رباعیات
قدسی مشهدی
»
رباعیات
شمارهٔ ۱ : آنی تو که نیست در دعای تو ریا
شمارهٔ ۲ : گر دل نشود ز درد جانکاه جدا
شمارهٔ ۳ : یا رب که فسانه مختصر کن ما را
شمارهٔ ۴ : خواهی که کنی قبله سر کویت را
شمارهٔ ۵ : افسرده مکن چو تیرهروزان خود را
شمارهٔ ۶ : بیهوده مشو برق گیاه فقرا
شمارهٔ ۷ : گر یافتهای حقیقت عالم را
شمارهٔ ۸ : چون منصب عاشقی فلک داد مرا
شمارهٔ ۹ : از بیهنریست اینقدر داد مرا
شمارهٔ ۱۰ : گردون که به دیده خار افکند مرا
شمارهٔ ۱۱ : آن گل که ز نکهتش بشد هوش مرا
شمارهٔ ۱۲ : طبعی که بود حریص مر عصیان را
شمارهٔ ۱۳ : هرچند خرد جلوه دهد سامان را
شمارهٔ ۱۴ : عالم که اله آفریدهست آن را
شمارهٔ ۱۵ : از بدنامی چه باک بدنامان را؟
شمارهٔ ۱۶ : باید به مدارا طلبید آن مه را
شمارهٔ ۱۷ : کی قدر شود بلند هر کوته را؟
شمارهٔ ۱۸ : با فقر چه قدر، دنیی و عقبی را؟
شمارهٔ ۱۹ : بردیم به چرخ آه شررناکی را
شمارهٔ ۲۰ : بگذار چو آه، آسمانپویی را
شمارهٔ ۲۱ : در حضرت دوست انس جان را چه بقا
شمارهٔ ۲۲ : هرگز نکشد مد طمع، خامه ما
شمارهٔ ۲۳ : عاقل ز سراب، در گمان دریا
شمارهٔ ۲۴ : عالِم که به جاهلش سوال است و جواب
شمارهٔ ۲۵ : زین گونه که رشک داردم در تب و تاب
شمارهٔ ۲۶ : بی پیر، مرید کی شود مست و خراب؟
شمارهٔ ۲۷ : عاشق باشد ز شور خود مست و خراب
شمارهٔ ۲۸ : چندین به خرابی فلک چیست شتاب؟
شمارهٔ ۲۹ : گیرم که ز اصل خود کند فرع، حجاب
شمارهٔ ۳۰ : واعظ که خبر ندارد از جان خراب
شمارهٔ ۳۱ : آن را که بزرگ است خرد در همه باب
شمارهٔ ۳۲ : قدرت نشود بلند از علم کتاب
شمارهٔ ۳۳ : تا کرد قضا بنای این دیر خراب
شمارهٔ ۳۴ : ای تشنه فیض تو چه دریا چه سراب
شمارهٔ ۳۵ : در فقر، ریاضت است باب از همه باب
شمارهٔ ۳۶ : از مرحله کذب گذشتم به شتاب
شمارهٔ ۳۷ : آمد ز ازل گوهر معنی کمیاب
شمارهٔ ۳۸ : ای صبح ز فیض نفست عرش جناب
شمارهٔ ۳۹ : چون ساخته شد کار جهان را اسباب
شمارهٔ ۴۰ : وقت است اگر عنان سپاری به شتاب
شمارهٔ ۴۱ : بر روی محیط است کف پای حباب
شمارهٔ ۴۲ : اشک آمده مصدر اثر در همه باب
شمارهٔ ۴۳ : هرکس که کند از تو تمنای گلاب
شمارهٔ ۴۴ : دود دلم آسمانگدازست امشب
شمارهٔ ۴۵ : مطلب چو بزرگ شد، به بازی مطلب
شمارهٔ ۴۶ : آن کز هنرش بلند گردد درجات
شمارهٔ ۴۷ : آن را که قبول، دور اندازد رخت
شمارهٔ ۴۸ : هرچند هنر به کس نخواهد پرداخت
شمارهٔ ۴۹ : جان از تو دمی برد دمی دیگر باخت
شمارهٔ ۵۰ : ناچار به هجر یار میباید ساخت
شمارهٔ ۵۱ : آمد گل و برگ باغ میباید ساخت
شمارهٔ ۵۲ : فریاد از آن که عز و ذل را نشناخت
شمارهٔ ۵۳ : جان نیست که در آتش جانانه نسوخت
شمارهٔ ۵۴ : روزی که وداع آتش هجران انگیخت
شمارهٔ ۵۵ : برگ از طوبی به کوشش باد نریخت
شمارهٔ ۵۶ : ای محو مجاز، دیده بیبصرت
شمارهٔ ۵۷ : ای گل، که چنین کرد ز خود بی خبرت؟
شمارهٔ ۵۸ : بی محنت شبگیر و غم ایوارت
شمارهٔ ۵۹ : ای دوست که از تو باصفا شد صورت
شمارهٔ ۶۰ : ای عشق، اجل چیست بر شمشیرت؟
شمارهٔ ۶۱ : یک قوم، امیدوار از روز نخست
شمارهٔ ۶۲ : مجنون تو رسوای جهان دگرست
شمارهٔ ۶۳ : دارد ز فریب، چرخ بازیچهپرست
شمارهٔ ۶۴ : دانم ندهد به گفتگو وصلش دست
شمارهٔ ۶۵ : خاموشی اهل حال از کردارست
شمارهٔ ۶۶ : ای آن که ز هر تعلفت انکارست
شمارهٔ ۶۷ : آن را که ز عالم به تجرد کارست
شمارهٔ ۶۸ : هرچند کمال آدمی بسیارست
شمارهٔ ۶۹ : طبع شررانگیز به شر مجبورست
شمارهٔ ۷۰ : آن کز ازلش به زهد و تقوی کارست
شمارهٔ ۷۱ : هرچند که نفس درخور شمشیرست
شمارهٔ ۷۲ : ایام ز آرزو اگر دست تو بست
شمارهٔ ۷۳ : هرچند کمر به جستجو باید بست
شمارهٔ ۷۴ : از باغ تو اند گر سمن، ور بیدست
شمارهٔ ۷۵ : شیدایی عشق در جهان بسیارست
شمارهٔ ۷۶ : ای مرکز فیض ازل از روز نخست
شمارهٔ ۷۷ : از درد نیافت ضعف بر چشمم دست
شمارهٔ ۷۸ : این پرده به روی دیدهام درد نبست
شمارهٔ ۷۹ : آن را که سری به عشق عالمسوزست
شمارهٔ ۸۰ : ای آن که ز پندار دلت بیزارست
شمارهٔ ۸۱ : بر من ز تمنای دل کامپرست
شمارهٔ ۸۲ : ...........
