غزلیات
قاسم انوار
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
شمارهٔ ۱ : ای آسیا، ای آسیا، سرگشتهای چون ما چرا؟
شمارهٔ ۲ : ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا
شمارهٔ ۳ : ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا
شمارهٔ ۴ : ایهاالصابرون فی البلوا
شمارهٔ ۵ : برافشان زلف مشکین را، که خوش حالیم ازین سودا
شمارهٔ ۶ : بس بمساجد شدیم بهر تولا
شمارهٔ ۷ : بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا
شمارهٔ ۸ : تا پریشان نکند زلف ترا باد صبا
شمارهٔ ۹ : جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا
شمارهٔ ۱۰ : چند پرسی ز کجایی و کجایی و کجا؟
شمارهٔ ۱۱ : خدا را، ای مذکر، رحم فرما
شمارهٔ ۱۲ : خوش خاطرم که یار مرا گفت: مرحبا
شمارهٔ ۱۳ : زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!
شمارهٔ ۱۴ : شراب آتشین آمد ز دست ساقی جانها
شمارهٔ ۱۵ : طلوع پرتو حسنست در جهان، اما
شمارهٔ ۱۶ : عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا
شمارهٔ ۱۷ : «کل من رام تف بوجه سما»
شمارهٔ ۱۸ : گر صفات خدا کنی بسزا
شمارهٔ ۱۹ : گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا
شمارهٔ ۲۰ : گریبان میدرم هردم که: دامان درمکش از ما
شمارهٔ ۲۱ : «نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا
شمارهٔ ۲۲ : هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما
شمارهٔ ۲۳ : ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
شمارهٔ ۲۴ : نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را
شمارهٔ ۲۵ : هر صبحدم پیغام خود گویم به زاری باد را
شمارهٔ ۲۶ : ساقی بیار باده و بنواز عود را
شمارهٔ ۲۷ : مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
شمارهٔ ۲۸ : دمادم میدهد ساقی لبالب ساغر جان را
شمارهٔ ۲۹ : ساقی به من آور قدح پیر مغان را
شمارهٔ ۳۰ : وقت آن شد که می ناب دهی مستان را
شمارهٔ ۳۱ : بسوخت آتش عشق تو زهد و تقوی را
شمارهٔ ۳۲ : هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
شمارهٔ ۳۳ : باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
شمارهٔ ۳۴ : از حد گذشت قصه درد نهان ما
شمارهٔ ۳۵ : ای چشم تو در شوخی سرفتنه دورانها
شمارهٔ ۳۶ : بیادت زنده ام، اینست مشرب
شمارهٔ ۳۷ : لب عالم منم،چه لب؟لب لب
شمارهٔ ۳۸ : «اسمعوا منی، یا اولی الالباب »:
شمارهٔ ۳۹ : ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
شمارهٔ ۴۰ : ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
شمارهٔ ۴۱ : باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
شمارهٔ ۴۲ : چند ازین افسانهای خاک و آب؟
شمارهٔ ۴۳ : سخنی می رود به صدق و صواب
شمارهٔ ۴۴ : سخنی می رود بوجه صواب
شمارهٔ ۴۵ : شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
شمارهٔ ۴۶ : عاشقم، خسته ام، خراب و یباب
شمارهٔ ۴۷ : «لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
شمارهٔ ۴۸ : یار همسایه تو شد، دریاب
شمارهٔ ۴۹ : ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
شمارهٔ ۵۰ : ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
شمارهٔ ۵۱ : عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت
شمارهٔ ۵۲ : ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
شمارهٔ ۵۳ : پیش از بنای مدرسه و دیر سومنات
شمارهٔ ۵۴ : دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
شمارهٔ ۵۵ : «ستة ایام » گفت و «سبع سماوات »
شمارهٔ ۵۶ : مرآت اوست جمله ذرات کاینات
شمارهٔ ۵۷ : عشق ما را هزار فن آموخت
شمارهٔ ۵۸ : از ما خبر برید بدان عاشقان مست :
شمارهٔ ۵۹ : گر زاهدست جانم، اگر رند می پرست
شمارهٔ ۶۰ : ما پیش شمع روی تو پروانه وار مست
شمارهٔ ۶۱ : ای دوست، دلم راهوس باده حمراست
شمارهٔ ۶۲ : این همه موج بی کران ز چه خاست؟
شمارهٔ ۶۳ : بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست
شمارهٔ ۶۴ : جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست
شمارهٔ ۶۵ : چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
شمارهٔ ۶۶ : چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
شمارهٔ ۶۷ : خورشید منور ز جمال تو هویداست
شمارهٔ ۶۸ : دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
شمارهٔ ۶۹ : دین هر کس بقدر صدق و صفاست
شمارهٔ ۷۰ : رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست
شمارهٔ ۷۱ : ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
شمارهٔ ۷۲ : عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست
شمارهٔ ۷۳ : معراج عاشقی، که فنا در پی فناست
شمارهٔ ۷۴ : مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟
شمارهٔ ۷۵ : «و هُوَ مَعَکُم» گفت از این معنی چه خواست؟
شمارهٔ ۷۶ : یک سخن از قول اخوان الصفاست:
شمارهٔ ۷۷ : در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟
شمارهٔ ۷۸ : جان گنه کار است و مجرم، رحمت جانان کجاست؟
شمارهٔ ۷۹ : در خاکدان دهر دلی شادمان کجاست؟
شمارهٔ ۸۰ : دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
شمارهٔ ۸۱ : مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست
شمارهٔ ۸۲ : از لطف دوست سکه دولت بنام ماست
شمارهٔ ۸۳ : شور جهان ز شکر آن دلستان ماست
شمارهٔ ۸۴ : دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است
شمارهٔ ۸۵ : بر ما بناز می گذری، این چه عادتست؟
شمارهٔ ۸۶ : دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
شمارهٔ ۸۷ : گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست
شمارهٔ ۸۸ : جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست
شمارهٔ ۸۹ : شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست
شمارهٔ ۹۰ : دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
شمارهٔ ۹۱ : روی زمین لعل بدخشان شدست
شمارهٔ ۹۲ : ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
شمارهٔ ۹۳ : بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
شمارهٔ ۹۴ : آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
شمارهٔ ۹۵ : از هرچه هست ذکر جمال تو خوشترست
شمارهٔ ۹۶ : اگر در مغز، اگر در پوست یارست
شمارهٔ ۹۷ : هلاک عاشقان در انتظارست
شمارهٔ ۹۸ : یحبهم و یحبونه چه اقرارست؟
شمارهٔ ۹۹ : دلم از غصه هجران تو اندر شورست
شمارهٔ ۱۰۰ : من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
شمارهٔ ۱۰۱ : امروز بهرحال به از دی و پریرست
شمارهٔ ۱۰۲ : بگذار ره صومعه، کان دور و درازست
شمارهٔ ۱۰۳ : گر دیر سومنات بود، گر صوامعست
شمارهٔ ۱۰۴ : ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست
شمارهٔ ۱۰۵ : در مذهب ما باده مباحست و حلالست
شمارهٔ ۱۰۶ : بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست
شمارهٔ ۱۰۷ : جگرم گرم و دل خسته ندیم ندمست
شمارهٔ ۱۰۸ : غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست
شمارهٔ ۱۰۹ : تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
شمارهٔ ۱۱۰ : موسی صفتان را، که درین طور مقامست
شمارهٔ ۱۱۱ : خرد مستست و دل مستست و جان مست
شمارهٔ ۱۱۲ : دلم از عشق تو مست است و جان مست
شمارهٔ ۱۱۳ : گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست
شمارهٔ ۱۱۴ : ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
شمارهٔ ۱۱۵ : بنده را هست سؤالی و نه آن حد منست
شمارهٔ ۱۱۶ : آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
شمارهٔ ۱۱۷ : آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
شمارهٔ ۱۱۸ : امشب شب آدینه و فردا رمضانست
شمارهٔ ۱۱۹ : ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
شمارهٔ ۱۲۰ : ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
شمارهٔ ۱۲۱ : بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
شمارهٔ ۱۲۲ : درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
شمارهٔ ۱۲۳ : در دیده صاحب نظران کشف عیانست :
شمارهٔ ۱۲۴ : در نهان خانه وحدت قمری پنهان است
شمارهٔ ۱۲۵ : دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
شمارهٔ ۱۲۶ : صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟
شمارهٔ ۱۲۷ : فروغ نور رخت آفتاب تابانست
شمارهٔ ۱۲۸ : مرا پیوند او پیوند جانست
شمارهٔ ۱۲۹ : مرا چون عاشقی دارالامانست
شمارهٔ ۱۳۰ : مرا نور یقین همراه جانست
شمارهٔ ۱۳۱ : مرا هوای تو اندر میانه جانست
شمارهٔ ۱۳۲ : همه صحرا گلست و ارغوانست
شمارهٔ ۱۳۳ : دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
شمارهٔ ۱۳۴ : شریعت در طریقت مستعینست
شمارهٔ ۱۳۵ : آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
شمارهٔ ۱۳۶ : باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
شمارهٔ ۱۳۷ : برآمد آفتاب طلعت دوست
شمارهٔ ۱۳۸ : بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
شمارهٔ ۱۳۹ : بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
شمارهٔ ۱۴۰ : دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
شمارهٔ ۱۴۱ : ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
شمارهٔ ۱۴۲ : عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
شمارهٔ ۱۴۳ : عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست
شمارهٔ ۱۴۴ : نمیتوان خبری دادن از حقیقت دوست
شمارهٔ ۱۴۵ : دل ما بصد جان طلب کار اوست
شمارهٔ ۱۴۶ : قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
شمارهٔ ۱۴۷ : در سویدای دلم سودای اوست
شمارهٔ ۱۴۸ : سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
شمارهٔ ۱۴۹ : ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
شمارهٔ ۱۵۰ : آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
شمارهٔ ۱۵۱ : برون ز راه خدا راهرو نه در راهست
شمارهٔ ۱۵۲ : در فهم همین نکته بسی عزت و جاهست
شمارهٔ ۱۵۳ : زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
شمارهٔ ۱۵۴ : مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
شمارهٔ ۱۵۵ : هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
شمارهٔ ۱۵۶ : همچو خورشید، که او را نظری با ما هست
شمارهٔ ۱۵۷ : عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست
شمارهٔ ۱۵۸ : بکوی عاشقان بت خانه ای هست
شمارهٔ ۱۵۹ : زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
شمارهٔ ۱۶۰ : براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست
شمارهٔ ۱۶۱ : در جمله ذرات جهان لمعه حسنیست
شمارهٔ ۱۶۲ : رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
شمارهٔ ۱۶۳ : رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
شمارهٔ ۱۶۴ : طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست
شمارهٔ ۱۶۵ : چون روی تو ز مصحف تنزیه آیتیست
شمارهٔ ۱۶۶ : گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟
شمارهٔ ۱۶۷ : ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
شمارهٔ ۱۶۸ : ای دوست، حکایت نهان چیست؟
شمارهٔ ۱۶۹ : همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟
شمارهٔ ۱۷۰ : بخون آغشته ام، درمان من چیست؟
شمارهٔ ۱۷۱ : آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست
شمارهٔ ۱۷۲ : عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست
