برگردان به زبان ساده
بر گلویم تیغ خون افشان چو آب کوثر است
داغ سودا بر سر من آفتاب محشر است
هوش مصنوعی: بر گردنم تیغی است که مانند آب کوثر، خون میریزد. داغ عشق بر سر من، همچون خورشید قیامت سوزان است.
تابش خورشید و مه از پرتو رخسار اوست
جبهه نورانی آئینه از روشنگر است
هوش مصنوعی: روشنی و درخششی که از خورشید و ماه میآید، به خاطر زیبایی و نورانی بودن چهره اوست. چهرهاش، مانند آینهای پرنور، نشانهای از روشنی است.
نیست خوبان را به جز آغوش عاشق جای امن
سرو قمری را چو طفلی در کنار مادر است
هوش مصنوعی: خوبان جایی به جز آغوش عاشقان ندارند. مثل این است که درخت سرو و قمری، مانند کودکی در کنار مادرش احساس امنیت میکند.
آخر از هنگامه ایام می باید گذشت
شمع را دایم از این اندیشه آتش بر سر است
هوش مصنوعی: در نهایت باید از هیاهوی روزگار عبور کرد، چرا که شمع همیشه به خاطر این فکر، در آتش خود میسوزد.
پهلوی خود وقف خورشید قیامت می کند
هر که را امروز همچون شبنم از گل بستر است
هوش مصنوعی: هر کس که امروز در حال خوشی و لذت است، در روز قیامت به جایگاه و مقام بلندی خواهد رسید. مانند روزنم که بر روی گل نشسته و به سرعت ناپدید میشود، این افراد نیز در دنیای امروز به زوال میروند، اما در آینده، در برابر خورشید قیامت، شاهد تمایز و مقام خود خواهند بود.
کوکب آسایش من نیست در هفت آسمان
سرنوشت خود ندانم در کدامین دفتر است
هوش مصنوعی: ستاره آرامش من در هیچ یک از آسمانهای هفتگانه وجود ندارد و نمیدانم سرنوشت من در کدام دفتر نوشته شده است.
بی رخ آن سبز خط گر جانب بستان روم
سبزه و گل پش چشمم آتش و خاکستر است
هوش مصنوعی: اگر به سمت باغ بروم و سبزه و گل ببینم، در واقع چیزی جز آتش و خاکستر در چشمان من باقی نمانده است، چرا که بدون چهره محبوبم، زیباییها برایم بیمعنا هستند.
دل چرا بندد کسی بر هستی خود سیدا
شمع ما آزادگان در رهگذار صرصر است
هوش مصنوعی: چرا کسی باید به زندگی خودش وابسته شود؟ ما آزادگان مانند شمعی هستیم که در مسیر طوفان قرار داریم و در خطر خاموشی هستیم.