برگردان به زبان ساده
شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
قلم در ناله چون منقار بلبل بود در دستم
هوش مصنوعی: شکایتی که در دست داشتم، چهرهای زیبا و لطیف داشت، مانند گل. قلمی که در دستم بود، همچون ناله و فریاد بلبل به نظر میرسید.
سحر زلف تو از روی تصور شانه می کردم
به گردن داشتم زنجیر و سنبل بود در دستم
هوش مصنوعی: صبحگاهی، به خاطر خیال تو، موهایت را مانند شانهای در دستم تصور میکردم. بر گردنم زنجیری بود و در دستم سنبلهای وجود داشت.
به بزم می پرستان دوش رفتم همره ساقی
ز شب تا صبحدم جام توکل بود در دستم
هوش مصنوعی: دیشب به مهمانی مینوشان رفتم و همراه ساقی بودم. از شب تا صبح جام توکل در دستم بود.
چو شبنم باغبان از چشم خود می داد آب من
بسان غنچه گل کیسه پل بود در دستم
هوش مصنوعی: مثل شبنم که باغبان به گلها آب میدهد، من نیز از چشمان خود اشک میریختم. اما به اندازه یک غنچهی گل، در دستانم تنها یک کیسهی خالی بود.
به گلشن سیدا قطع نظر می کردم از نرگس
به یاد چشم او تیغ تغافل بود در دستم
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی، با اینکه به نرگس و زیباییهایش توجه میکردم، اما یاد چشمهای او باعث میشد که در دستانم گلایه و نادیده گرفتن وجود داشته باشد.