شمارهٔ ۱۷۳ : پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست
شمارهٔ ۱۷۴ : میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
شمارهٔ ۱۷۵ : بیا، بیا، که مرا با تو نسبت جا نیست
شمارهٔ ۱۷۶ : حلقه بر در مزن، که بارت نیست
شمارهٔ ۱۷۷ : حلقه بر در مزن، که راهت نیست
شمارهٔ ۱۷۸ : همه کار و بار جهان هیچ نیست
شمارهٔ ۱۷۹ : تا با خودم از خودم خبر نیست
شمارهٔ ۱۸۰ : در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
شمارهٔ ۱۸۱ : از تو به مقصود ره دور نیست
شمارهٔ ۱۸۲ : بیجمالت بوستان عیش ما را نور نیست
شمارهٔ ۱۸۳ : بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست
شمارهٔ ۱۸۴ : عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
شمارهٔ ۱۸۵ : دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
شمارهٔ ۱۸۶ : جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
شمارهٔ ۱۸۷ : شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
شمارهٔ ۱۸۸ : بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
شمارهٔ ۱۸۹ : پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
شمارهٔ ۱۹۰ : از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
شمارهٔ ۱۹۱ : بجز وصلت حیات جاودان نیست
شمارهٔ ۱۹۲ : چو رویت تازه گل در بوستان نیست
شمارهٔ ۱۹۳ : بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
شمارهٔ ۱۹۴ : خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیست
شمارهٔ ۱۹۵ : هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست
شمارهٔ ۱۹۶ : از یار سفر کرده کسی را خبری نیست
شمارهٔ ۱۹۷ : در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست
شمارهٔ ۱۹۸ : ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
شمارهٔ ۱۹۹ : چراغ مرد معنی آشناییست
شمارهٔ ۲۰۰ : هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
شمارهٔ ۲۰۱ : مرا با روی تو پیوسته روییست
شمارهٔ ۲۰۲ : باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
شمارهٔ ۲۰۳ : باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
شمارهٔ ۲۰۴ : در شرح آن جمال بیانها ز حد گذشت
شمارهٔ ۲۰۵ : دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
شمارهٔ ۲۰۶ : چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
شمارهٔ ۲۰۷ : ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
شمارهٔ ۲۰۸ : ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
شمارهٔ ۲۰۹ : هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
شمارهٔ ۲۱۰ : جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
شمارهٔ ۲۱۱ : دیدمش دوش که سرمست و خرامان میرفت
شمارهٔ ۲۱۲ : اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
شمارهٔ ۲۱۳ : با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
شمارهٔ ۲۱۴ : در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
شمارهٔ ۲۱۵ : بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت
شمارهٔ ۲۱۶ : ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
شمارهٔ ۲۱۷ : ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
شمارهٔ ۲۱۸ : ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
شمارهٔ ۲۱۹ : من و معشوق و جام ناب صباح
شمارهٔ ۲۲۰ : عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد
شمارهٔ ۲۲۱ : ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
شمارهٔ ۲۲۲ : بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
شمارهٔ ۲۲۳ : بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
شمارهٔ ۲۲۴ : جام در پای صراحی سر نهاد
شمارهٔ ۲۲۵ : دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
شمارهٔ ۲۲۶ : سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
شمارهٔ ۲۲۷ : ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
شمارهٔ ۲۲۸ : هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
شمارهٔ ۲۲۹ : بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
شمارهٔ ۲۳۰ : حدم آن کس زند که بادم داد
شمارهٔ ۲۳۱ : ساقیم باده داد و بادم داد
شمارهٔ ۲۳۲ : نگین سلیمان بدیوان که داد؟
شمارهٔ ۲۳۳ : ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
شمارهٔ ۲۳۴ : تو آن دری که در عمان نگنجد
شمارهٔ ۲۳۵ : ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
شمارهٔ ۲۳۶ : دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
شمارهٔ ۲۳۷ : ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
شمارهٔ ۲۳۸ : دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
شمارهٔ ۲۳۹ : نقاره سحری قصهای نهان دارد
شمارهٔ ۲۴۰ : آن خواجه سر بشر ندارد
شمارهٔ ۲۴۱ : مرا سودای او دیوانه دارد
شمارهٔ ۲۴۲ : بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
شمارهٔ ۲۴۳ : دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد
شمارهٔ ۲۴۴ : هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
شمارهٔ ۲۴۵ : جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد
شمارهٔ ۲۴۶ : جانم از دولت درد تو دوایی دارد
شمارهٔ ۲۴۷ : در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
شمارهٔ ۲۴۸ : من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
شمارهٔ ۲۴۹ : تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟
شمارهٔ ۲۵۰ : چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
شمارهٔ ۲۵۱ : تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
شمارهٔ ۲۵۲ : تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
