برگردان به زبان ساده
باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
سوک ما سورشد امروز کزین سو بگذشت
هوش مصنوعی: مردی که در محل ما شور و هیجان به پا کرده بود، از اینجا گذشت و حالا ما در این سو برگزاری جشن و سرور داریم، زیرا او از اینجا عبور کرده است.
برگذشت ازمن بیدل جگرم خون شد و باز
قطره ام قطره بچشم آمد و از رو بگذشت
هوش مصنوعی: وقتی بیدل از پیش من رفت، قلبم پر از درد شد و اشکی از چشمانم سرازیر شد که نه تنها حسرت گذشته را به یادم آورد، بلکه احساس تنهایی بیشتری برایم به ارمغان آورد.
دیر شد منتظران را، که ببینند آن روی
دیر دیر آمد و از کوچه ما زو بگذشت
هوش مصنوعی: مدت زیادی منتظر بودند تا آن چهره را ببینند، اما به تأخیر افتاد و از خیابان ما گذشت.
صوفی ما همه شهر بپهلو گردید
مگرش یار گران مایه ز پهلو بگذشت
هوش مصنوعی: عاشقانی که در این شهر زندگی میکنند، به دور خود میچرخند و در پی دوست رحمتدلی هستند، اما هنوز کسی مانند او به کنارشان نیامده است.
همه در چهره زیبای تو ظاهر دیدم
هر چه در خاطر از اندیشه نیکو بگذشت
هوش مصنوعی: من در چهره زیبا و دلنشین تو، هر چیزی را که در ذهنم از افکار خوب و نیکو گذر کرده است، مشاهده کردم.
ساحران در عجب افتند، اگر شرح دهم
آن چه بر جانم از آن غمزه جادو بگذشت
هوش مصنوعی: ساحران خواهند شگفتزده شد اگر بگویم که از آن چشمنواز چه احساسی بر جانم تأثیر گذاشته است.
در سحر بوی سر زلف تو آورد صبا
قاسمی بوی تو بشنید، بر آن بو بگذشت
هوش مصنوعی: در صبح زود، نسیم خوش بوی موهای تو را به همراه آورد و قاصدی که بوی تو را شنید، از کنار آن بو گذشت.