برگردان به زبان ساده
تا به او روشن کنم سوز نهان خویشتن
می زنم چون شمع در آتش زبان خویشتن
هوش مصنوعی: برای اینکه به او عمق احساسات پنهان خود را نشان دهم، مانند شمعی که در آتش میسوزد، با زبانم سخن میگویم.
عمرها شد پیش تیرش چون هدف ایستاده ام
تا کند حال مرا خاطرنشان خویشتن
هوش مصنوعی: مدتهاست که در برابر تیر آسیبهای زندگی ایستادهام و منتظر هستم تا حال مرا به یاد خودم بیاورد.
در بناگوش خط مشکین او می گفت زلف
هیچ کس قدری ندارد در زمان خویشتن
هوش مصنوعی: در گوش او، موهای سیاهش میگفت که زلف هیچکس در زمان خودش ارزشی ندارد.
از حیا برآستان خانه پا ننهاده یی
نیستی کوته زبان از پاسبان خویشتن
هوش مصنوعی: تو از حیا پا به آستان خانه نمیگذاری و در حقیقت، خود را از پاسبانی که باید بر خودت نظارت کنی، کوتاه گرفتهای.
در چمن تا از فغان خود سخن سرکرده ام
عندلیبان رفته اند از آشیان خویشتن
هوش مصنوعی: در چمن، وقتی من از غم و نالهام صحبت کردهام، بلبلان از لانههای خود رفتهاند.
در پی زلفش حواسم را پریشان ساختم
هیچ کس غارت نکرده کاروان خویشتن
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی زلف او، ذهنم را مشغول کردهام و هیچکس از من چیزی را به سرقت نبرده است.
هر زمان چون موی آتش دیده می پیچد به خود
یاد کرده زلف او هندوستان خویشتن
هوش مصنوعی: هر بار که موهای آتشینش را میبینم، به خاطر او به یاد هندوستان و زیباییهای آن میافتم و احساس میکنم که دیوانهوار به خودم میپیچم.
آشنای با خط و رخسار او صورت نه بست
تا نکردم همچو مو کلک زبان خویشتن
هوش مصنوعی: تا زمانی که به زیبایی و جلوهگری او آشنا نشدم، نتوانستم به درستی وصف او را بیان کنم؛ گویی که زبان خود را همچون مویی که با هنرمندی پیچیده شده، کنترل نکرده بودم.
وا شود مانند بال قمریان آغوش ها
سرو من روزی که بگشاید میان خویشتن
هوش مصنوعی: آغوشها همچون بالهای قمری باز میشوند. روزی که سرو من دل را برای خود بگشاید.
نیست غیر از باده دل روزیی اهل حجاب
غنچه دارد مشت خونی در دهان خویشتن
هوش مصنوعی: تنها چیزی که دل را خوش میکند، شراب است، و روزگار عاشقان با پردههایی از حجاب میگذرد، در حالی که غنچهها در دهان خود نشانهای از خون دارند.
خویش را یوسف گذارد در ترازو همچو سنگ
حسن او روزی که بگشاید دکان خویشتن
هوش مصنوعی: انسان در روزی که از خود دکان و وجودش را به نمایش میگذارد، به زیبایی و ارزش وجودیاش میبالد. مانند یوسف که در ترازو قرار میگیرد تا نشان دهد چه اندازه با ارزش و زیباست.
بی طلب ای سیدا مقصد نمی آید به دست
جا به مجلس می کند نی از فغان خویشتن
هوش مصنوعی: ای آقا، بدون درخواست و طلب، هدف به دست نمیآید. مانند نی که به مجلس میآید، اما از ناله و فریاد خودش نیست.