثل شانهای باشم که همه گرهها را باز میکند، باز نمیتوانم به او نزدیک شوم.
متاع قافله ها نیست جز گرانی گوش
فغان بلند نسازم اگر درای شوم
هوش مصنوعی: تنها چیزی که برای قافلهها ارزشمند است، بار گرانبهایی است که به آنها تعلق دارد. اگر به این بار سنگین دست پیدا کنم، نباید فریاد بلندی سر دهم.
مرا که در کف دل نیست یک درم داغی
به بزم لاله عذاران چگونه جای شوم
هوش مصنوعی: من که هیچ دارایی در دل ندارم، چگونه میتوانم در محفل گلهای زیبا حضور داشته باشم؟
اگر به چشمه آئینه عکس اندازم
ز بخت تیره سراپا میان لای شوم
هوش مصنوعی: اگر به چشمه آئینه نگاه کنم، تصویر ناخوشایندی از سرنوشت بدخویش را در تمام وجودم میبینم.
به بزم بی سر و پایان سریست خوبان را
به مصلحت دو سه روزی برهنه پای شوم
هوش مصنوعی: درGatherin-glit، جایی که زیباییها و خوبیها به اوج خود میرسند، آدمی برای مدتی کوتاه و به دلیل مصلحت، باید از زرق و برق دور شود و با دلی پاک و بدون لذتهای ظاهری، باشد.
به باد صبح مرا بس که سیدا خویشیست
چه لازم است که بی خانه و سرای شوم
هوش مصنوعی: به نسیم صبح بسنده کن، زیرا این نسیم با من آشنایی دارد. نیازی نیست که بیخانمان و سرگردان شوم.