شمارهٔ ۸۳ : قدسی همه کارت اثر نفس و هواست
شمارهٔ ۸۴ : آیند اگر به مصلحت با هم راست
شمارهٔ ۸۵ : جان زنده بود به عشق و عشق تو به جاست
شمارهٔ ۸۶ : از نادانی، کس نفتد در کم و کاست
شمارهٔ ۸۷ : رخسار تو هر کجاست، صبح طرب است
شمارهٔ ۸۸ : نیشی که خورد بر دل مجروح کجاست
شمارهٔ ۸۹ : مردم ز فراق منزل یار کجاست
شمارهٔ ۹۰ : آن دلبر ناپدید خودکام کجاست
شمارهٔ ۹۱ : ای صبح امید، آفتاب تو کجاست
شمارهٔ ۹۲ : ای گلشن سودا، گل داغ تو کجاست
شمارهٔ ۹۳ : دنیا افزون بود و گر کم، هیچ است
شمارهٔ ۹۴ : جز ذکر خدا هر آنچه گویی هیچ است
شمارهٔ ۹۵ : محرومیام از صحبت احباب بس است
شمارهٔ ۹۶ : گر عشق مرا شود خریدار بس است
شمارهٔ ۹۷ : قدسی غم عشق، همنشین تو بس است
شمارهٔ ۹۸ : نوروز رسید و باده ناب خوش است
شمارهٔ ۹۹ : چون شمع به سوختن کنی خوی، خوش است
شمارهٔ ۱۰۰ : آن را که به مقصود رهی در پیش است
شمارهٔ ۱۰۱ : از مهر تو، مه ذره صفت رقاص است
شمارهٔ ۱۰۲ : ای تازه جوان، کمان تندت به کف است
شمارهٔ ۱۰۳ : نی بی دم نایی از نوا بیبرگ است
شمارهٔ ۱۰۴ : هرچند که مرد را ز خواهش ننگ است
شمارهٔ ۱۰۵ : بدکار ز بیگانه و محرم خجل است
شمارهٔ ۱۰۶ : از مهر چه دم زنم، تو را معلوم است
شمارهٔ ۱۰۷ : تا بیمهری پیشه اهل زمن است
شمارهٔ ۱۰۸ : جایی که ز بالقوه نیکان سخن است
شمارهٔ ۱۰۹ : در کشور هفت عضو دل سلطان است
شمارهٔ ۱۱۰ : جان در تن مرد، حجت یزدان است
شمارهٔ ۱۱۱ : پرهیز ز درد، کار بیدردان است
شمارهٔ ۱۱۲ : هرجا که جمال یار پرتوفکن است
شمارهٔ ۱۱۳ : تا شاهد عشق تو در آغوش من است
شمارهٔ ۱۱۴ : زاهد گوید که زهد و طامات به است
شمارهٔ ۱۱۵ : از هر دو جهان مرا وصال تو به است
شمارهٔ ۱۱۶ : یاد تو مقیم دل آگاه به است
شمارهٔ ۱۱۷ : جز درد، دلم هیچ نیندوخته است
شمارهٔ ۱۱۸ : از روز ازل غنی غنا خواسته است
شمارهٔ ۱۱۹ : با مهر تو هر جان به تنی آینه است
شمارهٔ ۱۲۰ : از بوی حسد هرکه دماغش فردست
شمارهٔ ۱۲۱ : درد از طفلی لازمه هر فردست
شمارهٔ ۱۲۲ : چشمم به سرشک لالهگون خرسندست
شمارهٔ ۱۲۳ : چون لاله به دشت گرچه دل خرسندست
شمارهٔ ۱۲۴ : امید به عقل، چون ثمر از بیدست
شمارهٔ ۱۲۵ : با آن که چو مهر، یار تنها گذرست
شمارهٔ ۱۲۶ : از گریه و درد دیده را کی خطرست؟
شمارهٔ ۱۲۷ : ای آن که به وحدت خردت راهبرست
شمارهٔ ۱۲۸ : هرچند دلت مومن و نفست گبرست
شمارهٔ ۱۲۹ : پیش از خبر آیی نفسی، خوبترست
شمارهٔ ۱۳۰ : هرچند که عصیان تو عالمگیرست
شمارهٔ ۱۳۱ : دل خود به هوای دوست در پروازست
شمارهٔ ۱۳۲ : تا مهر تو در سینه صد چاک نشست
شمارهٔ ۱۳۳ : ای مهر، چو صبح، خانه زاد نفست
شمارهٔ ۱۳۴ : پروردن عشق با خرد هر دو نکوست
شمارهٔ ۱۳۵ : عالم همه پرتوی بود از رخ دوست
شمارهٔ ۱۳۶ : زاهد گوید کلامم از دفتر توست
شمارهٔ ۱۳۷ : ای عشق که جنگ عالمی بر سر توست
شمارهٔ ۱۳۸ : مغزم ختن از نسیم پیراهن توست
شمارهٔ ۱۳۹ : وسعتگه دهر تنگ از تنگی توست
شمارهٔ ۱۴۰ : خورشید به تابش ضیایی گروست
شمارهٔ ۱۴۱ : زان روز که زاهد به ریا پی بردهست
شمارهٔ ۱۴۲ : عمریست که یار درد من افزودهست
شمارهٔ ۱۴۳ : قومی که شناسند تعلق با کیست
شمارهٔ ۱۴۴ : بر غفلت خویش بایدت زار گریست
شمارهٔ ۱۴۵ : بهتر ز نبی ز سر حق آگه کیست
شمارهٔ ۱۴۶ : با آن که ز بیداد تو بایست گریست
شمارهٔ ۱۴۷ : نشنیده خرد که عشق را کالا چیست
شمارهٔ ۱۴۸ : کس را چه خبر که عالم بالا چیست
شمارهٔ ۱۴۹ : در سینه دلت کام چه میداند چیست
شمارهٔ ۱۵۰ : ویرانه شدی، گمان آبادی چیست
شمارهٔ ۱۵۱ : ای مست و خراب، لاف مخموری چیست
شمارهٔ ۱۵۲ : آن کز قلمش نقش بت چین اثریست
شمارهٔ ۱۵۳ : قدسی ز جهان مرا کناری کافیست
شمارهٔ ۱۵۴ : گر عقل رمید، عشق دلبر باقیست
شمارهٔ ۱۵۵ : در دیده عارفان گل و بید یکیست
شمارهٔ ۱۵۶ : در پیش تو دیوانه و فرزانه یکیست
شمارهٔ ۱۵۷ : آن گل که وفای بلبلانش حالیست
شمارهٔ ۱۵۸ : در ساغر من مِی طلبی را جا نیست
شمارهٔ ۱۵۹ : در عشق مگو که همنفس پیدا نیست
شمارهٔ ۱۶۰ : با هر نفسی، فیض دم یاران نیست
شمارهٔ ۱۶۱ : با آن که سبکتری ز تو در دین نیست
شمارهٔ ۱۶۲ : در خلوت عرفات تو کس را ره نیست
شمارهٔ ۱۶۳ : چون قافله از وادی مجنون بگذشت
