برگردان به زبان ساده
ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر
چو آفتاب به عالم شدیم کار آخر
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و محبت تو، در نهایت humble و خاشع شدیم. مانند آفتابی که در آسمان میتابد و همهجا را روشن میکند، به دنیا آمدیم و به زندگی ادامه دادیم.
نهان در آئینه ام از تو هر غبار که بود
خط غبار تو آورد روی کار آخر
هوش مصنوعی: در آینه وجودم، هر ذرهای که از تو باقی مانده است، در نهایت نمایان میشود و نشانهای از وجود تو را به نمایش میگذارد.
چرا به خون نه نشینم که همچو رنگ حنا
پریده رفت ز دست من آن نگار آخر
هوش مصنوعی: چرا در غم خود گریه نکنم، در حالی که آن معشوق زیبا، مانند رنگ حنا، از دستان من رفته و محو شده است؟
نشد ز سیمبران حاصلم به جز حسرت
به غیر داغ نبردم ز لاله زار آخر
هوش مصنوعی: از برکت چشیدن خوشیها و زیباییها، جز حسرت نصیبم نشد و به جز غم و داغی که از گلزارها به دل دارم، چیزی دیگری را نتوانستم ببرم.
نه برگ عیش مهیا نه توشه سفری
برون رویم از این شهر شرمسار آخر
هوش مصنوعی: نه روزهایی برای لذت بردن دارم و نه چیزهایی برای سفری به بیرون از این شهر ناامید.
کشید حسن تو را خط و زلف تنگ به بر
فتاد ملک تو بر دست مور و مار آخر
هوش مصنوعی: زیبایی تو چنان است که خط و زلف زیبایت به شکلی از هم پیچیده به چهرهات جلوهای خاص بخشیده، و همین زیبایی باعث شده است که سرنوشت تو تحت تأثیر عوامل کوچک و نامحسوس قرار بگیرد.
به روزگار زدم پنجه سیدا عمری
شکست دست مرا دست روزگار آخر
هوش مصنوعی: در این زندگی، همیشه با مشکلات و سختیها روبرو بودهام و به دلیل چالشهایی که سرنوشت برایم به وجود آورده، بارها احساس شکست کردهام.