شمارهٔ ۲۵۳ : در قیامت همه کس طالب و جویا باشد
شمارهٔ ۲۵۴ : طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد
شمارهٔ ۲۵۵ : گر همه میل دلت جانب سلما باشد
شمارهٔ ۲۵۶ : هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
شمارهٔ ۲۵۷ : هر که او را هوس منصب اعلا باشد
شمارهٔ ۲۵۸ : مرا گر اندرون پر نار باشد
شمارهٔ ۲۵۹ : ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
شمارهٔ ۲۶۰ : مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
شمارهٔ ۲۶۱ : مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
شمارهٔ ۲۶۲ : تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
شمارهٔ ۲۶۳ : عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد
شمارهٔ ۲۶۴ : گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد
شمارهٔ ۲۶۵ : گر دلم عید ترا لایق قربان باشد
شمارهٔ ۲۶۶ : کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
شمارهٔ ۲۶۷ : نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
شمارهٔ ۲۶۸ : بپیش درد من درمان چه باشد؟
شمارهٔ ۲۶۹ : رنگرز و رنگرزی دیر شد
شمارهٔ ۲۷۰ : از دولت وصال تو کارم بکام شد
شمارهٔ ۲۷۱ : آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
شمارهٔ ۲۷۲ : درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
شمارهٔ ۲۷۳ : باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
شمارهٔ ۲۷۴ : شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
شمارهٔ ۲۷۵ : روی هرکس که باندازه مرآت آمد
شمارهٔ ۲۷۶ : باده از خم ارادت بسعادت آمد
شمارهٔ ۲۷۷ : بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
شمارهٔ ۲۷۸ : آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
شمارهٔ ۲۷۹ : امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
شمارهٔ ۲۸۰ : باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
شمارهٔ ۲۸۱ : نهال دولتم را گل بر آمد
شمارهٔ ۲۸۲ : چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
شمارهٔ ۲۸۳ : شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
شمارهٔ ۲۸۴ : باز، ز خم باده های ناب بر آمد
شمارهٔ ۲۸۵ : یار ببازار کاینات برآمد
شمارهٔ ۲۸۶ : آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
شمارهٔ ۲۸۷ : چون ماه من از مشرق انوار بر آمد
شمارهٔ ۲۸۸ : چون ماه نو از مشرق انوار برآمد
شمارهٔ ۲۸۹ : دلدار من از خانه ببازار برآمد
شمارهٔ ۲۹۰ : دمید صبح سعادت،که یار باز آمد
شمارهٔ ۲۹۱ : ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد
شمارهٔ ۲۹۲ : آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
شمارهٔ ۲۹۳ : در هوایت عاشقان مستمند
شمارهٔ ۲۹۴ : چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
شمارهٔ ۲۹۵ : مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
شمارهٔ ۲۹۶ : حالت جان مرا پیر مغان میداند
شمارهٔ ۲۹۷ : در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
شمارهٔ ۲۹۸ : منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
شمارهٔ ۲۹۹ : در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
شمارهٔ ۳۰۰ : چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
شمارهٔ ۳۰۱ : عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
شمارهٔ ۳۰۲ : اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
شمارهٔ ۳۰۳ : هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
شمارهٔ ۳۰۴ : آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
شمارهٔ ۳۰۵ : خرده بینان طریقت همه صرافانند
شمارهٔ ۳۰۶ : آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
شمارهٔ ۳۰۷ : ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
شمارهٔ ۳۰۸ : بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود
شمارهٔ ۳۰۹ : بیمن دولت محبوب عاقبت محمود
شمارهٔ ۳۱۰ : تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود
شمارهٔ ۳۱۱ : دل آینه صورت و معنیست عجب بود
شمارهٔ ۳۱۲ : رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود
شمارهٔ ۳۱۳ : ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
شمارهٔ ۳۱۴ : زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!
شمارهٔ ۳۱۵ : ساقیا،نور صبح روی نمود
شمارهٔ ۳۱۶ : سرمایه سعادت ما در دیار بود
شمارهٔ ۳۱۷ : صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
شمارهٔ ۳۱۸ : عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
شمارهٔ ۳۱۹ : «علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
شمارهٔ ۳۲۰ : فتنه در خواب قیامت خفته بود
شمارهٔ ۳۲۱ : فرو ریختی باز در جام جود
شمارهٔ ۳۲۲ : کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود
شمارهٔ ۳۲۳ : «یحبه و یحبونم » چنین فرمود:
شمارهٔ ۳۲۴ : این عشق و مودت اثر لطف خدا بود
شمارهٔ ۳۲۵ : گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
شمارهٔ ۳۲۶ : روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود
شمارهٔ ۳۲۷ : مقام ما بسر کوی یار خواهد بود
شمارهٔ ۳۲۸ : تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود
شمارهٔ ۳۲۹ : هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود
شمارهٔ ۳۳۰ : بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود
شمارهٔ ۳۳۱ : گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
شمارهٔ ۳۳۲ : صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود
شمارهٔ ۳۳۳ : چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
شمارهٔ ۳۳۴ : گاهی درون پرده عزت نهان شود