شمارهٔ ۱۶۴ : دانی که چرا قضا چو نقش تو نگاشت
شمارهٔ ۱۶۵ : گر نخل نشاندهای ثمر خواهی داشت
شمارهٔ ۱۶۶ : تا بود هوس، به دل قرارم نگذاشت
شمارهٔ ۱۶۷ : شب بی تو مرا به ناله و سوز گذشت
شمارهٔ ۱۶۸ : بس مرد که از تندی خود رسوا گشت
شمارهٔ ۱۶۹ : نتوان گهر راز به هر مثقب سفت
شمارهٔ ۱۷۰ : روزی صوفی در تصوف میسفت
شمارهٔ ۱۷۱ : تا کی گویی فلانی این گوهر سفت
شمارهٔ ۱۷۲ : آنم که به من هیچکس الفت نگرفت
شمارهٔ ۱۷۳ : هر دل که ازو عشق شماری نگرفت
شمارهٔ ۱۷۴ : جز عشق تو غم از دل غمناک نرُفت
شمارهٔ ۱۷۵ : تا هست سخن، سخنسرا خواهد گفت
شمارهٔ ۱۷۶ : ای کرده هوای معصیت پامالت
شمارهٔ ۱۷۷ : قدسی خوش باد و خوشتر از خوش حالت
شمارهٔ ۱۷۸ : هرچند به ملک تن بود صاحب تاج
شمارهٔ ۱۷۹ : دانی ز چه بیحجاب میخندد صبح
شمارهٔ ۱۸۰ : خون شد جگر امشبم ز نادیدن صبح
شمارهٔ ۱۸۱ : ننمود ز جیب آسمان، سینه صبح
شمارهٔ ۱۸۲ : کرد آن که کشید طرح دنیای فراخ
شمارهٔ ۱۸۳ : گفتی که به جز حیله نباشد فن چرخ
شمارهٔ ۱۸۴ : بگزیده و نگزیده درین باغ مراد
شمارهٔ ۱۸۵ : تا کار دلت به خواهش نفس افتاد
شمارهٔ ۱۸۶ : تا شاهد حسن تو ز رخ پرده گشاد
شمارهٔ ۱۸۷ : کشمیر که با بهشت همچشم افتاد
شمارهٔ ۱۸۸ : تا علم بود، پیشه کس جهل مباد
شمارهٔ ۱۸۹ : شاه آلو را به نیک و بد نتوان داد
شمارهٔ ۱۹۰ : از باده عشق، هرکه بیهوش افتد
شمارهٔ ۱۹۱ : گر کار به رندان قدحنوش افتد
شمارهٔ ۱۹۲ : آن را که دلش به شادی از راه افتد
شمارهٔ ۱۹۳ : گه کار به عشق دلبرت میافتد
شمارهٔ ۱۹۴ : وصل چو تویی در آرزو کی گنجد؟
شمارهٔ ۱۹۵ : زرّاق کجا گرد حقیقت گردد؟
شمارهٔ ۱۹۶ : هر کام که در جهان میسر گردد
شمارهٔ ۱۹۷ : مگذار گره به کار ما برگردد
شمارهٔ ۱۹۸ : بی ظرف مباد گرد ساغر گردد
شمارهٔ ۱۹۹ : هجر تو برآورد ز امیدم گرد
شمارهٔ ۲۰۰ : در وادی عشق، مرد میباید، مرد
شمارهٔ ۲۰۱ : گردون خود را گرچه سخی پندارد
شمارهٔ ۲۰۲ : آن کس که وطن به چرخ اعلا دارد
شمارهٔ ۲۰۳ : آن را که فلک به دوستی بردارد
شمارهٔ ۲۰۴ : گر باد صبا پای ز جا بردارد
شمارهٔ ۲۰۵ : مه ساغر بیشراب بر کف دارد
شمارهٔ ۲۰۶ : زین دجله که طوفان به سر پل دارد
شمارهٔ ۲۰۷ : بر فرّ هما، لبم تبسم دارد
شمارهٔ ۲۰۸ : دامان مرا اشک، پر انجم دارد
شمارهٔ ۲۰۹ : چون آب روان نیارمیدن دارد
شمارهٔ ۲۱۰ : هر گوشه، خرابات تو مستی دارد
شمارهٔ ۲۱۱ : در زشت و نکو، زمانه دستی دارد
شمارهٔ ۲۱۲ : با جوهر ذات، هرکه یاری دارد
شمارهٔ ۲۱۳ : گشت چمن از گل، که فراغی دارد
شمارهٔ ۲۱۴ : عاقل به درش ز دل سراغی دارد
شمارهٔ ۲۱۵ : هر ذره به مهرت دل گرمی دارد
شمارهٔ ۲۱۶ : کو عشق که عُجب خودپرستی ببرد؟
شمارهٔ ۲۱۷ : قدسی که غم عشق تو بنیادش برد
شمارهٔ ۲۱۸ : هر چیز که از کون و مکان میگذرد
شمارهٔ ۲۱۹ : بد کرد زبانم و بد بی حد کرد
شمارهٔ ۲۲۰ : جز شرع رسول هرکه راهی سر کرد
شمارهٔ ۲۲۱ : گر از دل تو غمی تراوش میکرد
شمارهٔ ۲۲۲ : غمدیده، فریب سور عالم نخورد
شمارهٔ ۲۲۳ : هر صبح، فلک کم هر اختر گیرد
شمارهٔ ۲۲۴ : هرکس که پی بخت سیاهش گیرد
شمارهٔ ۲۲۵ : چون طبع خرد غباری از من گیرد
شمارهٔ ۲۲۶ : جز مسکن خویش هر که جایی گیرد
شمارهٔ ۲۲۷ : هرکس دل خود وقف محبت سازد
شمارهٔ ۲۲۸ : دل پیش ز دردم از قرار اندازد
شمارهٔ ۲۲۹ : چرخ آب همیشه زیر کاه اندازد
شمارهٔ ۲۳۰ : گلگشت چمن با فقرا کی سازد؟
شمارهٔ ۲۳۱ : گردون که بد و نیک رقم میسازد
شمارهٔ ۲۳۲ : تنها نه دلم به دیده تر نازد
شمارهٔ ۲۳۳ : ای غم، رگ ما نیشتری میارزد
شمارهٔ ۲۳۴ : در هر کاری مشقتی بوده و مزد
شمارهٔ ۲۳۵ : دایم ز دلم نوای ماتم خیزد
شمارهٔ ۲۳۶ : افتاده عشق، کی ز جا برخیزد
شمارهٔ ۲۳۷ : از سینه مرا نفس دژم میخیزد
شمارهٔ ۲۳۸ : واعظ، نفست ز می خمار انگیزد
شمارهٔ ۲۳۹ : کو عشق که اهل درد را بشناسد؟
شمارهٔ ۲۴۰ : کو مرد که هم نبرد را بشناسد؟
شمارهٔ ۲۴۱ : مستغرق حال، قال را نشناسد
شمارهٔ ۲۴۲ : ای عشق، ترا کس به نشان نشناسد
شمارهٔ ۲۴۳ : کی دهر حقیقت گل و خس پرسد
شمارهٔ ۲۴۴ : روزی که حق از چون و چرا میپرسد
شمارهٔ ۲۴۵ : هر ذات مگو به ذات جاوید رسد
شمارهٔ ۲۴۶ : خواری، شرف مردم دانا باشد
شمارهٔ ۲۴۷ : خورشید همین نه ذره پرور باشد
