برگردان به زبان ساده
آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
در باغ روزگار گل رنگ و بو نماند
هوش مصنوعی: با آمدن فصل خزان، دیگر امیدی به زیباییهای چمن نیست و در باغ زندگی، گلها به رنگ و عطر خود دیگر وجود ندارند.
در هیچ ابر آب مروت نیافتم
از سبزه غیر نام به لبهای جو نماند
هوش مصنوعی: در هیچ زمانی نتوانستم در ابرها نشانی از انسانیت و بزرگواری پیدا کنم و از سبزه تنها نامی باقی مانده و آبی در لبهای جوی نمانده است.
از بس که در جهان سر بی مغز شد بلند
در بوستان دهر به غیر از کدو نماند
هوش مصنوعی: به دلیل بیمغزی و نادانی انسانها در جهان، در این دنیا چیزی جز کدو در بوستان باقی نمانده است.
چون گل لباس در بر ما پاره پاره شد
چندان رفو زدیم که جای رفو نماند
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و غم جدایی، دل ما مانند گل در هم پاره پاره شده است و با تلاش و زحمت بسیار، به حدی آن را وصله کردیم که دیگر هیچ نشانهای از زخم و آسیب باقی نمانده است.
شبنم ز دست برگ خزان گشت پایمال
بر روی ساکنان چمن آبرو نماند
هوش مصنوعی: شبنم که بر روی برگهای درختان افتاده بود، به خاطر پایمال شدن، دیگر زیبایی و اعتبار خود را از دست داد و بر ساکنان چمن تأثیری مثبت نگذارد.
فیضی به کس ز سفره منعم نمی رسد
خم شد تهی و نشاء به جام سبو نماند
هوش مصنوعی: هیچکس از بخشش و نعمتهای من چیزی به دست نمیآورد، چرا که خودم خالی شدهام و دیگر چیزی برای بخشیدن ندارم.
ای سیدا بشوی ز ارباب جود دست
آبی درین محیط برای وضو نماند
هوش مصنوعی: ای آقا، دستت را از کسانی که سخاوت دارند بشوی؛ زیرا در این فضا دیگر آبی برای وضو نیافتهایم.