شمارهٔ ۳۳۵ : از افق مکرمت صبح سعادت دمید
شمارهٔ ۳۳۶ : تعینات جهان در میان بیم و امید
شمارهٔ ۳۳۷ : دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
شمارهٔ ۳۳۸ : صبح ازل ز مشرق انوار بردمید
شمارهٔ ۳۳۹ : منم و چشم رمد دیده و نور خورشید
شمارهٔ ۳۴۰ : نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟
شمارهٔ ۳۴۱ : «یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
شمارهٔ ۳۴۲ : طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟
شمارهٔ ۳۴۳ : بانگ مستان خرابات فنا می آید
شمارهٔ ۳۴۴ : بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
شمارهٔ ۳۴۵ : بوی عشق از نفس باد صبا می آید
شمارهٔ ۳۴۶ : از خم صفا جام می ناب بیارید
شمارهٔ ۳۴۷ : از خم صفا باده چون قند بیارید
شمارهٔ ۳۴۸ : خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید
شمارهٔ ۳۴۹ : درد مرا نوبت درمان رسید
شمارهٔ ۳۵۰ : موسی بکوه طور بنور عیان رسید
شمارهٔ ۳۵۱ : دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
شمارهٔ ۳۵۲ : هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
شمارهٔ ۳۵۳ : صفیر مرغ جان اسرار گوید
شمارهٔ ۳۵۴ : دلم از قصه هجران چه گوید؟
شمارهٔ ۳۵۵ : در پس آیینه چیست باز نمایید
شمارهٔ ۳۵۶ : با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
شمارهٔ ۳۵۷ : از باده گلگون قدری هست بگویید
شمارهٔ ۳۵۸ : از پیر مغان گر خبری هست بگویید
شمارهٔ ۳۵۹ : در مجلس ما جز سخن یار مگویید
شمارهٔ ۳۶۰ : گدایی می کنم زان یار دلبر
شمارهٔ ۳۶۱ : هله! ای دوست بیا باده بخور، غصه مخور
شمارهٔ ۳۶۲ : اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار
شمارهٔ ۳۶۳ : ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
شمارهٔ ۳۶۴ : بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار
شمارهٔ ۳۶۵ : جام جمست این دل بیچاره، گوش دار
شمارهٔ ۳۶۶ : در داستان عشق تفصی نمود یار
شمارهٔ ۳۶۷ : درد سری میدهد زحمت رنج خمار
شمارهٔ ۳۶۸ : رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
شمارهٔ ۳۶۹ : ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
شمارهٔ ۳۷۰ : ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
شمارهٔ ۳۷۱ : ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
شمارهٔ ۳۷۲ : سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار
شمارهٔ ۳۷۳ : عزت عشق بود غیرت یار
شمارهٔ ۳۷۴ : غلطی نیست در حساب و شمار
شمارهٔ ۳۷۵ : قصه ای نو رسید از اسرار:
شمارهٔ ۳۷۶ : لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
شمارهٔ ۳۷۷ : ماییم و جام باده و سودای آن نگار
شمارهٔ ۳۷۸ : مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
شمارهٔ ۳۷۹ : مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
شمارهٔ ۳۸۰ : منم و عشق سرکش عیار
شمارهٔ ۳۸۱ : هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
شمارهٔ ۳۸۲ : اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
شمارهٔ ۳۸۳ : پیش ما قصه شوقست و شهودست و حضور
شمارهٔ ۳۸۴ : در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
شمارهٔ ۳۸۵ : کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
شمارهٔ ۳۸۶ : امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر
شمارهٔ ۳۸۷ : چو نازنین جهانی بحسن خویش بناز
شمارهٔ ۳۸۸ : ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
شمارهٔ ۳۸۹ : با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
شمارهٔ ۳۹۰ : فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز
شمارهٔ ۳۹۱ : دلم در عشق ناپرواست امروز
شمارهٔ ۳۹۲ : از لب لعل توام کار بکامست امروز
شمارهٔ ۳۹۳ : سید سادات عالم غیر انسان نیست کس
شمارهٔ ۳۹۴ : ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
شمارهٔ ۳۹۵ : گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس
شمارهٔ ۳۹۶ : از ما حکایت می و پیر و مغانه پرس
شمارهٔ ۳۹۷ : دلی دارم ز سودایش پر آتش
شمارهٔ ۳۹۸ : تو شمع مجلسی در بزم جان باش
شمارهٔ ۳۹۹ : جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش
شمارهٔ ۴۰۰ : خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
شمارهٔ ۴۰۱ : بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
شمارهٔ ۴۰۲ : بنده از دوست سئوالی بصفا کردم دوش
شمارهٔ ۴۰۳ : پهلوی خوانان غزل می خواند دوش
شمارهٔ ۴۰۴ : واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش
شمارهٔ ۴۰۵ : بادهام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف
شمارهٔ ۴۰۶ : بنادانان مگو سر حقایق
شمارهٔ ۴۰۷ : متمادی شدست یوم فراق
شمارهٔ ۴۰۸ : بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک
شمارهٔ ۴۰۹ : چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟
شمارهٔ ۴۱۰ : رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
شمارهٔ ۴۱۱ : ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک
شمارهٔ ۴۱۲ : نور ولایت تویی، شاه سلام علیک
شمارهٔ ۴۱۳ : در تو عجب مانده ام ای عشق شنگ
شمارهٔ ۴۱۴ : از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل
شمارهٔ ۴۱۵ : بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال
شمارهٔ ۴۱۶ : بیار، ساقی عشاق، جام مالامال
شمارهٔ ۴۱۷ : خاطرم آشفته و جان در ملال
شمارهٔ ۴۱۸ : ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
شمارهٔ ۴۱۹ : مقررست و معین، برای اهل کمال
شمارهٔ ۴۲۰ : خدای را چو ندانی، چه فقه و چه معقول؟
شمارهٔ ۴۲۱ : این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
