برگردان به زبان ساده
بی خود شدم از زلف دو تا کام گرفتم
در دام تو افتادم و آرام گرفتم
هوش مصنوعی: من به خاطر زلفِ تو دیوانه شدم، از زیباییات لذت بردم و اکنون در چنگالت گرفتار شدم و آرامش یافتهام.
مرغان چمن را به دهم مهر نهادم
رفتم به گلستان و تو را نام گرفتم
هوش مصنوعی: مرغهای چمن را در مهر ماه به یاد تو به گلستان فرستادم و نام تو را بر زبان آوردم.
تا چشم تو را سوی چراغم نظر افتد
روغن ز گل نرگس و بادام گرفتم
هوش مصنوعی: من برای اینکه وقتی به چراغم نگاه کنی، زیباییام بیشتر نمایان شود، از روغن گل نرگس و بادام استفاده کردهام.
بر کعبه رخساره تو روی نهادم
با قافله زلف ره شام گرفتم
هوش مصنوعی: نزدیک کعبه، بر چهره تو نگاهم را دوختم و با گروهی از زلف تو، راه شب را در پیش گرفتم.
در کوی تو رفتم به قد خم شده امشب
خود را چو مه نو به لب بام گرفتم
هوش مصنوعی: امشب به خاطر عشق تو به قد و قامتم خمیدهام، مثل ماه نو که بر لبه بام درخشش زیبایی دارد.
سرگشته مرا ساخته چون سنگ فلاخن
جامی که من از گردش ایام گرفتم
هوش مصنوعی: من به اشتباه و پریشانی دچار شدهام، مانند سنگی که در فلاخن پرتاب میشود. این حالت را از تغییرات و گردشهای مختلف زندگی به دست آوردهام.
بر تنگ شکر چشم چو سید نگشایم
تا از لب او لذت دشنام گرفتم
هوش مصنوعی: وقتی چشمان شیرینش را میبینم، به او نگاه نمیکنم؛ زیرا از لبهایش لذت تلخی را برداشت میکنم.