شمارهٔ ۲۴۸ : درویشی جو، گر همه یک دم باشد
شمارهٔ ۲۴۹ : گر زان که همای عشق صیدم باشد
شمارهٔ ۲۵۰ : نازکخاطر، کم آرزو میباشد
شمارهٔ ۲۵۱ : اسباب تعلق همه عارت بخشد
شمارهٔ ۲۵۲ : آخر همه ناوک هدف خواهد شد
شمارهٔ ۲۵۳ : این نفس که فقر کاش پاکش بکشد
شمارهٔ ۲۵۴ : گویند که دستش ز حنا گلگون شد
شمارهٔ ۲۵۵ : با آن که ز تو کار به دلخواه نشد
شمارهٔ ۲۵۶ : آن را که به حق چراغ افروخته شد
شمارهٔ ۲۵۷ : رسوا شدم ای ناله، حجاب تو چه شد
شمارهٔ ۲۵۸ : ای شعله شوق اضطراب تو چه شد
شمارهٔ ۲۵۹ : قدسی دل طاقتآفرین تو چه شد؟
شمارهٔ ۲۶۰ : قدسی چو قرائتش تمنا میشد
شمارهٔ ۲۶۱ : هر شاعر اگر شاعر یکتا میشد
شمارهٔ ۲۶۲ : آسوده ز صید عام کی خواهی شد
شمارهٔ ۲۶۳ : دل را ز هوس، محض کدورت مپسند
شمارهٔ ۲۶۴ : کی چرخ فروغ اختر خود داند؟
شمارهٔ ۲۶۵ : دل گر لمعات اختر خود داند
شمارهٔ ۲۶۶ : از اهل ستم چه در جهان میماند؟
شمارهٔ ۲۶۷ : روزی که به ترکیب تو پرداختهاند
شمارهٔ ۲۶۸ : تا گرد رمد به دیدهام بیختهاند
شمارهٔ ۲۶۹ : قومی که به محض نام انسان شدهاند
شمارهٔ ۲۷۰ : قدسی شب وصل، دل در امّید ببند
شمارهٔ ۲۷۱ : بر سینه خود به عاریت نیش مبند
شمارهٔ ۲۷۲ : بیدردی و بیغمی به هم پیوستند
شمارهٔ ۲۷۳ : چون برق مباش دشمن کشتی چند
شمارهٔ ۲۷۴ : دنیا چه بود، هیچ و در او پوچی چند
شمارهٔ ۲۷۵ : عریان ز لباس معرفت عوری چند
شمارهٔ ۲۷۶ : آنها که دم از گلشن اسرار زدند
شمارهٔ ۲۷۷ : راحتطلبان ذوق فروکش دارند
شمارهٔ ۲۷۸ : جمعیت دهر، جور کیشان دارند
شمارهٔ ۲۷۹ : آن قوم که دین عشقکیشان دارند
شمارهٔ ۲۸۰ : جمعیت سیم و زر لئیمان دارند
شمارهٔ ۲۸۱ : رو، یک جهتان به هر طرف نگذارند
شمارهٔ ۲۸۲ : فردا که حساب خیر و شر میگیرند
شمارهٔ ۲۸۳ : اول به ره عشق خموشت سازند
شمارهٔ ۲۸۴ : مردان همه برگ ترک عالم سازند
شمارهٔ ۲۸۵ : می، خامان را زود ره هوش زند
شمارهٔ ۲۸۶ : حاسد نمکم بر جگر ریش زند
شمارهٔ ۲۸۷ : گویند انسان علم ز هم اندوزند
شمارهٔ ۲۸۸ : نزدیکان را گر چو چراغ افروزند
شمارهٔ ۲۸۹ : آن قوم که دلبسته صورت باشند
شمارهٔ ۲۹۰ : این خلق مجازی نه ز اهل هوشند
شمارهٔ ۲۹۱ : آن کس که به ذکر محضت ارشاد کند
شمارهٔ ۲۹۲ : آن را که خدا به بندگی یاد کند
شمارهٔ ۲۹۳ : گاهم به وصال، دل ز غم فرد کند
شمارهٔ ۲۹۴ : هرکس که سخن ز قدر و مقدار کند
شمارهٔ ۲۹۵ : پیوسته فلک تهیه نیش کند
شمارهٔ ۲۹۶ : آن قوم که بر خوان سخاوت نمکند
شمارهٔ ۲۹۷ : با نام هنر به دهر، کس سر نکند
شمارهٔ ۲۹۸ : جاهل را چرخ، بخت روشن نکند
شمارهٔ ۲۹۹ : از عشق دلی که دیده دوزد چه کند
شمارهٔ ۳۰۰ : تن داده دلم به بینوایی، چه کند
شمارهٔ ۳۰۱ : هر لحظه دو چشمم آرزوی تو کنند
شمارهٔ ۳۰۲ : آن قوم که با عشق نه از یک جایند
شمارهٔ ۳۰۳ : ای آن که کنی سعی در اثبات وجود
شمارهٔ ۳۰۴ : در معرفت آن که عشق بر عقل افزود
شمارهٔ ۳۰۵ : گر معرفت الله نباشد مقصود
شمارهٔ ۳۰۶ : کوچک خرد ار چه زود عاشق نشود
شمارهٔ ۳۰۷ : خواهم عدمی که پیش از این داشت وجود
شمارهٔ ۳۰۸ : آن را که دل از دو کون آزاد بود
شمارهٔ ۳۰۹ : فرزانه به قید شهر و کو بند بود
شمارهٔ ۳۱۰ : از نور رخت، سها چو خورشید بود
شمارهٔ ۳۱۱ : دل را به دعای تو صد امید بود
شمارهٔ ۳۱۲ : در عشق، کسی که نو گرفتار بود
شمارهٔ ۳۱۳ : عاشق که مدام محو دلدار بود
شمارهٔ ۳۱۴ : تا مهر توام به سینه مستور بود
شمارهٔ ۳۱۵ : از سر خدا، نبی سرافراز بود
شمارهٔ ۳۱۶ : از اهل کمال خامشی نغز بود
شمارهٔ ۳۱۷ : هرچیز که آن وسیله کام بود
شمارهٔ ۳۱۸ : شب از تو جدا، کار دلم شیون بود
شمارهٔ ۳۱۹ : مردم که ز مردمی نشانش نبود
شمارهٔ ۳۲۰ : آن کز طرف خدا موفق نبود
شمارهٔ ۳۲۱ : ای بوده در آنچه بوده و هست و بوَد
شمارهٔ ۳۲۲ : وردم همه وقت، ماجرای تو بود
شمارهٔ ۳۲۳ : آن کش نظر بلند و برجسته بود
شمارهٔ ۳۲۴ : در هند که موی سر پسندیده بود
شمارهٔ ۳۲۵ : درویش، غنیست گرچه بیتوشه بود
شمارهٔ ۳۲۶ : گر بی تو مرا راه به جایی میبود
شمارهٔ ۳۲۷ : صاحبنظری کز پی دیدار رود
شمارهٔ ۳۲۸ : از گفته عقل، شورش من نرود
شمارهٔ ۳۲۹ : خونم ز ره نظر به در چون نرود؟
شمارهٔ ۳۳۰ : عاشق ز درت به هر هوایی نرود
شمارهٔ ۳۳۱ : شوریده عشق اگر غمآلود شود
