برگردان به زبان ساده
فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند
در شاخسار برگ و به بلبل نوا نماند
هوش مصنوعی: فصل پاییز به باغ آمد و دیگر صدایی از شاخ و برگ درختان نبود و بلبل هم دیگر نالهای نمیکرد.
گلها چو غنچه مشت زر خود گره زدند
در باغ روزگار گر دست وا نماند
هوش مصنوعی: گلها مانند غنچهها که به هم بافته شدهاند، در باغ زندگی به زندگی ادامه میدهند و اگر دست دراز نشود، به خوبی رشد میکنند.
موران ز دانه خاطر خود جمع کرده اند
سرگشته یی به غیر من و آسیا نماند
هوش مصنوعی: مورچهها دانههایی که برای خود جمع کردهاند را، مایلند که پیش خود نگه دارند و جز من و آسیا کسی در این دنیای پر هرج و مرج باقی نمانده است.
نومید گشتم از در ارباب اهل جاه
بر آستان چگونه نشینم که جا نماند
هوش مصنوعی: از درگاه انسانهای با مقام و افتخار ناامید شدم. حالا نمیدانم چگونه باید به درگاه آنها بیایم که جای من از دست نرود.
مرغان تمام صاحب برگ و نوا شدند
جز عندلیب من به چمن بی نوا نماند
هوش مصنوعی: تمام پرندگان درخت و آواز دارند و شادمان هستند، اما فقط بلبل من در باغ بیصدا و غمگین مانده است.
گشتند منعمان همه ز اهل طمع خلاص
خاصیتی که بود به آهنربا نماند
هوش مصنوعی: همه از افراد طمعکار دور شدند، ویژگی ای که مانند آهنربا در جذب افراد بود، دیگر باقی نماند.
در ملک خود به بی سر و پایی مثل شدم
وا شد کلاهم از سر و کفشم به پا نماند
هوش مصنوعی: در سرزمین خودم، به حالتی رسیدم که مانند بیخانمانها شدم. کلاهم از سرم افتاد و کفشهایم دیگر به پا نماندند.
پیمانه ها کنند سخن در شکست هم
در چشم شیشه ها نگه آشنا نماند
هوش مصنوعی: پیمانهها دربارهی شکستها صحبت میکنند، اما در چشمان شیشهای، هیچ نمایندهای از آشنایی باقی نمیماند.
آوردم این زمان به خدا روی سیدا
اکنون مرا به هیچ کسی التجا نماند
هوش مصنوعی: در این لحظه به خداوند پناه بردم و به هیچ کس دیگری دیگر نیازی ندارم.