برگردان به زبان ساده
روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
بید مجنونم و خود سایه کنم بر سر خویش
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی که همه در حال حساب و کتاب هستند، من همچنان با آرزوهایی در دستم به سمت رؤیاهایم میروم. دیوانهوار به حالت عاشقانهای در میآیم و سعی میکنم خودم را زیر سایه آرزوهایم قرار دهم.
صدف من نگشادست دهن پیش سحاب
خاک مالیده حبابم به لب ساغر خویش
هوش مصنوعی: صدف من هنوز باز نکرده است و در برابر باران، خاک بر آن نشسته و حبابی که به لب لیوان خود زدهام، وجود دارد.
ناله دور است ز زنجیر در گوشه نشین
نیستم منفعل از حلقه گوش کر خویش
هوش مصنوعی: ناله و حیرت من به دور از زنجیر است و من در گوشهای نشستهام، اما از حلقهی شنوایی خود که کر شده است، منفعل نیستم.
غنچه خسپیست مرا کار چو مرغان قفس
خواب آسایش من هست به زیر پر خویش
هوش مصنوعی: من همچون یک غنچه هستم که در قفسی مانند مرغان محبوس شدهام و آرامش و آسایشم در زیر بال و حمایت خودم نهفته است.
زاد راه سفر ملک عدم ایثار است
در چمن دوخته گل چشم به مشت زر خویش
هوش مصنوعی: در مسیر زندگی، ایثار و فداکاری اهمیت زیادی دارد، در حالی که انسان نباید به ظواهر زودگذر و مال دنیایی چشم بدوزد.
سر خود در قدم دشمن خود بگذارم
می زنم بوسه کف پای ملامت گر خویش
هوش مصنوعی: برای دشمن خود سر به زمین میگذارم و بر پاهای ملامتگر خود بوسهای میزنم.
غنچه ام خاطرم از گفت و شنودن جمع است
روزگاریست که آسوده ام از دفتر خویش
هوش مصنوعی: من مانند غنچهای هستم که مدتهاست از صحبتها و گفتگوهای دیگران خاطره دارم و اکنون از زندگیام راضی و آرامم و از نوشتن و ثبت آنچه که گذشت فارغ شدهام.
سیدا لعل ز کان آمد و شد صاحب نام
بهتر آنست هنرور رود از کشور خویش
هوش مصنوعی: سید با دندانهای سرخ از زادگاهش به جایی دیگر رفت و آمد کرد و بهتر آن است که هنرمند از دیار خود دور نشود.