شمارهٔ ۴۲۲ : بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم
شمارهٔ ۴۲۳ : خوش وقت من، که آینه کردار روشنم
شمارهٔ ۴۲۴ : سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
شمارهٔ ۴۲۵ : طلبکاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم
شمارهٔ ۴۲۶ : نی چو بنالید، بگفتا: نیم
شمارهٔ ۴۲۷ : از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام
شمارهٔ ۴۲۸ : یک جام به جانی دهد آن ساقی خودکام
شمارهٔ ۴۲۹ : بیا، که نوبت رندیست، عاشقم، مستم
شمارهٔ ۴۳۰ : دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
شمارهٔ ۴۳۱ : سوی می خانه میکشی دستم
شمارهٔ ۴۳۲ : من از سودای جانان نیم مستم
شمارهٔ ۴۳۳ : اگر بر خاک کویت گرد گردم
شمارهٔ ۴۳۴ : سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
شمارهٔ ۴۳۵ : دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
شمارهٔ ۴۳۶ : بدوستی، که ترا نیک دوست می دارم
شمارهٔ ۴۳۷ : دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
شمارهٔ ۴۳۸ : گر بنالم من از این درد که در دل دارم
شمارهٔ ۴۳۹ : منت از دل بصد جان دوست دارم
شمارهٔ ۴۴۰ : نه تنها من خراب و مست یارم
شمارهٔ ۴۴۱ : باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
شمارهٔ ۴۴۲ : سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
شمارهٔ ۴۴۳ : عاشق یارم، بغیر یار ندارم
شمارهٔ ۴۴۴ : جگر گر مست و دل گر مست و آه آتشین دارم
شمارهٔ ۴۴۵ : از نایره شوقت در دل شرری دارم
شمارهٔ ۴۴۶ : در ملک وصال او ظل شجری دارم
شمارهٔ ۴۴۷ : چشم گریان و دل زار و نزاری دارم
شمارهٔ ۴۴۸ : عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
شمارهٔ ۴۴۹ : خیالست این که: من بی یار باشم
شمارهٔ ۴۵۰ : ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
شمارهٔ ۴۵۱ : بحمدالله من از دردی کشانم
شمارهٔ ۴۵۲ : فقر میگفت که: من خسرو جاویدانم
شمارهٔ ۴۵۳ : من بیچاره سودا زده سرگردانم
شمارهٔ ۴۵۴ : من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم
شمارهٔ ۴۵۵ : مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
شمارهٔ ۴۵۶ : میان آتش سوزان علم فراخته ایم
شمارهٔ ۴۵۷ : ما در هوای عشق تو سرمست بادهایم
شمارهٔ ۴۵۸ : پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمدهایم
شمارهٔ ۴۵۹ : گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟
شمارهٔ ۴۶۰ : مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
شمارهٔ ۴۶۱ : اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
شمارهٔ ۴۶۲ : ما در جهان کون برای تو آمدیم
شمارهٔ ۴۶۳ : این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
شمارهٔ ۴۶۴ : در مسجد و در کعبه و بت خانه دویدیم
شمارهٔ ۴۶۵ : ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
شمارهٔ ۴۶۶ : در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
شمارهٔ ۴۶۷ : در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم
شمارهٔ ۴۶۸ : هزاران بحر در دردانه دیدیم
شمارهٔ ۴۶۹ : جانا، بجز از تو کس نداریم
شمارهٔ ۴۷۰ : عمریست که سودای سر زلف تو داریم
شمارهٔ ۴۷۱ : غیر از تو کس دگر نداریم
شمارهٔ ۴۷۲ : ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
شمارهٔ ۴۷۳ : ما عاشق و رند و پاکبازیم
شمارهٔ ۴۷۴ : ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
شمارهٔ ۴۷۵ : با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
شمارهٔ ۴۷۶ : گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
شمارهٔ ۴۷۷ : لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
شمارهٔ ۴۷۸ : ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
شمارهٔ ۴۷۹ : ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
شمارهٔ ۴۸۰ : تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
شمارهٔ ۴۸۱ : چه گویم؟ ای مسلمانان، چه گویم؟
شمارهٔ ۴۸۲ : ماه عیانست روی یار چه گویم؟
شمارهٔ ۴۸۳ : عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟
شمارهٔ ۴۸۴ : من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
شمارهٔ ۴۸۵ : این سخن نیست به اندازه که من میگویم
شمارهٔ ۴۸۶ : ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم
شمارهٔ ۴۸۷ : ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
شمارهٔ ۴۸۸ : بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
شمارهٔ ۴۸۹ : بر سر راهم بدید و گفت: «هی سن کیم سن؟»
شمارهٔ ۴۹۰ : به صلاح آمد از اوصاف خدای ذوالمن
شمارهٔ ۴۹۱ : به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
شمارهٔ ۴۹۲ : دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
شمارهٔ ۴۹۳ : ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
شمارهٔ ۴۹۴ : سامان عیش نیست درین دار پر فتن
شمارهٔ ۴۹۵ : طالبانی که اسیرند درین حبس بدن
شمارهٔ ۴۹۶ : من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
شمارهٔ ۴۹۷ : یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
شمارهٔ ۴۹۸ : آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
شمارهٔ ۴۹۹ : ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
شمارهٔ ۵۰۰ : ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
شمارهٔ ۵۰۱ : این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
شمارهٔ ۵۰۲ : ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
شمارهٔ ۵۰۳ : با هیچ رسید این صفت باده فروشان
شمارهٔ ۵۰۴ : بس عجب طرفه حدیثیست که: آن شاه جهان
شمارهٔ ۵۰۵ : بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
شمارهٔ ۵۰۶ : بقدر جام بود شور و حالت مستان
