برگردان به زبان ساده
سر مگو آنکه شود خم پی احسان کسی
بشکن آن دست که بوسد لب دامان کسی
هوش مصنوعی: نمیتوانی به کسی بگویی که برای پاداش به او، خودت را زیر بار منتش بگذاری. بهتر است آن دستی را که لبان کسی را میبوسد بشکنی و از او دوری کنی.
در تمنای تو محراب بغل وا کرده
سوی مسجد مرو از بهر خدا جان کسی
هوش مصنوعی: در آرزوی تو، مکان عبادت با آغوش باز به سمت مسجد به خاطر خدا آماده است برای جان کسی.
شانه بر دست چو مشاطه صبا می گردد
خویش را جمع کن ای زلف پریشان کسی
هوش مصنوعی: نسیم به نرمی و زیبایی شانه بر دست میزند و به آرامی موهای خود را مرتب میکند، ای زلف پریشان، خودت را جمع و جور کن.
ای که از حال دل بی خبرم می پرسی
همچو آئینه سراپا شده حیران کسی
هوش مصنوعی: تو که از احوال دلم بیخبری و میپرسی، مانند آئینهای هستی که به تمامی حیرت زده است.
چشمم از کاوش مژگان تو شد خانه مور
مرحمت چشم نداریم ز مژگان کسی
هوش مصنوعی: چشمم به جستجوی مژههای تو عادت کرده است و حالا احساس میکنم که دیگر به کسی جز تو نمیتوانم نگاه کنم.
هر که را می نگرم جامه چو گل چاک ز دست
از غمت نیست درستی به گریبان کسی
هوش مصنوعی: هر کسی را که میبینم، لباسش مانند گل پارهپاره است و از غم تو، هیچکس در حالتی درست و منظم نیست.
چون سکندر به لب تشنه ز عالم مفرست
دم آبی بده ای چشمه حیوان کسی
هوش مصنوعی: مثل سکندر که با لب تشنه از دنیا میگذرد، ای چشمهی حیات، کمی آب به من بده.
چون نگین نام تو را نقش به دل ساخته ام
دستگیری بکن ای لعل بدخشان کسی
هوش مصنوعی: چون نام تو را مانند نگینی در قلبم نگه داشتهام، ای لعل بدخشان، به من کمک کن.
ما به تکلیف تو چون مهر بهر کوچه دوان
از تو ما خانه بدوشیم تو مهمان کسی
هوش مصنوعی: ما به خاطر وظیفهات مانند سگی که در کوچهها دنبال توپ میدود، از تو دوان دوانیم. تو اما مهمان دیگری هستی و ما بیخانمان و آوارهایم.
سیدا سینه ام از داغ گلستان شده است
بسته ام چشم خود از سیر گلستان کسی
هوش مصنوعی: دل من به خاطر داغ و غم گلستانی که دیدهام، به شدت آزرده و پر از درد شده است. من از شدت اندوه، چشمانم را بستهام تا دیگر نتوانم زیباییهای گلستان را ببینم.