برگردان به زبان ساده
منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
معشوق را ببین که ز صد یک نشانه ماند
هوش مصنوعی: به عاشقان نگاه نکن، چرا که از صد علامت فقط یک نشانه باقی نمیماند. اما معشوق را ببین که از صد نشانه، تنها یک علامت در او باقی مانده است.
تا آتش هوای تو در دل زبانه زد
مارا زبان همان شد و دیگر زبانه ماند
هوش مصنوعی: وقتی شوق و عشق تو در دل من شعله ور شد، زبانم به بیان عشق تو مشغول شد و دیگر نتوانستم خاموشش کنم.
بر آستان دوست نماندند عاشقان
عاشق کسی بود که برین آستانه ماند
هوش مصنوعی: عاشقان واقعی تحت هیچ شرایطی در درگاه دوست نمیمانند، بلکه کسی که واقعاً عاشق است، به محبت و عبودیت در این درگاه ادامه میدهد.
عمری ز حسن یار سخن در میانه بود
القصه عاقبت سخن اندر میانه ماند
هوش مصنوعی: عمری درباره زیبایی محبوب سخن گفته شد، اما در نهایت این صحبتها در میانه راه باقی ماند و به پایان نرسید.
عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوی
آن در وصال محو شد، این در بهانه ماند
هوش مصنوعی: عاشق به سمت مرگ تمایل دارد و عاقل به دنبال توجیهاتی برای رفتارهایش است. در حالی که عاشق به وصال محبوبش میرسد و در آن غرق میشود، عاقل همچنان در جستجوی بهانه باقی میماند.
از جسم در گذر، که همه بال و پربسوخت
مرغی که او مقید این آشیانه ماند
هوش مصنوعی: از دنیای مادی فاصله بگیر، زیرا همانطور که پرندهای که به این لانه وابسته است، همهی بال و پرش را میسوزاند و از دست میدهد.
در نور آن جمال فنا گشت قاسمی
آنجاکه نور صبح یقین شد گمان نماند
هوش مصنوعی: در روشنایی آن زیبایی، وجود قاسمی از بین رفت؛ آنجا که نور صبح حقیقت به وجود آمد و هیچ شکی باقی نماند.