شمارهٔ ۵۰۷ : بیا، ای یار سودایی، بیا، ای جان سرگردان
شمارهٔ ۵۰۸ : بیا، که عشق برافراخت سنجق سلطان
شمارهٔ ۵۰۹ : تربیت میکند مرا جانان
شمارهٔ ۵۱۰ : تن زنده بجان آمد و جان زنده بجانان
شمارهٔ ۵۱۱ : جانم بلب رسید ز غم، ساقی، الامان
شمارهٔ ۵۱۲ : چندان که گفتم: خاطر مرنجان
شمارهٔ ۵۱۳ : حیات تن ز جان آمد، حیات جان ز جان جان
شمارهٔ ۵۱۴ : خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
شمارهٔ ۵۱۵ : دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان
شمارهٔ ۵۱۶ : دوست در مجلسست و جان در جان
شمارهٔ ۵۱۷ : ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
شمارهٔ ۵۱۸ : ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
شمارهٔ ۵۱۹ : سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
شمارهٔ ۵۲۰ : عشق و معشوق و عاشق حیران
شمارهٔ ۵۲۱ : «فوز النجات » می طلبی؟ جام می ستان
شمارهٔ ۵۲۲ : «کن فکان » جان را خبر گوید ز «کان »
شمارهٔ ۵۲۳ : «کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟
شمارهٔ ۵۲۴ : «کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
شمارهٔ ۵۲۵ : گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
شمارهٔ ۵۲۶ : گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران
شمارهٔ ۵۲۷ : گفت حق: «کل من علیها فان »
شمارهٔ ۵۲۸ : ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
شمارهٔ ۵۲۹ : مقررست و معین بحجت و برهان
شمارهٔ ۵۳۰ : میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
شمارهٔ ۵۳۱ : همه بودند که گفتند بپیدا و نهان
شمارهٔ ۵۳۲ : همه جا اوست شاه جاویدان
شمارهٔ ۵۳۳ : جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
شمارهٔ ۵۳۴ : یار همان، درد همان، دل همان
شمارهٔ ۵۳۵ : «حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
شمارهٔ ۵۳۶ : در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
شمارهٔ ۵۳۷ : چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن
شمارهٔ ۵۳۸ : مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
شمارهٔ ۵۳۹ : خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
شمارهٔ ۵۴۰ : نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
شمارهٔ ۵۴۱ : بیتی همی سرایم و زاریست کار من
شمارهٔ ۵۴۲ : ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
شمارهٔ ۵۴۳ : بسامان آمد احوال دل من
شمارهٔ ۵۴۴ : بسودایت سرشت آب و گل من
شمارهٔ ۵۴۵ : عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من
شمارهٔ ۵۴۶ : جگر گرمست و آهم سرد و دل خون
شمارهٔ ۵۴۷ : دل آشفته دارم، چشم پر خون
شمارهٔ ۵۴۸ : ما را هوای باده نابست در درون
شمارهٔ ۵۴۹ : از عیان گر واقفی، بگذر ز عین
شمارهٔ ۵۵۰ : الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
شمارهٔ ۵۵۱ : ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
شمارهٔ ۵۵۲ : بجان آمد ز هجران جان مسکین
شمارهٔ ۵۵۳ : پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
شمارهٔ ۵۵۴ : جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
شمارهٔ ۵۵۵ : «حمدلله » گفت رب العالمین
شمارهٔ ۵۵۶ : گفت: نور آسمانست و زمین
شمارهٔ ۵۵۷ : ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
شمارهٔ ۵۵۸ : منت خدای را، که در اطوار ما و طین
شمارهٔ ۵۵۹ : هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
شمارهٔ ۵۶۰ : ای دل و جانت بهواها گرو
شمارهٔ ۵۶۱ : باده کهنه گیر و شیشه نو
شمارهٔ ۵۶۲ : ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
شمارهٔ ۵۶۳ : تو محیطی و دیگران همه جو
شمارهٔ ۵۶۴ : چه شنیدی که دل از دست بدادی،تو عمو؟
شمارهٔ ۵۶۵ : زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
شمارهٔ ۵۶۶ : «ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
شمارهٔ ۵۶۷ : دل شوریده را تمنا تو
شمارهٔ ۵۶۸ : ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان همخانه شو
شمارهٔ ۵۶۹ : از لعل یار اگر شکری یافتی بگو
شمارهٔ ۵۷۰ : پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگو
شمارهٔ ۵۷۱ : «الا یاایهاالساقی »، مرا جام مصفا ده
شمارهٔ ۵۷۲ : «کان الله » گفت و «کان الله له »
شمارهٔ ۵۷۳ : ای آفتاب روی تو را پردهدار ماه
شمارهٔ ۵۷۴ : بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
شمارهٔ ۵۷۵ : پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
شمارهٔ ۵۷۶ : «عز من قائل » چه گفت اله؟
شمارهٔ ۵۷۷ : گم کردهایم راه و ندانیم پیشگاه
شمارهٔ ۵۷۸ : مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
شمارهٔ ۵۷۹ : در میان همه خوبان بت ما از همه به
شمارهٔ ۵۸۰ : آتش عشق تو شوری در جهان انداخته
شمارهٔ ۵۸۱ : ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
شمارهٔ ۵۸۲ : ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
شمارهٔ ۵۸۳ : ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
شمارهٔ ۵۸۴ : روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده
شمارهٔ ۵۸۵ : ای کوس کبریای تو در لامکان زده
شمارهٔ ۵۸۶ : هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
شمارهٔ ۵۸۷ : ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
شمارهٔ ۵۸۸ : گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده
شمارهٔ ۵۸۹ : گر تو از مستان عشقی در وله
شمارهٔ ۵۹۰ : بجانان زنده ام، الحمدلله
شمارهٔ ۵۹۱ : از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه
شمارهٔ ۵۹۲ : بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه
شمارهٔ ۵۹۳ : پر گشت جهان از می گل رنگ مغانه
شمارهٔ ۵۹۴ : مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
شمارهٔ ۵۹۵ : می کشد آن حبیب فرزانه
شمارهٔ ۵۹۶ : آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
شمارهٔ ۵۹۷ : تا گرد ماه، سنبل مشکین نهادهای
شمارهٔ ۵۹۸ : همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
شمارهٔ ۵۹۹ : این شناسی که: از آن شهر و دیار آمده ای
شمارهٔ ۶۰۰ : خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی
شمارهٔ ۶۰۱ : «هدی للمتقین » گفتند: یعنی
شمارهٔ ۶۰۲ : هر لحظه مرا میرسد انوار تجلی
شمارهٔ ۶۰۳ : به جان تو، که خمارم به غایت، ای چلبی
شمارهٔ ۶۰۴ : دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی
شمارهٔ ۶۰۵ : با یاد خدا باش به هر جای که هستی
شمارهٔ ۶۰۶ : چو با تست مقصود، هرجا که هستی
شمارهٔ ۶۰۷ : چه ذوق نیستی یابی؟ که هستی
شمارهٔ ۶۰۸ : السلام علیک، یا سندی
شمارهٔ ۶۰۹ : ای دل عشاق را بروی تو شادی
شمارهٔ ۶۱۰ : دلم از غصه هجران تو دارد دردی
شمارهٔ ۶۱۱ : گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی
شمارهٔ ۶۱۲ : گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی
شمارهٔ ۶۱۳ : فرودی باشد و ننگ و جودی
شمارهٔ ۶۱۴ : گر جان بهوای تو گرفتار نبودی
شمارهٔ ۶۱۵ : جان نوروز و جان صد عیدی
شمارهٔ ۶۱۶ : ای آفتاب روی ترا ماه مشتری
شمارهٔ ۶۱۷ : ای عشق دل فروز، که شاه مظفری
شمارهٔ ۶۱۸ : وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری
شمارهٔ ۶۱۹ : مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری
شمارهٔ ۶۲۰ : ای دوست، بگو باری تا: عزم کجا داری؟
شمارهٔ ۶۲۱ : روی دل را بسوی جان داری
شمارهٔ ۶۲۲ : حکایتی دو سه دارم، به شرط دستوری
شمارهٔ ۶۲۳ : ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
شمارهٔ ۶۲۴ : شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟
شمارهٔ ۶۲۵ : من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟
شمارهٔ ۶۲۶ : میسرت نشود عاشقی و مستوری
شمارهٔ ۶۲۷ : نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری
شمارهٔ ۶۲۸ : گر زانکه بگویند: گدایی و فقیری
شمارهٔ ۶۲۹ : اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی
شمارهٔ ۶۳۰ : تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی
شمارهٔ ۶۳۱ : تا سر الهی ز ملاهی نشناسی
شمارهٔ ۶۳۲ : من عشقم و عشق من چه پرسی؟
شمارهٔ ۶۳۳ : دلا، ز باده و خُمخانهٔ که میپرسی؟
شمارهٔ ۶۳۴ : زمانی یار شو، گر یار باشی
شمارهٔ ۶۳۵ : چه غمست آخر از غم؟ چو تو در میانه باشی
شمارهٔ ۶۳۶ : امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
شمارهٔ ۶۳۷ : ای قطب جامی، شاه انامی
شمارهٔ ۶۳۸ : ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
شمارهٔ ۶۳۹ : زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی
شمارهٔ ۶۴۰ : گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی
شمارهٔ ۶۴۱ : هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟
شمارهٔ ۶۴۲ : پیش از بنای مدرسه و دیر ارمنی
شمارهٔ ۶۴۳ : سخنی میرود، ای دوست، مسلم سخنی
شمارهٔ ۶۴۴ : سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی
شمارهٔ ۶۴۵ : گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی
شمارهٔ ۶۴۶ : ای آتش سودای تو در جان جهانی
شمارهٔ ۶۴۷ : ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
شمارهٔ ۶۴۸ : با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
شمارهٔ ۶۴۹ : بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی
شمارهٔ ۶۵۰ : بدرویشی دلی گر بود و جانی
شمارهٔ ۶۵۱ : بیابان را بپیمودی، ولیکن بس ویاوانی
شمارهٔ ۶۵۲ : تا بکی شیوه تقلید و ره آسانی؟
شمارهٔ ۶۵۳ : تو جام جمی، اما در جام نمیدانی
شمارهٔ ۶۵۴ : تو محبوب جانی و جان جهانی
شمارهٔ ۶۵۵ : تو مرهم دل ریشی و راحت جانی
شمارهٔ ۶۵۶ : جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی
شمارهٔ ۶۵۷ : جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
شمارهٔ ۶۵۸ : خوشدل شدم که دادم دل را بدلستانی
شمارهٔ ۶۵۹ : ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
شمارهٔ ۶۶۰ : صلای کافری و غارت مسلمانی
شمارهٔ ۶۶۱ : فداک عقلی و روحی، که راحت جانی
شمارهٔ ۶۶۲ : هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی
شمارهٔ ۶۶۳ : هله! ای ماه وفاپیشه، که محبوب جهانی
شمارهٔ ۶۶۴ : هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی
شمارهٔ ۶۶۵ : روسیه را، گر ببینی، رد کنی
شمارهٔ ۶۶۶ : تراست ناز، که سلطان حسن و تمکینی
شمارهٔ ۶۶۷ : هله! ای عشق کهن سال، که هر روز نوی
شمارهٔ ۶۶۸ : یار میگوید ببانگ پهلوی :
شمارهٔ ۶۶۹ : سخن در سر عاشق کمترک گوی
شمارهٔ ۶۷۰ : مسئله مشکل و آسان توی
شمارهٔ ۶۷۱ : در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی
شمارهٔ ۶۷۲ : بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی
شمارهٔ ۶۷۳ : اگر در طاعتی، گر در گناهی
شمارهٔ ۶۷۴ : تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟
شمارهٔ ۶۷۵ : تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
شمارهٔ ۶۷۶ : در وصف جمال تو توان گفت که: ماهی
شمارهٔ ۶۷۷ : درمانده ام از غم جدایی
شمارهٔ ۶۷۸ : دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
شمارهٔ ۶۷۹ : زلف را شانه زن، که رعنایی
شمارهٔ ۶۸۰ : سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی
شمارهٔ ۶۸۱ : غرق آن بحر محیطست دل شیدایی
شمارهٔ ۶۸۲ : چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی
شمارهٔ ۶۸۳ : هله! عاشقان، که راهست بهو،زنید هویی