برگردان به زبان ساده
برده در پیری دل از دستم جوان تازهای
بنده خود را خدا دادست جان تازهای
هوش مصنوعی: در سالهای پیری، دلم جوان و شاداب است. خدایی که در زندگیام دارم، به من روح تازهای بخشیده و من به نوعی دوباره جان گرفتهام.
ابرو و مژگان شوخش کار یکدیگر کنند
ترکش او را بود تیر و کمان تازهای
هوش مصنوعی: ابرو و مژههای او به گونهای با هم ارتباط دارند که انگار تیر و کمان جدیدی را میسازند؛ یعنی زیبایی و جذابیت او از ترکیب این دو عنصر به وجود میآید.
قمریان را طوف گردن فوطه زاری شده
آمده در بوستان سرو روان تازهای
هوش مصنوعی: قمریها به دور گردن خود دار و درخت زینتی بستهاند و در باغ، سروها به تازگی جوانه زده و سرسبز شدهاند.
مینویسم هرشب از هجران او طومارها
میکنم هر روز انشا داستان تازهای
هوش مصنوعی: هر شب از دوری او مینویسم و هر روز درباره او داستانی جدید مینگارم.
با تو نو دل دادهام زینهار آرامم مده
میشود خوشدل کریم از میهمان تازهای
هوش مصنوعی: من به عشق تو دل سپردهام، پس مواظب باش که مرا آرام نگذاری. چون با آمدن مهمان تازهای، دل خوشی من تحت تأثیر قرار میگیرد.
از نی کلکم شکر ریزد به توصیف لبت
طوطیی این بوستان دارد زبان تازهای
هوش مصنوعی: از نی همه ما در حال سپاسگزاری هستیم، زیرا توصیف لبهای تو مانند طوطی است که در این باغ به زبان تازهای گفتگو میکند.
از لب من عمرها شد میچکد آب حیات
تا گرفته بوسهام کام از دهان تازهای
هوش مصنوعی: از لب من، مدتهای طولانی است که آب حیات جاری شده است و بوسهای که از دهان تازهای گرفتهام، کام مرا شیرین کرده است.
چون نسیم امروز بیرون کرده از کنج قفس
بلبل ما را هوای آشیان تازهای
هوش مصنوعی: امروز نسیمی به ما جان تازهای داده و بلبل ما را از کنج قفس خارج کرده است، و حالا دلش هوای یک آشیان جدید را دارد.
بر سر دست تماشا جای داده سیدا
آمده این شاخ گل از بوستان تازهای
هوش مصنوعی: در بالای دست تماشا، یک شخصیت محترم قرار گرفته است، و این گل تازهای از باغ آمده است.