برگردان به زبان ساده
باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند
جامه برگ کرم چون سرو بر دوشم کند
هوش مصنوعی: کیست که بیاید و گل را در آغوش من بگیرد و مانند سرو، به من برگی که کرمزده است بپوشاند؟
سرو قدی کو که آید جا در آغوشم کند
یاد عمر رفته از خاطر فراموشم کند
هوش مصنوعی: دختری با قامت بلند و زیبا که میتواند در آغوشم باشد، یاد روزهای گذشته و گذشت زمان را از ذهنم دور میکند.
می روم از بزم می ناخورده آن ساقی کجاست
دست من بندد سبوی باده بر دوشم کند
هوش مصنوعی: من از محفل میروم، در حالی که آن ساقی که میخواست، هنوز نیست. ای کاش دستم را بگیرد و پیاله شراب را بر دوشم بگذارد.
ساغرم چون کاسه گرداب عمری شد تهیست
نیست در دریا حبابی رفته سرپوشم کند
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که حجم زندگی من مانند یک کاسه گرداب خالی شده است و در آن هیچ جانی وجود ندارد. انگار که در دریای زندگی، حبابی از امید یا نشاط به وجود نیامده و حالت سرپوشی بر روی آن گذاشته شده است.
چون کمانی حلقه سازم گوشه گیری اختیار
پیش از آن ساعت که دوران خانه بر دوشم کند
هوش مصنوعی: قبل از اینکه زندگی سخت و سنگین شود، تصمیم میگیرم مانند کمانی که دور خودش حلقه میزند، گوشهگیری را انتخاب کنم.
در چمن مشت پر من لایق تکلیف نیست
باغبان را به که از خاطر فراموشم کند
هوش مصنوعی: در باغ، گلهای من به حدی نازک و لطیف هستند که باغبان نباید به آنها بیتوجهی کند و فراموششان کند.
سیدا از شادی و غم فارغ است آئینه ام
گر به زر گیرد سپهرم ور نمد پوشم کند
هوش مصنوعی: آدمی که در شادی و غم غرق نشده و خود را از این احساسات آزاد کرده، اگر دستش به طلا برسد، میتواند مانند آینهای باشد که نور را بازتاب میکند و اگر به او لباس بیفزایند، میتواند خود را پنهان کند.