برگردان به زبان ساده
از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
جان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست
هوش مصنوعی: به خاطر دیدارت هیچ اندوهی برای دل وجود ندارد و جانم از غم عشق تو هیچ توجهی به دنیا ندارد.
در کوی تو گم شد پی عشاق به یک بار
آن جا که تویی از دو جهان نام و نشان نیست
هوش مصنوعی: در محلهات عشقورزان به یک باره گم میشوند؛ همان جا که تو هستی، دیگر اثری از نام و نشانی از دو جهان نیست.
زهاد، مگویید که ما از همه بهتر
گر زان که کم آیید کمالی به از آن نیست
هوش مصنوعی: ای زاهدان، نگویید که ما از همه بهتر هستیم؛ زیرا اگر کمی از کمال داشته باشید، این بهتر از نداشتن کمال است.
صوفی، که کشد باده صافی به صبوحی
مستست، ولی در صف ما درد کشان نیست
هوش مصنوعی: صوفی، کسی که در صبح با لذت و شفافیت شراب مینوشد، مست و سرخوش است، اما در میان ما آدمهای رنجکشیده و درد دیده هیچ حضوری ندارد.
در چارسوی عقل غم سود و زیانست
در حلقه عشاق به جز امن و امان نیست
هوش مصنوعی: در کنارههای عقل، نگرانیها درباره سود و زیان وجود دارد، اما در جمع عاشقان تنها احساس امنیت و آرامش برقرار است.
بستان حق خود را ز جهان، خواجه فلانی
زان پیش که آوازه برآید که فلان نیست
هوش مصنوعی: حق خود را از جهان بگیر، ای خواجه، پیش از آنکه خبر برپا شود که فلانی وجود ندارد.
گفتم سر من خاک رهت، گفت که هیهات
قاسم، سر خود گیر که ما را سر آن نیست
هوش مصنوعی: من به او گفتم که جانم را فدای تو میکنم، اما او پاسخ داد که این غیرممکن است. خودت را حفظ کن، چون ما به چیز دیگری نمیاندیشیم.