شمارهٔ ۳۳۲ : عزمت چه شود به سعی اگر یار شود
شمارهٔ ۳۳۳ : از هوش رود چو با تو دل یار شود
شمارهٔ ۳۳۴ : از حرف هوس، صدق سخن، لاف شود
شمارهٔ ۳۳۵ : گیرم فلکت قرین آمال شود
شمارهٔ ۳۳۶ : گر سخت چو سنگ و نرم چون موم شود
شمارهٔ ۳۳۷ : هر فرد، به علم، فرد اکبر نشود
شمارهٔ ۳۳۸ : بی یاری اکسیر، مِسَت زر نشود
شمارهٔ ۳۳۹ : پاکیزهسرشت عاجز غم نشود
شمارهٔ ۳۴۰ : دنیا مطلوب طالب دین نشود
شمارهٔ ۳۴۱ : خواهی که دلت ز دوست آگاه شود
شمارهٔ ۳۴۲ : زان پیش که دفتر بقا شسته شود
شمارهٔ ۳۴۳ : خود نامه مژده گر گشایی چه شود؟
شمارهٔ ۳۴۴ : تا در کف توست دل کی آزاده شود؟
شمارهٔ ۳۴۵ : زاهد به بهشت عدن، جا میخواهد
شمارهٔ ۳۴۶ : آن کو به جهان رضای حق میخواهد
شمارهٔ ۳۴۷ : عاقل ز جهان فتنهآمیز جهد
شمارهٔ ۳۴۸ : ای آن که هوس طبع تو را سود دهد
شمارهٔ ۳۴۹ : آن قوم که میزنند حرف از تجرید
شمارهٔ ۳۵۰ : نابینا را عشق کند صاحب دید
شمارهٔ ۳۵۱ : چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
شمارهٔ ۳۵۲ : در راه طلب، فتادگی میباید
شمارهٔ ۳۵۳ : عاقل ز سر کوی تو رسوا آید
شمارهٔ ۳۵۴ : هر لحظه مرا قید دگر میباید
شمارهٔ ۳۵۵ : چون مهر، کمال برشدن میباید
شمارهٔ ۳۵۶ : یار تو غم اندوختهای میباید
شمارهٔ ۳۵۷ : در معرکه مردی که ازو کار آید
شمارهٔ ۳۵۸ : هرچند تو را عذاب میافزاید
شمارهٔ ۳۵۹ : زان ره که نسیمش به مه و سال آید
شمارهٔ ۳۶۰ : کی عشق برون از دل پر خون آید؟
شمارهٔ ۳۶۱ : امروز بتم طرز دگر میآید
شمارهٔ ۳۶۲ : روزی که به صد شبم سحر میآید
شمارهٔ ۳۶۳ : آن مرغ نه بهر دانهام میآید
شمارهٔ ۳۶۴ : ای آن که هوس دکانی از بهر تو چید
شمارهٔ ۳۶۵ : این عمر که از لطف خداداد رسید
شمارهٔ ۳۶۶ : نتوان به خدا به زعم ادراک رسید
شمارهٔ ۳۶۷ : از وصل تو ام به دل سروشی نرسید
شمارهٔ ۳۶۸ : بی رنج خمار، کس به جامی نرسید
شمارهٔ ۳۶۹ : بی رنج سفر، کس به مقامی نرسید
شمارهٔ ۳۷۰ : پیوسته درین دایره پهناور
شمارهٔ ۳۷۱ : آن را که بود درخور افسر چو گهر
شمارهٔ ۳۷۲ : از حادثه گر چرخ شود زیر و زبر
شمارهٔ ۳۷۳ : در کوی مجاز هرکه شد راهسپر
شمارهٔ ۳۷۴ : از حادثه گر چرخ شود زیر و زبر
شمارهٔ ۳۷۵ : از قدر هنر، بیهنران را چه خبر؟
شمارهٔ ۳۷۶ : ای از تو نظر یافته ارباب نظر
شمارهٔ ۳۷۷ : چون رفت ازین گنبد فیروزه حصار
شمارهٔ ۳۷۸ : انسان که طفیل او فلک راست مدار
شمارهٔ ۳۷۹ : زردست اگرچه چهره عاشق زار
شمارهٔ ۳۸۰ : در گلشن دهر تا خزان است و بهار
شمارهٔ ۳۸۱ : تا دیده سرشک لالهگون آرد بار
شمارهٔ ۳۸۲ : از اصل، ز فرع، فکر دوریست فرار
شمارهٔ ۳۸۳ : گر خانه چشم من بود تیره و تار
شمارهٔ ۳۸۴ : از درد نکرد دیدهام ضعف اظهار
شمارهٔ ۳۸۵ : چشم ترم از گریه ندارد آزار
شمارهٔ ۳۸۶ : قدسی ز بتان حسرت دیدار مدار
شمارهٔ ۳۸۷ : از رنگ نفس، هوس شود رنگینتر
شمارهٔ ۳۸۸ : در پرده ز محتسب شراب اولیتر
شمارهٔ ۳۸۹ : ای دوست چنین ز دوستداران مگذر
شمارهٔ ۳۹۰ : عمر اندک پایی و کار بسیار به سر
شمارهٔ ۳۹۱ : پیوسته روم راه چو پرگار به سر
شمارهٔ ۳۹۲ : از دولت وصل کس مبادا مهجور
شمارهٔ ۳۹۳ : بیچاره خرد به سعی باشد مجبور
شمارهٔ ۳۹۴ : از بس که بود چشم خزف بر گوهر
شمارهٔ ۳۹۵ : آنم که برون جهد ز کانم گوهر
شمارهٔ ۳۹۶ : آمیختهام به خلق، چون شهد به شیر
شمارهٔ ۳۹۷ : سیری نپذیرد از هوس نفس دلیر
شمارهٔ ۳۹۸ : گوشی طلب از خدای خود پند پذیر
شمارهٔ ۳۹۹ : در گوشه مسکنت من زار حقیر
شمارهٔ ۴۰۰ : ای محض شکم آمده چون چرخ اثیر
شمارهٔ ۴۰۱ : ای فیض تو همچو صبحدم عالمگیر
شمارهٔ ۴۰۲ : قدسی همه جا چو نیست سودا درگیر
شمارهٔ ۴۰۳ : بر من چو در وصل تو کردند فراز
شمارهٔ ۴۰۴ : بر قرص جو خودم بود دست دراز
شمارهٔ ۴۰۵ : عشق است که چرخ را برآمد به فراز
شمارهٔ ۴۰۶ : نتوان ز قضا گریختن با تک و تاز
شمارهٔ ۴۰۷ : خوش نیست زبان رمز را قصه دراز
شمارهٔ ۴۰۸ : موجود بود گرچه سراپا عاجز
شمارهٔ ۴۰۹ : آن برد گرو که رفت ازین دار به عجز
شمارهٔ ۴۱۰ : قدسی، منم و دلی چو آتش همه سوز
شمارهٔ ۴۱۱ : قدسی ز تو در قید حجاب است هنوز
شمارهٔ ۴۱۲ : قدسی به دلت هوای کام است هنوز
شمارهٔ ۴۱۳ : بینم رخ غم، نقاب نگشاده هنوز
