برگردان به زبان ساده
نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
گشاده چاک گریبان قبا به دوش آمد
هوش مصنوعی: دلبر زیبای من با کلاهی بر سر و پیراهنی که دکمههایش باز است، با لباس قبا در حال آمدن است.
پیاله پر ز می ارغوان چو لاله رسید
ز داغ سینه من خون دل به جوش آمد
هوش مصنوعی: لیوانی پر از شراب قرمز مانند لاله، وقتی که به سراغ من آمد، از درد دل و سینهی آتشینم، خون حسرت به جوش درآمد.
چو شمع سر زده ای ماه من کجا رفتی
صدای پای تو امشب مرا به گوش آمد
هوش مصنوعی: تو مانند شمعی درخشانی و نورانی، اما ای ماه من، تو کجا رفتهای؟ صدای قدمهایت امشب به گوشم میرسد.
ز بس که شد ز رخش باغ دلگشا بازار
فغان ز خلق برآمد که گلفروش آمد
هوش مصنوعی: به قدری چهرهی زیبای او دلنشین و سرزنده است که همهی مردم از خوشحالی به شوق آمدن گلفروش و فروش گلها فریاد میزنند.
به باغ رفتی و گلها به بلبلان گفتند
حذر کنید که آن شوخ باده نوش آمد
هوش مصنوعی: به باغ رفتی و گلها به بلبلان هشدار دادند که احتیاط کنید، چون آن جوان شاداب و خوشگوار آمده است.
نظر نکرده بپا تکیه ام گذر کردی
بیا که صورت دیوار در خروش آمد
هوش مصنوعی: به من توجهی نکردی و به آرامی رد شدی. ای کاش برمیگشتی، زیرا چهرهام در حال دگرگونی و ابراز احساسات است.
به شب روان شده امروز سیدا شاگرد
ز کاکل تو نگاهش سیاه پوش آمد
هوش مصنوعی: امروز سیدا، شاگرد، با نگاهی پر از عشق و حسرت، به شب رفته و با کلاهی سیاه بر سر، به سراغ تو آمده است.