برگردان به زبان ساده
با من ز عرضحال زبان در دهان نماند
اکنون ز حال خویش چگویم سخن نماند
هوش مصنوعی: حال من به حدی نابسامان است که قدرت بیان آن را ندارم. دیگر هیچ چیزی از خودم برای گفتن ندارم.
گوهر ز بحر و لعل ز کان شکوه می کنند
آسوده خاطری به کسی در وطن نماند
هوش مصنوعی: جواهرها از دریا و سنگهای قیمتی از معادن زینت میجویند، اما در وطن کسی نیست که با خیال راحت زندگی کند.
با کهربا رجوع کنند اهل روزگار
امرو آبرو به عقیق یمن نماند
هوش مصنوعی: افرادی که امروزه به دنبال جلب توجه و اعتبار هستند، دیگر نمیتوانند به ارزشهای اصیلی مانند عقیق یمن تکیه کنند.
آورده رو به ابر ز بی شبنمی چمن
رنگ حیا به روی گل یاسمن نماند
هوش مصنوعی: چمن به خاطر نبود باران، رنگ حیا و شادابی خود را از دست داده و در این وضعیت، زیبایی و طراوت گل یاسمن تحتالشعاع قرار گرفته است.
پروانه یی که رقص رود گرد شمع کو
روشندلی که گرم کند انجمن نماند
هوش مصنوعی: پروانهای که دور شمع میچرخد و رقص میکند، از روشنی و شعف خود میتواند جمعی را گرم و شاداب کند، اما حالا در این جمع دیگر نیست.
از چشم نوخطان نگه دلبری رمید
از بوی مشک اثر به غزال ختن نماند
هوش مصنوعی: نگاه زیبا و جذابی که از چشمان دلبرانه میتابد، باعث میشود که حتی بوی خوش مشک نیز بر روی غزالهای ختن تأثیری نداشته باشد و گویی آنها از این زیبایی رمیدهاند.
گشتیم پیر و رفت ز سر عقل و هوش ما
فصل خزان رسید و کسی در چمن نماند
هوش مصنوعی: ما پیر شدهایم و عقل و هوشمان از دست رفته است. فصل پاییز فرارسیده و دیگر کسی در باغ و چمن نیست.
از دست روزگار زدیم چاک جیب خویش
بر دوش من چو یوسف گل پیرهن نماند
هوش مصنوعی: به خاطر سختیهای زندگی، به شدت به مشکلات مالی دچار شدهایم، به طوری که دیگر چیزی برای پوشیدن و زینتکردن نداریم، مانند یوسف که لباس زیبا و پرزرق و برقش را از دست داد و به خاطر شرایطی که در آن بود، به شدت آسیب دید.
مانند کلک مو شدم ای سیدا خموش
چون خامه شکسته مجال سخن نماند
هوش مصنوعی: به مانند پر مویی شدم، ای بزرگوار، سکوت کن. چون قلم شکسته است و دیگر فرصتی برای سخن گفتن ندارم.