شمارهٔ ۴۱۴ : شبهای دراز رفت و خوابی نه هنوز
شمارهٔ ۴۱۵ : ای مرغ چمن، عشق ندانی ز هوس
شمارهٔ ۴۱۶ : ای خواهش عشقت آرزوی همه کس
شمارهٔ ۴۱۷ : پوشیده چو شمع نیست، داند همه کس
شمارهٔ ۴۱۸ : از همسفران عشق، چون اهل هوس
شمارهٔ ۴۱۹ : از فیض دم شماست پیش همه کس
شمارهٔ ۴۲۰ : کو عقل که نفس را کند منع هوس
شمارهٔ ۴۲۱ : از یک جنسند گرچه نیک و بد ناس
شمارهٔ ۴۲۲ : احوال زمانه از ستمکیشان پرس
شمارهٔ ۴۲۳ : با عقل به اندازه روی مایل باش
شمارهٔ ۴۲۴ : بی لخت جگر چو لاله در راغ مباش
شمارهٔ ۴۲۵ : آن غنچه که کار با صبا افتادش
شمارهٔ ۴۲۶ : هرکس که به گلشن وجود آرندش
شمارهٔ ۴۲۷ : دل عقده چرخ تا گشود، افکندش
شمارهٔ ۴۲۸ : آن کس که به معصیت فرو رفته سرش
شمارهٔ ۴۲۹ : گردون که ندانی سبب خیر و شرش
شمارهٔ ۴۳۰ : این یا رب گرمی که تو داری پاسش
شمارهٔ ۴۳۱ : این خانه که سقف باشد از افلاکش
شمارهٔ ۴۳۲ : خورشید که از پی بروند افلاکش
شمارهٔ ۴۳۳ : در سینه تنگ من وطن ساخت غمش
شمارهٔ ۴۳۴ : آن را که بود رگی ز غیرت به تنش
شمارهٔ ۴۳۵ : ای فیض ازل با نفست دوشادوش
شمارهٔ ۴۳۶ : دارد به من اتحاد، یار از من بیش
شمارهٔ ۴۳۷ : با آن که زدی بر جگرم صد جا نیش
شمارهٔ ۴۳۸ : صبحم، نیم از شکفته طبعی درویش
شمارهٔ ۴۳۹ : از فیض جنون، عقل برد کار ز پیش
شمارهٔ ۴۴۰ : گردون که ز هم نمیفتد اجزایش
شمارهٔ ۴۴۱ : عشق ارچه بود ز بود، نابودش بیش
شمارهٔ ۴۴۲ : هست از بن هر موی، مرا بر تن خویش
شمارهٔ ۴۴۳ : دارم به دو دست خویش دایم تن خویش
شمارهٔ ۴۴۴ : خون شد دلم از شنیدن نام وداع
شمارهٔ ۴۴۵ : پیدا بود از اشک فروهشته شمع
شمارهٔ ۴۴۶ : بی گریه، بود دیده چو بی باده ایاغ
شمارهٔ ۴۴۷ : زنهار دم سرد مده سر به چراغ
شمارهٔ ۴۴۸ : از ماه، چه نور چشم داری در میغ؟
شمارهٔ ۴۴۹ : ای عمر گرامی به ریا کرده تلف
شمارهٔ ۴۵۰ : ای باطن تو چو ظاهر آینه صاف
شمارهٔ ۴۵۱ : خوش نیست حقیقت و مجاز از هم پاک
شمارهٔ ۴۵۲ : بس تجربه کردیم درین عالم خاک
شمارهٔ ۴۵۳ : آن را که رسد کدورتی از افلاک
شمارهٔ ۴۵۴ : تا این کهن آسیا نکردهست درنگ
شمارهٔ ۴۵۵ : آید دل صافطینتان زود به چنگ
شمارهٔ ۴۵۶ : بی روی تو زد غبار در چشمم چنگ
شمارهٔ ۴۵۷ : زد قافلهسالار، پی کوچ، دهل
شمارهٔ ۴۵۸ : چنندان که زند طعنه طعنش بر دل
شمارهٔ ۴۵۹ : هنگامه اهل وجد میباید و حال
شمارهٔ ۴۶۰ : از گل نگرفتهام سراغ از ته دل
شمارهٔ ۴۶۱ : پرهیز کن از راهنمایان فضول
شمارهٔ ۴۶۲ : آن کس که کند معرفت حق تحصیل
شمارهٔ ۴۶۳ : از بس که فسرد از نفس سرد، تنم
شمارهٔ ۴۶۴ : از مهره گردون نکشید آن که ستم
شمارهٔ ۴۶۵ : هر کثرت و وحدت که دهد دست به هم
شمارهٔ ۴۶۶ : فارغ شدهام ز ننگ و آسوده ز نام
شمارهٔ ۴۶۷ : مگذار کُمیت فهم را سست لجام
شمارهٔ ۴۶۸ : از مژده خویش پیشتر نه دو سه گام
شمارهٔ ۴۶۹ : از گریه نکرد ضعف در دیده مقام
شمارهٔ ۴۷۰ : چندی ز خرد، پختگی اندوختهام
شمارهٔ ۴۷۱ : هر دم نتوان کرد به جامی مستم
شمارهٔ ۴۷۲ : چون صید اگر به دام صیاد افتم
شمارهٔ ۴۷۳ : زان روز که از مادر گیتی زادم
شمارهٔ ۴۷۴ : آن شوخ که دل به جلوه او دادم
شمارهٔ ۴۷۵ : هر سو که مهیای سفر میگردم
شمارهٔ ۴۷۶ : یک چند به فسق و معصیت یار شدم
شمارهٔ ۴۷۷ : در عشق، به جز زیان ندارد سودم
شمارهٔ ۴۷۸ : نی شکر ز جان، نه شکوه از تن دارم
شمارهٔ ۴۷۹ : با عشق، ز دل نهفته رازی دارم
شمارهٔ ۴۸۰ : از مرغ چمن، به گل سزاوارترم
شمارهٔ ۴۸۱ : با آن که گذشت در نقاب از نظرم
شمارهٔ ۴۸۲ : در وصل تو دیده بر زمین میدوزم
شمارهٔ ۴۸۳ : از خاک درت گر چو صبا برخیزم
شمارهٔ ۴۸۴ : شبها که ز هجر، آب گردد نفسم
شمارهٔ ۴۸۵ : گردون زند از کین تو هر صبحی دم
شمارهٔ ۴۸۶ : در عشق به آن بهانه جو نزدیکم
شمارهٔ ۴۸۷ : چون آینه، گر به سادهلوحی مثلم
شمارهٔ ۴۸۸ : خود کرد به لطف اگرچه اول رامم
شمارهٔ ۴۸۹ : هرچند نواسنج قدیم چمنم
شمارهٔ ۴۹۰ : گفتی که لب آلوده به می چند کنم
شمارهٔ ۴۹۱ : از خوف، گهی خاطر خود ریش کنم
شمارهٔ ۴۹۲ : از حق، طلب دل حقاندیش کنم
شمارهٔ ۴۹۳ : خواهم ز گذشتهها روایت نکنم
شمارهٔ ۴۹۴ : قدسی هوس کامپرستی نکنم
شمارهٔ ۴۹۵ : هر روز، سرشک چشم طوفانزایم
شمارهٔ ۴۹۶ : قدسی من و بخت اگرچه توام بودیم
