برگردان به زبان ساده
رفتی و از رفتنت مرهم ز داغم رفته است
رنگ و بو چون شبنم از گلهای باغم رفته است
هوش مصنوعی: تو رفتی و با رفتنت درد و رنج من بیشتر شده است. حالا احساسات و زیبایی که داشتم، مثل شبنم که از روی گلها میریزد، از من رفته است.
غنچه ام چشم از تماشای چمن پوشیده ام
بی رخت سیر گلستان از دماغم رفته است
هوش مصنوعی: من مانند غنچهای هستم که چشمم را از دیدن باغ پر از گل بستهام و بدون حضور تو، زیبایی گلستان از زندگیام رفته است.
آن که می گویند او را در بیابان گرد باد
روح مجنون است از بهر سراغم رفته است
هوش مصنوعی: آن شخصی که دربارهاش میگویند، در بیابانها پرسه میزند و مانند یک گردباد در حال حرکت است، در واقع روح عاشق مجنون است که برای پیدا کردن من به اینجا آمده است.
بی عصاکش کی رود پروانه سوی خانه ام
تا تو رفتی روشنایی از چراغم رفته است
هوش مصنوعی: بدون اینکه کسی را داشته باشم که به من کمک کند، پروانه چگونه به خانهام بیاید؟ حالا که تو رفتهای، روشنایی از چراغم رفته است.
ساغر من چون دهان روزه داران است خشک
آب آسایش ز لبهای ایاغم رفته است
هوش مصنوعی: لیوان من به مانند دهان روزهداران خشک شده است و آب آرامش از لبهای محبوبم رفته است.
جستجو را پا به دامان رضا پیچیده ام
مژده امیدواری از سراغم رفته است
هوش مصنوعی: من برای یافتن آرامش به دامان رضا پناه بردهام و دیگر امید و سرسختی در من نیست.
سنبل زلف تو تا کردست سرگردان مرا
آرزوی روغن گل از دماغم رفته است
هوش مصنوعی: زلفهای تو باعث شدهاند که من گیج و سردرگم بشوم و دیگر آرزوی خوشبو کردن خودم را ندارم.
آن پری رو سیدا تا از چمن غایب شدست
بوی گل دیوانه وار از کوچه باغم رفته است
هوش مصنوعی: وقتی آن پریچهره از چمن دور شد، بوی گل با شور و هیجان از کوچه و باغهای من رفته است.