برگردان به زبان ساده
جنونم دشت پیما شد کن ای مجنون حذر از من
بیابان داغها چون لاله دارد بر جگر از من
هوش مصنوعی: جنون من در دشت گستردهای سرگردان شده است. ای مجنون، مراقب من باش، چون بیابان، داغها بر دل من مانند لالههایی است که در دل خود درد و زخم دارند.
من آن صیدم که خاطرجویی صیاد می سازم
قفس کی می تواند کرد قطع بال و پر از من
هوش مصنوعی: من شکارچیای هستم که با جستجوی خاطرهها، خودم را در دام میاندازم. قفس نمیتواند پر و بال مرا قطع کند و از خودم جدا کند.
ملامت گوی را از شکوه اش گرم است بازارش
زبان تیز و روی سرخ دارد نیشتر از من
هوش مصنوعی: انتقادکننده در دل خود از اندوهی که دارد، بسیار مشغول است. او زبانی تند و چهرهای سرخرنگ دارد و به گونهای سخن میگوید که مثل نیشتری تند، به عمق وجود انسانها نفوذ میکند.
زلیخا کرد انشا نامه ای از مصر با کنعان
که تا باشیم در عالم پسر از تو پدر از من
هوش مصنوعی: زلیخا نامهای از مصر به کنعان نوشت و در آن گفت که ما هر دو در این دنیا به هم وابستهایم: تو برای من پدر هستی و من برای تو فرزند.
به وقت سوختن در انجمن پروانه می گوید
اگر هست اهل دردی پا گذارد پیشتر از من
هوش مصنوعی: پروانه در جمع میگوید وقتی که در حال سوختن است، اگر کسی واقعاً اهل درد و رنج باشد باید زودتر از او به اینجا بیاید و آزمایش کند.
به عزم کعبه بستم رخت در بتخانه افتادم
ندارد این بیابان رهروی گمراه تر از من
هوش مصنوعی: تصمیم گرفتم به سوی کعبه سفر کنم، اما در میانه راه به بتخانه افتادم. در این بیابان، هیچ کس گمراهتر از من نیست که نمیداند چگونه باید به مقصد برود.
به بلبل گفت وقت رحلت گل از چمن شبنم
فغان از باغبان و ناله از تو چشم تر از من
هوش مصنوعی: بلبل به دیگران میگوید وقتی گل از باغ جدا میشود، باید بر گلها و محافظان آن غمگین بود و اشک از چشمان خود جاری خواهد شد، چرا که حالا دیگر وقت وداع است و درد و فراق وجود دارد.
به یاد زلف او شب تا سحر پرواز می سازم
نمی بیند به خواب آسایشی بالین پر از من
هوش مصنوعی: تا صبح به یاد موهای او خیال پرواز میکنم، ولی او در خواب هم نمیبیند که بر پشتی پر از اشک من چقدر بیقرارم.
چسان چشم از تماشای جمالش کام برگیرد
پریرویی که غایب می شود در یک نظر از من
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم بدون اینکه از زیبایی او دل بکنم، کسی که در یک لحظه با نگاهی به من، غایب میشود؟
به گوش غنچه حرفی گفت گل وقت وداع او
ز تو زاری و آه از سرو و زور از خار و زار از من
هوش مصنوعی: گل در لحظهی جدایی به غنچه میگوید که از تو دلگیرم، و از آه و زاریام نیز مبادرت نکن، زیرا همهی این دردها از وجود خار و ناتوانی من ناشی میشود.
زدم بر آب بعد از سوختن خاکستر خود را
جنون افگند شوری عاقبت در بحر و بر از من
هوش مصنوعی: بعد از اینکه خاکستر خود را بر آب زدم، احساس جنون به من دست داد و در نهایت شوری و شوریدگی در دریا و زمین به وجود آمد.
مرا از چوب صندل ای طبیبان نیست بهبودی
مکش امروز چون راحت پرستان دردسر از من
هوش مصنوعی: ای پزشکان، مرا با چوب صندل و داروهای خود بهبود ندهید، امروز مرا تداوی نکنید، زیرا من مانند کسانی که به دنبال آسایش هستند، از درد و زحمت دوری میجویم.
مرا با اهل دل چون حلقه زنجیر پیوند است
جز از خویش دارد هر که می گیرد خبر از من
هوش مصنوعی: من با اهل دل مانند حلقهای از زنجیر به هم متصل هستم و هر کسی که از من خبری دارد، تنها به خودی خود میرسد و به دیگران مرتبط نیست.
به جستجوی او گردم به یک دم گرد عالم را
غبارآلوده گردد مهر هنگام سفر از من
هوش مصنوعی: من در تلاشم تا او را پیدا کنم، و به یک لحظه تمام جهان را در غبار آلوده میکنم، چون وقتی که سفر میکنم، خورشید در دل من غمگین میشود.
مرا از مادر ایام پندی هست در خاطر
شنو ای یوسف جان ها به ارواح پدر از من
هوش مصنوعی: از زمانی که به دنیا آمدم، پندی از مادر ایام در ذهنم است. ای یوسف عزیز، این را از جانم به ارواح پدر بگو.
به مطرب سیدا در بزم او میگفت از مستی
نوا از زنی ترنم کردن از تو شعر تر از من
هوش مصنوعی: در مجلس شادی، فردی به نوازنده میگوید که از شوق و خوشحالی نوای زیبایی بزند و از زن هم میخواهد که مانند من شعر دلنشینی بخواند.