شمارهٔ ۴۹۷ : دل پیش تو ای دلبر کاشی داریم
شمارهٔ ۴۹۸ : تا یار شدی به رغم من با دشمن
شمارهٔ ۴۹۹ : الفاظ لباس است و معانی چو بدن
شمارهٔ ۵۰۰ : تا راز دلت ز دل نیاید به زبان
شمارهٔ ۵۰۱ : در باب وجودت ای خداوند جهان
شمارهٔ ۵۰۲ : تا هست به جا دایره کون و مکان
شمارهٔ ۵۰۳ : بی راهبری که سوزدش بهر تو جان
شمارهٔ ۵۰۴ : هرچند که رحمت است کار رحمان
شمارهٔ ۵۰۵ : جایی که بود پای محبت به میان
شمارهٔ ۵۰۶ : بیواسطه در مجلس ابنای زمان
شمارهٔ ۵۰۷ : زنهار مرو به گله خاموشان
شمارهٔ ۵۰۸ : شاهنشهی است خدمت درویشان
شمارهٔ ۵۰۹ : عقل آمد و دل در اضطراب است همان
شمارهٔ ۵۱۰ : ای باخبر از حقیقت کون و مکان
شمارهٔ ۵۱۱ : آن صفحه که بایدش سراپا شستن
شمارهٔ ۵۱۲ : تا کی دنبال نفس سرکش رفتن
شمارهٔ ۵۱۳ : ای نفس، بس است این همه عصیانکردن
شمارهٔ ۵۱۴ : تا کی سخن معرفت انشا کردن؟
شمارهٔ ۵۱۵ : آزرده چو خاطرت ز با ما بودن
شمارهٔ ۵۱۶ : در عشق تو دل به شرم خواهد بودن
شمارهٔ ۵۱۷ : از نامه رسی پیش، چه خواهد بودن
شمارهٔ ۵۱۸ : دلگیر مشو ز شهر یا ده بودن
شمارهٔ ۵۱۹ : چون غنچه خراب گردم از خندیدن
شمارهٔ ۵۲۰ : از کس نبود کدورتم در باطن
شمارهٔ ۵۲۱ : ای نفس، به بندگی سری پیدا کن
شمارهٔ ۵۲۲ : از عشق حقیقی، اثری پیدا کن
شمارهٔ ۵۲۳ : چون باد بگرد و گلشنی پیدا کن
شمارهٔ ۵۲۴ : از خلق جهان، کنارهای ساز وطن
شمارهٔ ۵۲۵ : شد شهره شهر بادهپیمایی من
شمارهٔ ۵۲۶ : گر عارض دلبرم بود گندمگون
شمارهٔ ۵۲۷ : از دل نرود آه غمآلود برون
شمارهٔ ۵۲۸ : هرچند جهد برق حوادث ز کمین
شمارهٔ ۵۲۹ : باشد ز تو دوستتر به تو چرخ برین
شمارهٔ ۵۳۰ : زلفی شده قید من، نه زنجیرست این
شمارهٔ ۵۳۱ : هر فعل که از تو در شمارست، ببین
شمارهٔ ۵۳۲ : عمری ز پی دوست نمودم تک و دو
شمارهٔ ۵۳۳ : اوراد من است داستان غم تو
شمارهٔ ۵۳۴ : زاهد، تا چند زرق و خودکامی تو؟
شمارهٔ ۵۳۵ : در بزم شهود، ذکر میگویی تو
شمارهٔ ۵۳۶ : گر دلشدهای، جان غماندوزت کو؟
شمارهٔ ۵۳۷ : در بزم جهان، شمع شبافروزی کو؟
شمارهٔ ۵۳۸ : ای عمر به رفتن چه شتاب است بگو
شمارهٔ ۵۳۹ : ای بیجگر، آواز کمانم مشنو
شمارهٔ ۵۴۰ : بر ماه کنم گر ز سر شوق، نگاه
شمارهٔ ۵۴۱ : قدسی تا کی آه کشم از دل، آه
شمارهٔ ۵۴۲ : بیبرگان را به صد هنر، بی زر و جاه
شمارهٔ ۵۴۳ : مشتاق جمال را چه بیگاه و چه گاه
شمارهٔ ۵۴۴ : کرد از ره راست چون رسولت آگاه
شمارهٔ ۵۴۵ : جز گفت و شنود زینت هوش مخواه
شمارهٔ ۵۴۶ : در دهر ز هر انجمنی خلوت به
شمارهٔ ۵۴۷ : دل از سر کوی یار برخاسته به
شمارهٔ ۵۴۸ : هر ذره غمت ز عالمی شادی به
شمارهٔ ۵۴۹ : با مردم روزگار، کمجوشی به
شمارهٔ ۵۵۰ : آن کز پی عارفان دین برگشته
شمارهٔ ۵۵۱ : چون مهرش اگر بود سپر در پنجه
شمارهٔ ۵۵۲ : آوازه من به هند و روم افتاده
شمارهٔ ۵۵۳ : بر روی تو چرخ دست رد ننهاده
شمارهٔ ۵۵۴ : حیرت، تپش از جام خرابم برده
شمارهٔ ۵۵۵ : هستی چمن جان و چمن در پرده
شمارهٔ ۵۵۶ : عشقت که به شعله راه پروانه زده
شمارهٔ ۵۵۷ : عشقت ره دیوانه و فرزانه زده
شمارهٔ ۵۵۸ : کی دل شود از هوای خود شرمنده
شمارهٔ ۵۵۹ : فریاد ز دست صبر نافرموده
شمارهٔ ۵۶۰ : ای همچو خرد در همه فن سنجیده
شمارهٔ ۵۶۱ : در غربتم استخوان چو نی نالیده
شمارهٔ ۵۶۲ : در عشق، چه دلهاست کباب از شعله
شمارهٔ ۵۶۳ : هرگز نشدم جرعهکش از جام گله
شمارهٔ ۵۶۴ : از خلق جهان، چه نیک و بد، یک قلمه
شمارهٔ ۵۶۵ : ای ذکر تو مقصود ز گفتار همه
شمارهٔ ۵۶۶ : شادم به دل خراب در ویرانه
شمارهٔ ۵۶۷ : دیوانه رهد ز رنج در ویرانه
شمارهٔ ۵۶۸ : از گردش و سیر فلک حادثهزای
شمارهٔ ۵۶۹ : ای تازه نهال سایهپرور بازآی
شمارهٔ ۵۷۰ : ای مرکز نه سپهر اعظم بازآی
شمارهٔ ۵۷۱ : همت طلبی، به تربت مجنون آی
شمارهٔ ۵۷۲ : ای جان و جهان، جهان و جان همهای
شمارهٔ ۵۷۳ : ای عشق، حیات جاودان همهای
شمارهٔ ۵۷۴ : ای دوست چرا در دل دیوانه نه ای
شمارهٔ ۵۷۵ : عشق آن تو شد، تواش کجا میطلبی
شمارهٔ ۵۷۶ : هرگز نشدم کامور از مطلوبی
شمارهٔ ۵۷۷ : ای آن که کمر به جستن حق بستی
شمارهٔ ۵۷۸ : بگذار حدیث جزو و کل در مستی
شمارهٔ ۵۷۹ : ای عشق جدا ز وصل یارم کشتی
شمارهٔ ۵۸۰ : رنجورم و خستهدل، طبیبان مددی!
شمارهٔ ۵۸۱ : از دوری خود، بی پر و بالم کردی
شمارهٔ ۵۸۲ : خشنود به مژده وصالم کردی
شمارهٔ ۵۸۳ : ناصح به نصیحت چه پی ما گردی؟
شمارهٔ ۵۸۴ : خواهی که معزز و مکرم گردی
شمارهٔ ۵۸۵ : بد نیز مباش اگر نه خود به گردی
شمارهٔ ۵۸۶ : چون باصره در عشق مجازی ماندی
شمارهٔ ۵۸۷ : گر زان که خرد بیخودی افزا بودی
شمارهٔ ۵۸۸ : گر دونان را دست عطا میبودی
شمارهٔ ۵۸۹ : ای دل، ستم و جفای مردم دیدی؟
شمارهٔ ۵۹۰ : با آن که خبر ز حال زارم داری
شمارهٔ ۵۹۱ : ای غم نتوان گرفت هر دم یاری
شمارهٔ ۵۹۲ : گر شعر نگویم نه ز شعرم عاری
شمارهٔ ۵۹۳ : از عالم اگر عمل نیاید باری
شمارهٔ ۵۹۴ : از عشق بگو مقالهای گر داری
شمارهٔ ۵۹۵ : در دست، ز صلح کل پشیزی داری
شمارهٔ ۵۹۶ : ای عشق، چه بر سرم ز افسون آری
شمارهٔ ۵۹۷ : این ره که تو سر کردهای از مغروری
شمارهٔ ۵۹۸ : پُر پیش فتادهای، قفایی نخوری
شمارهٔ ۵۹۹ : خواهم که به دل، چو عشق، مسکن گیری
شمارهٔ ۶۰۰ : هرچند نباشد خبرت از رازی
شمارهٔ ۶۰۱ : ای عشق، تو ما را به جهان میارزی
شمارهٔ ۶۰۲ : شمعی تو، ولی ز انجمن پرهیزی
شمارهٔ ۶۰۳ : تجرید گزین تا به نوایی برسی
شمارهٔ ۶۰۴ : بر آسایش، مدار ننهاد کسی
شمارهٔ ۶۰۵ : خرسند بود چند به نام از تو کسی
شمارهٔ ۶۰۶ : نی عزت و اعتبار ماند به کسی
شمارهٔ ۶۰۷ : در وحدت ذات، گفته گوهرپاشی
شمارهٔ ۶۰۸ : گر از یاری، مدام از خود باشی
شمارهٔ ۶۰۹ : ای جان چه شود که مونس تن باشی
شمارهٔ ۶۱۰ : در پرده به هر دل آشنا میباشی
شمارهٔ ۶۱۱ : بی شعله، چو باده خود به خود میجوشی
شمارهٔ ۶۱۲ : یابی چو ز اهل فضل، شخصی عاصی
شمارهٔ ۶۱۳ : محروم ز وصل یار بودن تا کی
شمارهٔ ۶۱۴ : در ملک وجود، خوار بودن تا کی؟
شمارهٔ ۶۱۵ : روزن متعددست و مهتاب یکی
شمارهٔ ۶۱۶ : از مردم حال، اهل حال است یکی
شمارهٔ ۶۱۷ : بیفیضان را چه باک از بیبرگی؟
شمارهٔ ۶۱۸ : عاشق نشود هلاک از بیبرگی
شمارهٔ ۶۱۹ : گر بتوانی، به نفس خود کن جدلی
شمارهٔ ۶۲۰ : آن رند که در مثل ندارد بدلی
شمارهٔ ۶۲۱ : از عشق که نیست در جهانش بدلی
شمارهٔ ۶۲۲ : آن کز ازلش آمده فطرت عالی
شمارهٔ ۶۲۳ : بی فیض ازل رتبه نگردد عالی
شمارهٔ ۶۲۴ : بی ساغر عیش، مردم از بیحالی
شمارهٔ ۶۲۵ : آنها که خرید عشقشان از خامی
شمارهٔ ۶۲۶ : زین هستی موهوم، جدا باش دمی
شمارهٔ ۶۲۷ : سوز جگرم نمیبرد درمانی
شمارهٔ ۶۲۸ : حیرتزده را چه غم ز سرگردانی
شمارهٔ ۶۲۹ : در شعر شوی گر انوری را ثانی
شمارهٔ ۶۳۰ : خوش در پی عقل و هوش افراختنی
شمارهٔ ۶۳۱ : رمزیست حدیث عشق، دریافتنی
شمارهٔ ۶۳۲ : شد نغمه، وبال از فغانم بر نی
شمارهٔ ۶۳۳ : در بام شریعتی، دگر پر نزنی
شمارهٔ ۶۳۴ : ای دل، می تجرید تمنا نکنی
شمارهٔ ۶۳۵ : با فقر و فنا، چون فقرا سر چه کنی؟
شمارهٔ ۶۳۶ : ای پنجهقوی شکار لاغر چه کنی
شمارهٔ ۶۳۷ : تقریر ز حالی که نداری چه کنی
شمارهٔ ۶۳۸ : هر نیک و بدی که میکنی، میبینی
شمارهٔ ۶۳۹ : هر نقش که بر سپهر اعلا بینی
شمارهٔ ۶۴۰ : زنهار به فکر خواهش از جا نروی
شمارهٔ ۶۴۱ : گاهی نخود سبزی هر دیگ شوی
شمارهٔ ۶۴۲ : گر سوخته آتش بی دود شوی
شمارهٔ ۶۴۳ : تا کی مشغول عالم خاک شوی
شمارهٔ ۶۴۴ : گیرم ز مقربان درگاه شوی
شمارهٔ ۶۴۵ : با حرص و هوا، کی بود روزبهی؟
شمارهٔ ۶۴۶ : هرچند که دارد آسمان مهر و مهی
شمارهٔ ۶۴۷ : از کس نبود هراس در تنهایی
شمارهٔ ۶۴۸ : ای قد تو سرو چمن دلجویی
شمارهٔ ۶۴۹ : با رستم گُرد اگر هماورد تویی
شمارهٔ ۶۵۰ : در خانقه کون و مکان پیر تویی
شمارهٔ ۶۵۱ : ای پیرو کاملان عرفان که تویی